۳/۵
...اون شیطنت. اون «من هستم تا شما رو بچزونم» از بین رفته بود.
نمیدونم چرا، ولی یه لحظه دلم گرفت.
بعد از زنگ، دنبالش رفتم.
– «پویا. میخوام یه چیزی بپرسم.
اونروز که گفتم نمیخواد بیای کلاس، ناراحت شدی؟»
با همون لحن بیتفاوت همیشگیش گفت:
– «نه. فقط فکر کردم دیگه مهم نیستم براتون.»
یه لحظه خشکم زد.
همین؟ فقط همین؟ مهم نبودن؟
گفتم:
– پویا... اگه مهم نبودی، از اون روز اول، اون روز که با خودکار روی دیوار نوشتی اسم خودتو، باهات حرف نمیزدم.
مهم بودی که حرص خوردم.
مهم بودی که جنگیدم.
من فقط بلد نبودم چطوری باهات کنار بیام.
👉🏼 @Managing_Class
۴/۵
برای اولین بار، یه لبخند از اون لبهای همیشه خنثی دیدم.
– «منم بلد نبودم چطوری کنار بیام با کسی که ازم قویتره...»
اون روز، پویا فقط شاگردم نبود. معلمم شد.
یاد گرفتم بعضی بچهها، با زبون کنایه دوست دارن بهت بگن:
کمکم کن. من بلد نیستم دوستداشتنی باشم، ولی دلم میخواد باشم.
👉🏼 @Managing_Class
۵/۵
✨ هر کلاس، یه «پویا» داره.
🩹 بچهای که زخم داره، ولی زخم رو توی طعنههاش قایم میکنه.
نقشه نمیخواد براش، فقط یه معلم که دو بار بپرسه:
چطوری؟ احساس میکنم یه چیزی میخوای بگی ولی نمیتونی
✨ یا معلمی که حرف دل اون بچه لجبازه رو از چشاش بفهمه ✨
🎁 برای خواندن بقیه قسمت های #سریال_کلاسداری_نوین عضو کانال کلاسداری نوین شوید.
👉🏼 @Managing_Class
.
قسمت امروز سریال
یکم متفاوت و احساساتیه 🥲
ارسالی یکی از معلمای آقاست
با چندین ســــال ســــابقه ☺️
.
.
https://daigo.ir/secret/41445847969
از طریق لینک بالا نظرات و سوالات شما به دستمون میرسه
تعداد زیادی از سوالات رو پاسخ دادیم توی این چند روز
.
.
من توی مدرسه هر سالی که با بچه ها کلاس داشتم هفته ای یک زنگ خوراکی میخوردیم سر کلاس
یا خودشون میاوردن
یا جشن داشتیم و یک نفر تهیه میکرد برای همه
یا اصلا با همدیگه سر کلاس درست میکردیم
.
.
مهم این بود که تایم مشترکی رو کنار همدیگه داشته باشیم.
خارج از درس و امتحان
🛎 یک زنگ کاملا مجزا با خیال راحت
.