۳/۴
او شروع کرد و من با تمام توانم، انرژیام را خرج کردم تا گوش کنم، تشویق کنم، لبخند بزنم، حتی با بقیه هماهنگ شوم که او را تحسین کنند.
و او درخشید... انگار نه من خسته بودم، نه کلاس
🌟 و من از درخشش او انرژی تازه گرفتم و تا انتهای روز درخشیدم...
وقتی زنگ آخر خورد، صندلیم را عقب بردم، به تختهی پر از نوشته نگاه کردم و به خودم گفتم:
گاهی معلمی یعنی درخشیدن وقتی چراغی درونت نیست...
💫 فقط بهخاطر اینکه یکی دیگر را روشن کنی.
👉🏼 @Managing_Class
۴/۴
🌟🌈
اون روز فهمیدم تدریس فقط انتقال مفاهیم نیست
گاهی انتقال امید، گرما، و حتی یه نگاهِ خستهی صادقه که میگه:
من با وجود تمام خستگیهام، هنوز هستم برای تو...
✨ چون عشقِ معلمی همیشه خستگی را شکست میدهد.
👉🏼 @Managing_Class
هدایت شده از علی حاجی پور 🇮🇷 کلاسداری نوین
::
✨ اعضای عزیزی که تازه به جمع ما پیوستن
🔗 جهت دسترسی به مطالب قبلی
روی لینک های زیر بزنید👇
📌 تدریس تلویزیونی 📺 در شبکه دو
گیمیفیکیشن در کلاس درس در حضور داوران مسابقه میم مثل معلم
📌 چالش ۷ روزه 📖 همکتابی 📚
با معرفی ۷ کتاب معجزهگر در شیوه های تدریس و تربیتی
📌 چالش ۱۲ روزه 👨🏫 مدیریت کلاس 👩🏫
۱۲ اپیزود با چالش های واقعی و راهکار
📌 سریال آموزشی کلاسداری نوین 🎞
سریالی برگرفته از خاطره ها و چالش های کلاس های واقعی از معلمان
🎞
#سریال_کلاسداری_نوین
قسمت پنجم:
روزی که حس کردم معلم خوبی نیستم
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
۱/۵
کلاس نشسته بودم، چشمم به دفتر بچهها بود و دلم به هم ریخته.
یکی مشقش رو ننوشته بود، یکی با بیحوصلگی داشت خط میکشید، یکی دیگه تو دنیای خودش بود.
انگار هرچی آموخته بودم، هیچکدوم کار نمیکرد.
تکنیکها، روشها، بازیها... هیچکدوم اونطوری که توی کتابا و دورهها دیده بودم، جواب نمیداد.
.
اون روز، وقتی زنگ خورد و کلاس خالی شد، نشستم پشت میزم، سرمو گذاشتم روی دستهام. زمزمه کردم: «شاید من معلم خوبی نیستم...»
👉🏼 @Managing_Class
۲/۵
ولی یک لحظه، صداهایی توی ذهنم پیچید.
یادم افتاد چقدر برای این کار تلاش کردم.
یادم افتاد اون روزی که یکی از بچهها برای اولین بار لبخند زد، یا وقتی پدرِ یه دانشآموز گفت پسرم تو رو دوست داره.
اینا فقط نتیجه تکنیک نبود.
نتیجهی بودنی بود که من داشتم تلاش میکردم شکل بگیره... هر روز... با اشتباه، با تجربه، با درد، با امید.
👉🏼 @Managing_Class
۳/۵
یه لحظه حواسم جمع شد
محمدامین رو دیدم که روی میز سرش رو گذاشته و بیصدا اشک میریخت.
جلو رفتم، دستم رو گذاشتم روی شونهش.
– چی شده پسرم؟
زیر لب گفت: «هیچی آقا اجازه... فقط یه خورده دلم گرفته.»
ناراحت شدم. نشستم کنارش. چند دقیقه سکوت کردیم. بعد کمکم برام گفت که پدرش دیشب سرش داد زده و اون از خونه فرار کرده بوده، و صبح دوباره برگشته. گفت: «فقط اومدم مدرسه، چون اینجا یهکم حس بهتری دارم...»
👉🏼 @Managing_Class
۴/۵
اون روز هیچکدوم از تکنیکهام به کارم نیومد. فقط گوش دادم، فقط همراهش نشستم. زنگ که خورد، محمدامین لبخند کوچیکی زد. گفت: «آقا اجازه، امروز از اون روزاییه که خوشحالم شما معلممونید...»
.
اون روز فهمیدم که معلم خوب بودن یعنی راه رفتن در مسیری که خودش منو تغییر میده.
.
✅ معلم خوب شدن یعنی کامل نبودن، ولی در مسیرِ کامل شدن بودن.
از اون روز به بعد، هر وقت حس کردم «کافی نیستم»، یادم میافته که هیچکس از اولِ راه، خوب نیست. حتی بهترین معلمها هم یه جایی بودن که من الان هستم.
👉🏼 @Managing_Class
۵/۵
و جمله اون روزم شد:
✨ «معلمی یک مقصد نیست، یک مسیرِ روشنه که با هر قدم، خودت هم نورانیتر میشی.»
.
معلمها کامل به دنیا نمیان، تو مسیر کامل میشن.
گاهی یه لبخند، یه همدلی، یه نگاه از ته دل... خودش میتونه یه درس مهم باشه.
معلم خوب بودن یعنی اینکه بتونی حتی وسط ناتوانیهات، پناهگاه بشی برای دل بچهها.
👉🏼 @Managing_Class