حالا نه آنوقتی که دلت تنگ است
و کسی نیست پایِ حرفهایت بنشیند
و از بغضت گریه کند یادِ من می افتی ..
امروز نه آنشبی که دلت دیوانگی میخواهد
و کسی را پیدا نمیکنی که تا صبح
پا به پایت خیابان را گز کند و وسطِ
زمستان با گلویِ گرفته کنارت بستنی بخورد
یادِ من می افتی ..
به همین زودی نه تویِ سالهایِ دور ،
وقتی زل میزنی به قاب عکست
و هر چه بیشتر میگردی کمتر ردِ خوشبختی را
تویِ چشمهایت پیدا میکنی یادِ من می افتی ..
این روزا که دورت
تا دلت بخواهد شلوغ است که نه
آنوقتی که دست دراز میکنی
و گرمی دستی را حس نمیکنی
که سرانگشتان کسی
خیسی گونه هایت را لمس نمیکند
یاد من می افتی؛
یادِ کسی که غمت غمش بود،
یادِ کسی که
شانه به شانه ات تا ته دنیا هم می آمد،
یادِ کسی که دلیلِ تمام خوشی و
خوشبختی هایت بود ..
حالا نه یک روز ولی
یاد منی می افتی که همیشه کنارت بودم
حتی وقتهایی که
هیچکسی نمیخواست که باشد .!
مثلا همانی بشود که میخواستی،
مثلا ذوق کنی و از ته دلت بگویی آخیییش!
مثلا حال دلت خوب باشد
و به هرکس که رسیدی
حال خوب و لبخندهای غلیظ تعارف کنی.
مثلا بخندی، خندهات بشود قهقهه،
مثلا ذوق کنی
و ذوقت برق شود و بریزد توی چشمهات.
مثلا هی دنبال کسی بگردی که بیتکلف
بنشینی مقابلش و هی از حال خوبت
و اتفاقات خوبی که افتاده
حرف بزنی و ذوق کنی، هی حرف بزنی
و از شدت هیجان، بالا و پایین بپری.
مثلا کیف کنی از اینکه دیوانه خطاب شوی،
مثلا شبها توی دلت قند آب شود
و ثانیهها راتا رسیدن روز بعد بشماری.
مثلا کلی دلیل برای خوشحالی داشتهباشی.
کلی انگیزه، کلی دلخوشی، کلی حادثهی خوبِ در آستانهی وقوع ..
مثلا رسیدهباشی به تمام چیزی که از جهان میخواستی:)🙃
- از قشنگیهایدنیآ ؟!
+ بهت بگه: اونقد خوبی که کاش ..
زودتر باهات آشنا میشدم:)))🤍
سریال مانکن یه دیالوگی داشت
که میگفت :
«فقطاونجوریکهازمنعذرخواهیمیکنی؛
ازاوننکن ..»
هیچی دیگه همین !🙃
میدونید چرا بغل کردن
حس خوبی به آدم میده؟!
چون تو سمت راست بدن؛
قلب وجود نداره و جاش خالیه
ولی وقتی یکی و دوست داری
و بغلش میکنی !
قلبش اون جای خالی و پر میکنه
و انگار تو صاحب دوتا قلب شدی ..
- پس تا میتونین همو بغل کنین
که بغل کردن قشنگ ترین چیز تو جهانه : )🫂