همیشه که پاییز
فصل عاشق شدن ،
قدم زدن و
شعر خواندن نیست !
گاهی هم فصلی ست
که میشود روی بعضی از خاطرهها
مثل برگهای ریخته شده درخت
پا گذاشت و رفت ..🚶♂
"داشتنت" مزهىِ توت فرنگى میده
يا انارِ گُلپَر زده
يا آش رشته یِ خانم جون تو غروب هاىِ جمعه ..
داشتنت بوىِ ياسِ رازقى میده
بوىِ خاکِ بارون خورده ..
همینقدر قشنگ همینقدر پر از آرامش :)
همدیگرو بلد نیستیم، اگه بلد بودیم هیچوقت نمیپرسیدیم کدوم کارم ناراحتت کرد... :))
از یه جایی هم نسبت به هرگونه کُنش و واکنش احساسی شدیداً بیمیل میشی؛ آدمها به زندگیت میان و میرن و این رفت و آمد رو فقط تماشا میکنی.
نمیدونم باید اسمش رو چی گذاشت ؟!