eitaa logo
مسیحایی🇵🇸
974 دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
7.1هزار ویدیو
28 فایل
سلام علیکم🖐️طبق فرمایشات آقا جهاد تبیین واجبه و در انجامش کوتاهی ممنوعه❌ کپی و نشر با صلواتی برای ظهور آقا لینک ناشناس: https://daigo.ir/secret/220531504
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🛑 این اسرائیلی که داره بهتون پول میده و براتون نقشه میکشه که رو به هم بریزید، داخلش اینجوریه 🔻زن، زندگی، ازادی رو یاد بگیرید 🔹حمله فوق ارتودوکسها به یه کلاس زنانه ━━⊰•❤•⊱━━
۱۰ آبان ۱۴۰۱
میشودمعجزه‌ای‌نازل‌شود‌وبرگردی؟!💔»
۱۰ آبان ۱۴۰۱
۱۰ آبان ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔺️دلتنگی‌ دختر شهید امنیت موقع یاد گرفتن کلمه «بابا»‌ در کلاس درس 🔻حلما کرم پور فرزند شهید فراجا پرویز کرم پور رهروان 💚 ✊️ ━━⊰•❤•⊱━━
۱۰ آبان ۱۴۰۱
🛑 ایشون مرحومه سمیه مقیمی یکی از کشته شدگان جشن هالووین در کره جنوبیه 🔺️چرا براش هشتگ نمیزنید؟ چون نمیشه از خونش کاسبی کرد؟ 🔻کافی بود ایشون توی یه مراسم مذهبی این اتفاق براش میوفتاد لاشخورها از لونه اشون میومدن بیرون و الان هشتگش با استفاده از ربات هاشون ترند میشد و... ━━⊰•❤•⊱━━
۱۰ آبان ۱۴۰۱
۱۰ آبان ۱۴۰۱
۱۰ آبان ۱۴۰۱
📸 قتلگاه شهید آرمان علی‌وردی در شهرک اکباتان تهران
۱۰ آبان ۱۴۰۱
۱۰ آبان ۱۴۰۱
🔴 عند ربهم یرزقون 🔹 برگه حضور و غیاب کلاسی که آرمان علی وردی در آن درس می‌خوانده است😭
۱۰ آبان ۱۴۰۱
📕🍒 استاد دفترشو روی میز گذاشت +سعیدی...حاضر🙋🏻‍♂ +محمدی...حاضر🙋🏻‍♂ +فرامرزی...حاضر🙋🏻‍♂ +مجاهد...حاضر🙋🏻‍♂ +حسینی... +حسینی...!🤨 _استاد! امروزم غایبه... استاد نگاهی کرد 👀 _چهار روزه که حسینی نیومده... ازش خبر ندارین!؟ 🧐 بچه ها همگی سکوت کردن...🤐 استاد ناراحت شد... سرخی گونه اش تا پیشونیش کشیده شد... ناگهان فریاد زد: خجالت نمیکشید که چهار روز از رفیقتون بی خبرین!؟ نگرانش نشدین!؟ چهار روز بی خبر!؟ 😧 به شما هم میگن دوست!؟ صد رحمت به دشمن 😈 چشمامون به زمین دوخته شد توان بالا اومدنم نداشت... شرم و خجالت میسوزوندمون... استاد سکوت کرده بود و کتاب رو ورق میزد زیر لب چی میگفت، خدا میدونه! کار او به منم سرایت کرد الکی کتاب رو ورق میزدم آشوبی تو دلم بود 😰 واقعا محمد کجاست؟ چی شده؟ چقدر بی فکرم 😔 لحظه ها به سکوت گذشت... با صدای استاد به خود آمدم حسین! امروز نوبت کنفرانسته منتظریم فیش های خلاصه کنفرانسم رو برداشتم بلند شدم پای تخته رفتم اما فکرم، قلبم پیش محمده چطوری کنفرانس بدم؟! چی بگم؟! سرم رو بالا اوردم نگاهم به انتهای کلاس افتاد به اون تابلوی خوشنویسی دلم دوباره لرزید... مثل همان لحظه ای که استاد فریاد زد 🗣 فیش های خلاصه رو تو دستم مچاله و شروع کردم... بسم الله الرحمن الرحیم... بنده حقیر ... حسین ... دوست محمد هستم... کسی که چهار روزه غایبه استاد و همکلاسی ها با تعجب به من نگاه کردن 😳 و به خاطر بی خبری ازش موأخذه شدیم شرمسارم...😓 حرفی ندارم که انقدر بی تفاوت... اشکام جاری شد...😭 حرف زدن برام سخت تر از نفس کشیدن تو آب بود! به هر زحمتی بود بغض و اشکم رو خوردم و ادامه دادم... ☁️⚡️☁️ ممنونم استاد که امروز بیدارمون کردید بیدار از یه حقیقت تلخ و یه خواب نه چندان شیرین! بیدار شدیم تا بفهمیم چقدر زمان گذشته!؟ یه روز، نصف روز یا مثل اصحاب کهف! که سیصد سال خواب بودن امروز بیدار شدیم و نمیدونیم چقدر خوابیدیم! چهار روز، سیصد سال یا بیشتر...؟! بله خیلی بیشتر... ۱۱۸۷ ساله خوابیم 😭 و کسی نبود که به ما نهیب بزنه کسی نگفت که اگه محمد ۴ روزه غایبه، حضرت مهدی (ع) ۱۱۸۷ ساله که غایبه و کسی فریاد نزد چطور از (عج) بی خبرید! 🐿✨ ͞
۱۰ آبان ۱۴۰۱
.ﺍﺳﺗﺍﺩ ﮔﻓت : ﻭﺍﺑﺳته ﺧﺩﺍ ﺑﺷﻳد🏷 . ﮔﻓﺗم : ﭼﺟﻭﺭی؟🤔 . ﮔﻓت : ﭼﺟﻭﺭی ﻭﺍﺑﺳتهی ﻧﻓﺭ ﻣﻳﺷی⁉️ . ﮔﻓﺗم : ﻭﻗﺗی ﺯﻳﺍﺩ ﺑﺍﻫﺍش ﺣﺭﻓ ﻣﻳﺯﻧم🗣 . زﻳاد ﻣﻳرم‌ ، ﻣﻳﺍم🚶🏿‍♂ . ﺗﻭ یه ﺟﻣله ﮔﻓت : ﺭﻓت ﻭ آﻣﺩﺗﻭ ﺑﺍ ﺧﺩﺍ ﺯﻳﺍﺩ ﻛن :)' 🦋✨
۱۰ آبان ۱۴۰۱