𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹⁸
مامانت راست میگی
حامی نگاهی به مانیا انداخت و باشه ای گفت
پناه ادامه داد:
من و دوست داری؟
حامی با تعجب نگاه کرد پناه پوزخندی زد و مانیا منتظر پاسخ حامی بود
مانیا:
داداش با توعه
حامی به اجبار برای اینکه مانیا چیزی نفهمه جواب داد:
اره عزیزکم دوست دارم خیلی زیاد
پناه:
فداتشم من
حامی:
خدانکنه عه
پناه:
کرده
حامی:
عهههه بمون برام
پناه:
چشم
مانیا:
مجرد هم اینجا هستااا بسه دیگه
همه خندیدن
پناه:
بریم خونه
حامی:
عمل داری قلبم
پناه:
هوففففف
اومدن پناه رو بردن اتاق عمل
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
هدایت شده از تبادلات گسترده نوا
🔸شروع تبادلات گسترده نوا
⭕️بنرها ۱۵ دقیقه بمونن
⭕️فعالیت بین تب انجام نشه
@Tb_nava7
https://eitaa.com/tb_nava
هدایت شده از تضمینی|۱۵ دقیقه بمونه
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاملِ این ویدیو فقط تو این چنل گذاشته شدههههه😱💢
دختره عینک حامیمو خریدهههه!؟😵💫
[ https://eitaa.com/joinchat/1613562770Cfd310252b7 ]
میگه آخی حامیم هم.....😜👊
یعنی این عینکِ مالِ حامیم بودهههههه!؟🤡❤️🔥
[ https://eitaa.com/joinchat/1613562770Cfd310252b7 ]
فقط و فقط تو این چنل میتونی پیداش کنییی😵💯
Join🏃🏻:
https://eitaa.com/joinchat/1613562770Cfd310252b7