eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
258 دنبال‌کننده
55 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Khanompotato کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ¹⁹ تو زمانی که پناه تو اتاق عمل بود حامی کل بیمارستان و وجب به وجب راه رفت از سر سالن تا ته سالن هزار بار رفت و اومد مریم رو صندلی ها نشسته بود و فقط دعا میکرد و مانیا گوشه ای ساکت نشسته بود تو همون لحظه ها مردی با سر و وضع درست حسابی و بوی عطر تلخی جلوی حامی ایستاد پارسا : بیمار شما داخله اتاق عمله ؟ حامی نگاهی به مرد انداخت و جواب داد حامی : بله چطور مگه ؟ پارسا : کدوم جراح بالاسرشه ؟ حامی : خانوم مهتاب برزگر پارسا : ممنون مزاحم نمیشم و با گفتن جمله آخر سالن و ترک کرد بعد چند ساعت بلاخره مهتاب اومد بیرون و حامی به سمتش رفت حامی : حالش چطوره ؟ مهتاب نگاهی به چهره های نگران انداخت و لبخندی زد لبخند باعث شد آرومتر بشن اما همچنان منتظر پاسخ مهتاب بودن مهتاب که همچنان سکوت کرده بود حامی دوباره سوال کرد حامی : خانوم دکتر میگم حالش چطوره ؟ مهتاب : خب راستش .. 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
چنل خودتم ناشناس بزار پوسیدیم فقط شب بزار صبحا خوب نیستتت _ شبا نیستم ، اگر بودم چشم .
سلام گلم چند وقت نبودی میسه ببستر پارت بدی؟؟؟؟ _ سلام عزیزک چشم چشم ..
بچه ها می خوام پارت آخر رمان رو بدم🥲 آخرین پارت، یکم....شایعه نسازید لطفا چون دیدم که خیلی ها این کار رو انجام میدن🙏🏻 امیدوارم خوشتون بیاد🙃 ˒فور حساب نکن˓