𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²²
فردا صبح ))
پناه : چند دیقه ای بود صدای کوبیدن در میومد و هیچکس نبود بازش کنه
آروم از رو تخت بلند شدم و و سمت سالن رفتم خواستم برم خارج از سالن که صدای حامی که رو پله ها وایساده بود اومد
حامی : کجا ؟
پناه : کی پشت دره ؟ میرم در و وا کنم انقدر در زدن نمیزارن بخوابم
حامی : لازم نکرده اگر قرار به باز شدن در بود خودم میرفتم
پناه : وا خب برو ببین کیه چی میخواد
حامی هوفی از رو کلافگی کشید
حامی : پدرت و برادرت ، مادرت گفته بهشون و آدرس و گیر آوردن
در و وا کنم بیان تو ؟؟
پناه ترسی به جونش افتاد
پناه : نه تروخدا من نمیخوام برگردم پیش اونا اما در و باز نکنی بیخیال نمیشن
حامی: تو همینجا باش خودم میرم
حامی رفت و در باز کرد ))
حامی : بفرمائید
پارسا : اون دختره ی پرو رو کجا قایم کردی
حامی : درست حرف بزن ببینم کدوم دختر ؟
پرهام : اگه درست حرف نزنه چی ؟ پناه میگیم به چه حقی خواهر من و آوردی اینجا ها ؟
حامی: اینجا عمارت منه من تعین میکنم کی بره کی بیاد دختری هم به اسم پناه اینجا نیست الانم بسلامت تا زنگ نزدم به پلیس
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ²² فردا صبح )) پناه : چند دیقه ای بود صدای کوبیدن در میومد و هیچکس نبود ب
مگه خودش پلیس نبود چرا میخواد زنگ بزنه ؟🙎🏻♀
هدایت شده از 𝙽𝚘𝚟𝚎𝚕 𝙰𝚔𝚑𝚊𝚛𝚒𝚗 𝚣𝚎𝚖𝚎𝚜𝚝𝚊𝚗 𝙺𝚑𝚘𝚜𝚑
فصـــــل دوم رمــــــــان آخــــریـن زمســــــتان خــــــوش🕯
بــــــا حضــور فرزنـــــدان روشــــــا و حامـــــی...
رمـــــانی انتقـــــــامی🩸
گوشـــه هایــــی از رمــــــــان:
بردیـــــــا: پرتش کردم سمت رودخونه
لونــــــا: تو که مثل مامان بابا منو ول نمی کنی؟
هدیـــــــه: بردیا من بدون تو چیکار کنم؟
بردیـــــــا: تا این کار رو نکنم آروم نمی گیرم.
لونــــــا: این غلطه، تا خودتو به کشتن ندی آروم نمی گیری!
هدیـــــــه: من چی میشم؟
بـــــــرای تجربـــــــه داستـــــانـــی پــــر هیــــــــاهــــو:
https://eitaa.com/akharin_zemestan_khosh
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
بححح جناب صالحی🦦✨
بحححح
داشمون وضعش توپه 😎 هلیکوپتر هلیکوپتر 🚁