𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ²² فردا صبح )) پناه : چند دیقه ای بود صدای کوبیدن در میومد و هیچکس نبود ب
مگه خودش پلیس نبود چرا میخواد زنگ بزنه ؟🙎🏻♀
هدایت شده از 𝙽𝚘𝚟𝚎𝚕 𝙰𝚔𝚑𝚊𝚛𝚒𝚗 𝚣𝚎𝚖𝚎𝚜𝚝𝚊𝚗 𝙺𝚑𝚘𝚜𝚑
فصـــــل دوم رمــــــــان آخــــریـن زمســــــتان خــــــوش🕯
بــــــا حضــور فرزنـــــدان روشــــــا و حامـــــی...
رمـــــانی انتقـــــــامی🩸
گوشـــه هایــــی از رمــــــــان:
بردیـــــــا: پرتش کردم سمت رودخونه
لونــــــا: تو که مثل مامان بابا منو ول نمی کنی؟
هدیـــــــه: بردیا من بدون تو چیکار کنم؟
بردیـــــــا: تا این کار رو نکنم آروم نمی گیرم.
لونــــــا: این غلطه، تا خودتو به کشتن ندی آروم نمی گیری!
هدیـــــــه: من چی میشم؟
بـــــــرای تجربـــــــه داستـــــانـــی پــــر هیــــــــاهــــو:
https://eitaa.com/akharin_zemestan_khosh
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
بححح جناب صالحی🦦✨
بحححح
داشمون وضعش توپه 😎 هلیکوپتر هلیکوپتر 🚁
هدایت شده از 𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝𓏲
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝🖇
فصل دوم𓏲
عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟
اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>>
رمـانی از جـنس اعـتماد و عـشق.
تیکـه ای از رمـان :
گنـدم:صـدای داد حـامی رو مـیشنیدم ولی چـشام باز نمیشد
حامیـم:عـشقم بـیا دخـترم ببــریم پـارک
حامیـم:ولی گندم من هـنوز دوسـت دارم
آرش:گـندم این کیه؟
گـندم:هیچـی مثل قبل نمیشه،وقتی من تورو میخواستم بهم پشت کردی
حالا منم که بهت پشت میکنم چه به درست چه به اشتباه !
ادامـه رمـان تـو چنـل زیـر:
@haamim71