eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
254 دنبال‌کننده
63 عکس
8 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Ilmah_118 کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/NourHami برای گزارش کنسرت بیاید اینجا✨
عشقا الان بیرونم بزور از پس گزارش کنسرت بر میام شب دوتا پارت میزارم براتون ✨..
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ²³ پارسا اشاره ای به پرهام کرد و رفت .. پرهام : با همون پلیس اومدم و به جرم قایم کردن خواهرم دستگیرت کردم میفهمی گفت و رفت و حامی برگشت تو به محض وارد شدن تو سالن پناه جلوش ظاهر شد پناه : چیگفتن ؟؟ حامی نگاهی به چهره ترسیده انداخت حامی : نترس پیچوندمشون پناه نفس راحتی کشید و برگشت تو اتاق حامی : بیا صبحونه پناه: نمیخورم حامی : میای یا ...؟ پناه سرش و از لای در آورد بیرون پناه : یا ؟؟ حامی : یا هیچی پناه اومد و جلوی حامی دست به کمر وایساد پناه: یا چی ؟ حامی : پیچ پیچی پناه : الان فک کردی خیلی بامزه ای ؟ حامی : نیستم ؟ پناه: نخیر خیلی بی نمکی حامی: صحیح پناه: عیشششششش حامی : چته پناه : گشنمه حامی: گفتم که بیا صبحونه بخور پناه نگاهی به روی میز انداخت و رفت نشست و شروع به خوردن کرد)) 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ²⁴ چند ساعتی گذشت و حامی آماده شد تا بره سرکار که پناه و جلو در سالن دید حامی : عه اینجایی پناه : اهوووم حامیییی حامی : هوم ؟ پناه : دوسم داری؟ حامی : نه پناه این چرت و پرت ها چیه پناه : خودت جون مامانت و قسم خوردی یعنی جون مامانت و الکی قسم خوردی؟ حامی که متوجه سوتی شده بود زد زیر همچی حامی : اونموقع مانیا بود پناه: به هر حال جونت مامانته(پوزخند) حامی سکوت کرد پناه : من که میدونم دوسم داری نمیتونم ثابت کنم حامی : اما من میتونم ثابت کنم که شبا از لای در من و دید میزنی پناه : عام خب صرفا کنجکاویه حامی : آره چون عاشق یه مامور جذاب شدی پناه : اه اه خودشیفته بدبخت حامی خنده ای کرد حامی : با اجازه برم سرکار پناه با حالتی پرو گفت پناه: شارژ کردن کارتم فراموش نشه حامی هوفی کشید و رفت )) 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh