عشقا الان بیرونم بزور از پس گزارش کنسرت بر میام شب دوتا پارت میزارم براتون ✨..
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²³
پارسا اشاره ای به پرهام کرد و رفت ..
پرهام : با همون پلیس اومدم و به جرم قایم کردن خواهرم دستگیرت کردم میفهمی
گفت و رفت و حامی برگشت تو
به محض وارد شدن تو سالن پناه جلوش ظاهر شد
پناه : چیگفتن ؟؟
حامی نگاهی به چهره ترسیده انداخت
حامی : نترس پیچوندمشون
پناه نفس راحتی کشید و برگشت تو اتاق
حامی : بیا صبحونه
پناه: نمیخورم
حامی : میای یا ...؟
پناه سرش و از لای در آورد بیرون
پناه : یا ؟؟
حامی : یا هیچی
پناه اومد و جلوی حامی دست به کمر وایساد
پناه: یا چی ؟
حامی : پیچ پیچی
پناه : الان فک کردی خیلی بامزه ای ؟
حامی : نیستم ؟
پناه: نخیر خیلی بی نمکی
حامی: صحیح
پناه: عیشششششش
حامی : چته
پناه : گشنمه
حامی: گفتم که بیا صبحونه بخور
پناه نگاهی به روی میز انداخت و رفت نشست و شروع به خوردن کرد))
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²⁴
چند ساعتی گذشت و حامی آماده شد تا بره سرکار که پناه و جلو در سالن دید
حامی : عه اینجایی
پناه : اهوووم حامیییی
حامی : هوم ؟
پناه : دوسم داری؟
حامی : نه پناه این چرت و پرت ها چیه
پناه : خودت جون مامانت و قسم خوردی
یعنی جون مامانت و الکی قسم خوردی؟
حامی که متوجه سوتی شده بود زد زیر همچی
حامی : اونموقع مانیا بود
پناه: به هر حال جونت مامانته(پوزخند)
حامی سکوت کرد
پناه : من که میدونم دوسم داری نمیتونم ثابت کنم
حامی : اما من میتونم ثابت کنم که شبا از لای در من و دید میزنی
پناه : عام خب صرفا کنجکاویه
حامی : آره چون عاشق یه مامور جذاب شدی
پناه : اه اه خودشیفته بدبخت
حامی خنده ای کرد
حامی : با اجازه برم سرکار
پناه با حالتی پرو گفت
پناه: شارژ کردن کارتم فراموش نشه
حامی هوفی کشید و رفت ))
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ²⁴ چند ساعتی گذشت و حامی آماده شد تا بره سرکار که پناه و جلو در سالن دید
خب زهرمار
بگو عاشق شدی دیگه
ای بیخود بازیا چنه