𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ²⁷
بعد چند ساعت پناه از لای در نگاهی انداخت
حامی رو کاناپه نشسته بود و سرش تو گوشی بود
پناه آروم رفت بغلش نشست
پناه:مگه نمیری سرکار؟
حامی:نه سوئیچ هست نه ماشین(عصبی و کلافه)
پناه:عام حامی؟
حامی:بله؟
پناه:راستش من ماشینت و برداشتم و خب کوبیده شد به جدول منم ولش کردم و اومدم
حامی بعد چند ثانیه نگاه کردن شروع کرد به داد و بی داد
حامی:چیکار کردی تو پناه؟
چرا دست زدی به ماشین؟
الان من از کجا اون ماشین رو پیدا کنم ...
همینطوری با داد و یکی یکی سوال میپرسید
بدون توجهی به پناه فقط داد میزد
پناه بغض عجیبی داشت و از سنگینی بغضش چشماش پر اشک بود
سرش گیج میرفت
حامی بالاخره خسته شد و صداش و آورد پایین اما پناه ...
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون