eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
257 دنبال‌کننده
63 عکس
8 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Ilmah_118 کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ³⁰ حامی : چند روزی بود میگذشت و شکر خدا فعلا از هر نوع خطری به دور بودم انقدر خرید کرده بود که کل خونه شده بود وسایل پناه و صبح تا شب درگیر و مشغول بود شب به یه مهمونی بزرگ بین تمام سرمایه گذار ها دعوت بودم و تو فکر این بودم پناهم ببرم یا نه از طرفی نگران بودم ببرم و اتفاقی بیوفته و لز طرفی می ترسیدم بگم نمیبرمت خلاصه تصمیم گرفتم همراهم بیاد پناه خانوم یدیقه میای ؟ پناه اومد کنار حامی . پناه : جان ؟ حامی : اوهوع چه مهربون پناه : پرو نشو هاااااا حامی : چشم چشم امشب میخوام به یه مهمونی برم میای باهام ؟ پناه چشماش از ذوق برقی زد . پناه: جدی میزاری ؟ حامی: اگر دوست داری آره پناه: معلومه دوست دارم حامی : پس حاضر شو پناه چشمی گفت و رفت تو اتاقش یکی از قشنگترین لباسای جدیدش و برداشت و پوشید یه میکاپ ساده و عروسکی زد و اکسسوری هاشو انداخت و به بیرون اتاق رفت . 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
همه پارتا خوب بودددد🎀💞