eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★
256 دنبال‌کننده
66 عکس
8 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Ilmah_118 کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ³⁶ حامی : خدمت شما پناه خانوم پناه : اخجونی پناه کیسه هارو گرفت و شروع که به خوردن خوراکی نیم ساعتی گذشت و همش تموم شد )) حامی : خب ؟ مغزت اوکیه ؟ پناه : بعله حامی : حالا چیکار کنیم ؟ پناه : بریم پیش مانیا جونممم حامی : خب شب چی ؟ پناه : اونش با من فعلا برو که حسابی دیره حامی چشمی گفت و حرکت کرد )) بعد چند دقیقه رسیدن و در زدن . . مریم : به بهه عروس و پسر گلممم پناه: سلام مریم جووون مریم : علیک سلام😂 حامی : سلام مامان جان مریم: سلام پسرم بیاید تو رفتن تو و نشستن)) حامی : مامان مانیا کوش؟ مریم : داره لباس میپوشه الان میاد حامی : باش چند دیقه گذشت و مانیا اومد همگی سلام کردن و نشست )) مانیا : دلم واستون تنگ شده بوددد حامی : قبلا پناه نبود دلتنگ نمیشدیا مانیا : گگگگگ همین که هست حسود خان پناه : بزن قدش مانیا خندید و زد کف دست پناه .. حامی : انگار نه انگار خواهرشوهرته پناه : معلومه که نیست آبجیمه عیش حامی : من کیم ؟ پناه شونه هاشو انداخت بالا و خنده ای کرد .. شام آماده شد همه سر میز نشستن و خوردن و میز و جمع کردن .. 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝🖇 فصل دوم𓏲 عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟ ‌‌اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>> رمـانی از جـنس اعـتماد و عـشق. تیکـه ای از رمـان : گنـدم:صـدای داد حـامی رو مـیشنیدم ولی چـشام باز نمیشد حامیـم:عـشقم بـیا دخـترم ببــریم پـارک حامیـم:ولی گندم من هـنوز دوسـت دارم آرش:گـندم این کیه؟ گـندم:هیچـی مثل قبل نمیشه،وقتی من تورو میخواستم بهم پشت کردی حالا منم که بهت پشت میکنم چه به درست چه به اشتباه ! ادامـه رمـان تـو چنـل زیـر: @haamim71