𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ³⁶
حامی : خدمت شما پناه خانوم
پناه : اخجونی
پناه کیسه هارو گرفت و شروع که به خوردن خوراکی نیم ساعتی گذشت و همش تموم شد ))
حامی : خب ؟ مغزت اوکیه ؟
پناه : بعله
حامی : حالا چیکار کنیم ؟
پناه : بریم پیش مانیا جونممم
حامی : خب شب چی ؟
پناه : اونش با من فعلا برو که حسابی دیره
حامی چشمی گفت و حرکت کرد ))
بعد چند دقیقه رسیدن و در زدن . .
مریم : به بهه عروس و پسر گلممم
پناه: سلام مریم جووون
مریم : علیک سلام😂
حامی : سلام مامان جان
مریم: سلام پسرم بیاید تو
رفتن تو و نشستن))
حامی : مامان مانیا کوش؟
مریم : داره لباس میپوشه الان میاد
حامی : باش
چند دیقه گذشت و مانیا اومد همگی سلام کردن و نشست ))
مانیا : دلم واستون تنگ شده بوددد
حامی : قبلا پناه نبود دلتنگ نمیشدیا
مانیا : گگگگگ همین که هست حسود خان
پناه : بزن قدش
مانیا خندید و زد کف دست پناه ..
حامی : انگار نه انگار خواهرشوهرته
پناه : معلومه که نیست آبجیمه عیش
حامی : من کیم ؟
پناه شونه هاشو انداخت بالا و خنده ای کرد ..
شام آماده شد همه سر میز نشستن و خوردن و میز و جمع کردن ..
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
هدایت شده از 𝗦͢𝗮᪾𝘆𝗲 𝗘𝘀᪾𝗵᳞𝗴𝗵
𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝🖇
فصل دوم𓏲
عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟
اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>>
رمـانی از جـنس اعـتماد و عـشق.
تیکـه ای از رمـان :
گنـدم:صـدای داد حـامی رو مـیشنیدم ولی چـشام باز نمیشد
حامیـم:عـشقم بـیا دخـترم ببــریم پـارک
حامیـم:ولی گندم من هـنوز دوسـت دارم
آرش:گـندم این کیه؟
گـندم:هیچـی مثل قبل نمیشه،وقتی من تورو میخواستم بهم پشت کردی
حالا منم که بهت پشت میکنم چه به درست چه به اشتباه !
ادامـه رمـان تـو چنـل زیـر:
@haamim71