پیام های تو ناشناس و دیدم پس فکر نکنید چک نکردم یا چی ..
بار دیگه اینطوری صحبت کنید دیگه احترامتون و نگه نمیدارم حالا هرکی میخواید باشید ، باشید ..
تو مسائلی که بهتون مربوط نیست هم دخالت نکنید !
بله همکارهی من نگار ، و به هیچکس تاکید میکنم هیچکس مربوط نمیشه ، و میتونه با هرکی هرجور دلش خواست صحبت کنه حتی با خود من !
و اینم بگم بمیرمم نگار از اینجا عزل نمیشه ، ناراحتی ؟ سه نقطه گذینه آخر طبق عادت همیشگیم ..
بار دیگه این موضوع یا چیزی شبیه به این موضوع تکرار بشه ، ببینم یا که بشنوم خودتون میدونید .
https://eitaa.com/joinchat/1572865415C6c68b53284
تو پرایوت ببینمتون ؟☕️🫸🏻
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ
Part : ⁸
تلفن زنگ خورد
حامی سکوتی عجیب کرد ، سکوتی از تعجب که باعث غفلت از اطرافش شد
از اون طرف تلفن صدای آشنایی میومد که با ترس مدام صدا میزد
حامی ؟ می شنوی صدام و؟ تروخدا جواب بده حامی ، منم نیلا
حامی بعد چند دیقه مکث با زور لب زد
حامی : خ خودتی ؟
نیلا : اره اره تروخدا بیا کمکم کن حامی
حامی : تو مگه زنده ای ؟
نیلا : الان پرهام میرسه نمیتونم حرف بزنم فقط تروخدا کمکم کن نجاتم بده
اینا این همه مدت منو اینجا زندانی کردن حامی
حامی : کجا ؟ آدرس بده
نیلا : نمیدونم کجام
ولی یجوری از طریقشون بیا کمکم خواهش میکنم ازت
حامی : باشه باشه نترس میام کمکت
نیلا : بدون پناه بیا
حامی : چی ؟ تو از کجا میدونی با پناه در ارتباطم ؟
نیلا: خ خب چیزه..
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵👀
Chanel :@Matrookeh
ورقـــی ِاز ایـــن آغـــاز، نظـــرات ؟💙. ࣪ ࿔ꔷ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4vezm0&btn=شنوای.ِحرفای.ِدرگوشی.:)
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ Part : ⁸ تلفن زنگ خورد حامی سکوتی عجیب کرد ، سکوتی از تعجب که باعث غفلت از
خیییلی خوب بود
ولی کوتاهه یه پارت دیگه بده لفطا