هدایت شده از Bride of the Enemy🖤
سلاملکوممم🎀
بیاین حرف بزنیم
شات،دوراهی،سوال هرچی خواستید بگید
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
کویر نشه تلوخدا💔
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:20
دلارا غرورش زخمی شده بود، اما چیزی که بیشتر از همه اذیتش میکرد، حقایق تلخی بود که حامی به روش آورده بود.
اون روی تخت گوشهی اتاق نشست.
پاهای لرزونش رو جمع کرد توی شکمش و سرش رو گذاشت روی زانوهاش.
من قهر نیستم... من فقط دیگه نمیخوام باهاش حرف بزنم
این چیزی بود که به خودش میگفت.
دقایقی بعد، صدای باز شدن در اومد.
حامی با یه لیوان آب و یه بشقاب کوچک غذا وارد شد.
انتظار داشت دلارا داد بزنه، انتظار داشت دوباره بحث کنه اما وقتی دید دلارا توی خودش مچاله شده، چونهاش رو چسبونده به زانوهاش و حتی سرش رو بلند نکرده که نگاهش کنه، یه لحظه ایستاد.
سینی رو گذاشت روی میز پاتختی.
سکوت سنگینی اتاق رو پر کرده بود.
حامی خواست چیزی بگه، ولی وقتی دید دلارا با بیاعتنایی تمام، روش رو کرد سمتِ دیوار و چشماش رو بسته، حس کرد یه دیوار بتونی بینشون کشیده شده.
حامی با صدایی که حالا کمی نرمتر شده بود، گفت
بخور.
دلارا انگار که سنگ صبور باشه، کوچکترین واکنشی نشون نداد.
قهرِ عمیق و سکوت مرگبارش، سلاح جدیدش بود.
حامی چند لحظه به پشت سر اون خیره موند، پوزخندی از روی کلافگی زد و بدون اینکه حرف دیگهای بزنه، از اتاق بیرون رفت و دوباره در رو قفل کرد.
دلارا توی اون اتاق تاریک، در حالی که اشک لجبازانهاش رویِ گونهاش میغلتید، با خودش زمزمه کرد
حتی اگه اینجا بپوسم، دیگه بهت التماس نمیکنم
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از 𝗥𝗮𝘇 𝗮𝗸𝗵𝗮𝗿𝗶𝗻 𝗻𝗼𝘁𝗲👀🎹
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راز آخــریــن نــت👀🎹
بـعـضـی نـت هـا تـا آخـر عـمـر در دل آدم مـی مـانـنـد،سـرنـوشـت بـعـضـی آدمـا بـا کـلاویـه هـای پـیانو تـغیـیـرمیـکـنـه🎹👀
بـخــشــی از رمــان👀🎹:
حــامـی :یه دسته گل میخوام
پناه:عع استاد
حـامـی:پناه چقدر خوب پیانو میزنی
پـنـاه:ممنونم
هـانـا:داداش میشه منم باهات بیام
پـارمـیـس:آبجی حالت خوبه
نـگـیـن:عاشق شدم
الـیـنـا:منم عاشقم
🎹👀🎹👀🎹👀
@razakharinnote