eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
321 دنبال‌کننده
66 عکس
8 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. 🐋🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ رمــان‌‌قســم‌در‌خــون| بــــزودیᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Ilmah_118 کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ Part : ⁹ حامی : چیه ؟؟ نیلا : تو حرفای بابام و داداشم شنیدم حامی: هوف باشه تلفن و قطع کرد و بلافاصله با پرهام تماس گرفت پرهام: فکراتو کردی ؟ حامی : اره پناه و میارم جلو در خونتون نیلا رو بیار پرهام: حله تلفن قطع شد حامی به سمت بیمارستان راه افتاد و رسید در اتاق و پناه و زد و وارد اتاق شد پناه : معلومه کجا رفتی تو ؟ پاستیلم کو ؟ حامی : همینجام ببخشید دیر کردم چشم عزیزم بریم خونه همش و میدم بهت فعلا پاشو مرخصی کمکت کنم بریم پناه : آخیش باشه حامی کمک پناه کرد لباساشو پوشید و کارای ترخیص و تکمیل کرد سوار ماشین شدن و راه افتادن حامی سعی میکرد از مسیر های فرعی بره تا پناه متوجه رفتن به خونه پدر و مادرش نشه چند دیقه ای بود که کوچه پست کوچه های شهر و بالا پایین میکردن که پناه خوابش برد بعد نیم ساعتی رسیدن و حامی آروم پیاده سد و منتظر پرهام وایساد 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵🫆👀 Chanel :@Matrookeh