𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ
Part : ¹⁰
پرهام از ماشین پیاده شد و به سمت حامی رفت
پرهام : کوشش ؟
حامی : تو ماشینه اول نیلارو بفرست بیاد بعد
پرهام : نخیر
گوشی حامی زنگ خورد ))
حامی : الو بله ؟
قاسمی : داری چیکار میکنی تو ؟؟
حامی: خودم بهتر صلاح میدونم
قاسمی : حامی لجبازی نکن داره بهت دروغ میگه نیلا مرده بفهم اینو پسر
حامی بدون هیچ حرفی تلفن و قطع کرد
حامی : خیلی خب صبر کن صداش کنم بیاد
پرهام : نمیخواد بیدارش کنی
حامی : چیمیگی تو زنمه خودم بهتر صلاح میدونم پس خفه شو
بهت هم گفتم قبلش باید نیلارو ببینم
پرهام دستی کلافه به موهاش کشید و به ماشین اشاره کرد
حامی سمت ماشین رفت و توی ماشین نشست
نیلا : ح حامی
حامی : جانم ؟ خوبی تو ؟
نیلا : اهوم
حامی: نیلا آروم بهم بگو چیشد که اینهمه اتفاق افتاد و بگو کجا برده بودنت
نیلا : من چیزی یادم نمیاد
دستی کلافه به موهاش کشید
حامی : خوب فکر کن نیلا
من باید هم تو هم پناه و نجات بدم و به کمک تو هم نیاز دارم
نیلا : چرا باید بهش کمک کنی ؟؟
حامی : خواهرته نیلا
تو مگه نیلایی نبودی که همیشه هواشو داشتی
حالا چیشده ؟؟
نیلا : ه هیچی هر چی تو بگی
نگاه حامی به دست نیلا افتاد
حامی : نیلا ؟ تو مگه رو دستت تتو داشتی ؟؟
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵👀
Chanel :@Matrookeh
ورقـــی ِاز ایـــن آغـــاز، نظـــرات ؟💙. ࣪ ࿔ꔷ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4vezm0&btn=شنوای.ِحرفای.ِدرگوشی.:)
شرمنده بابت نبود طولانی مدتم ایتام به مشکل خورده بود هیجوره بالا نمیومد و خلاصه با کلی دردسر برگشتم 🦦
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ
Part : ¹¹
نیلا : ا اره دیگه یادت نیست ؟
حامی : نه
برای چند دیقه ای سکوت شد نه حرفی و نه چیزی که با صدای آژیر پلیس به خودشون اومدن
حامی بدون هیچ مکثی از ماشین پیاده شد چهره ی ترسیده و مظلوم پناه و دید
و در کنارش پرهامی که به دستاش دستبند خورده بود
فوری به سمت قاسمی رفت
حامی : چیکار داری میکنی ؟؟؟
قاسمی : بهت گفته بودم اینکارو نکن حامی با این کارت داشتی جون خودت و پناه و به خطر مینداختی
حامی : الانم جون نیلا درخطره بفهم
قاسمی : تو نمیفهمی
دارم بهت میگم نیلا مرده اینم یکی شبیهشه تو خودت پلیسی چطور نفهمیدی ؟؟
میدونی اگر تو تایمی که تو ماشین بودی پرهام پناه و میبرد چی میشد ؟
حامی سکوت کرد
برای اولین بار حرفی نداشت ..
قبول داشت اشتباه کرده و حالا باید از دل پناه دل شکسته در بیاره
به سمت پناه رفت ..
کمکش کرد و داخل ماشین نشستن
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵👀
Chanel :@Matrookeh
ورقـــی ِاز ایـــن آغـــاز، نظـــرات ؟💙. ࣪ ࿔ꔷ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4vezm0&btn=شنوای.ِحرفای.ِدرگوشی.:)
خیلییی عالییی بود پلیز پارت بعدد❤🥲
_
یخورده صبر کنیم جدیدا بهمون برسن چشم :)
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ¹ چیزی جز صدای ترس نمیاومد .. صدای نفسهای غیرمنظم .. صدای قدمهای بلند
پارت اول رمانی که بخاطرش اومدی 🤍 ..
https://eitaa.com/Hana_v_Foti
حمابتتت
میشه خودتون هم بیاین؟ 😫😭😭😭😢😢😢😢😢
_
حمایت بشه رفیقمون ؟
چشم
هدایت شده از 𝗥𝗮𝘇 𝗮𝗸𝗵𝗮𝗿𝗶𝗻 𝗻𝗼𝘁𝗲👀🎹
@Cheshmehaysh
بچه ها اگه چنلم پایان زدم بیاین چنل دیلیم 👀💗
همسایه ها عضو بشید بهم بگین اد کنم فور حساب نشه مالک دید پاک بشه ❌