eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
312 دنبال‌کننده
108 عکس
31 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. 🐋🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ رمــان‌‌قســم‌در‌خــون| بــــزودیᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Ilmah_118 کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🖤 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:28 اشکان با خشم فشار تفنگ رو روی پیشونی سلنا بیشتر کرد و رگ‌به‌رگ، با صدایی که توی کافه پیچید، داد زد می‌دونم همین‌جایی... پاشو بیا بیرون، وگرنه همین جا جفتشون رو به گلوله می‌بندم مانی، با وجود ترسی که داشت، سعی کرد جلوتر بیاد تا لوله‌ی تفنگ فاصله بگیره، و با صدایی که از شدت خشم می‌لرزید گفت در مورد چی حرف می‌زنی بابا؟! کدوم دختر؟! ما اینجا فقط خودمون دو تا کار می‌کنیم اشکان با غضب دندون‌هاش رو روی هم سایید و گفت همون دختر زبون‌درازی که دیشب پناه آورده اینجا مانی با قاطعیت، ته دلش خالی شده بود اما با این حال سرش رو تکون داد و گفت اون... اون خیلی وقته که دیگه اینجا نیومده!از اینجا رفته، نیست که بیاد بیرون همون لحظه، قبل از اینکه کسی بتونه نفس بکشه، سایه‌ای سنگین پشت سرِ مانی و سلنا قرار گرفت. کامیار با قدم‌های آرام، دست‌ها توی جیب شلوار، از پشت اون‌ها جلو اومد. لبخندِ مضحک و ترسناکی روی لبش بود که بیشتر به نیشخندِ یه شکارچی شبیه بود. کامیار سرش رو کج کرد، نگاهی به چشم‌های رنگ‌پریده و ترسیده‌ی مانی انداخت و با لحنی کش‌دار، سرد و پر از تمسخر گفت: که خیلی وقته رفته... آره؟ کامیار بدون اینکه حتی به مانی نگاه کنه، با دست آزادش ضربه‌ی آرومی به شانه‌ی مانی زد و از کنارشون رد شد. نگاه تیز و برنده‌ی کامیار چرخید و روی تک‌تک میزها و گوشه‌کنارِ کافه چرخید... نگاهش روی میز بزرگی که دلارا زیرش مچاله شده بود توقف کرد دلارا زیر میز، دست‌هاش رو محکم‌تر روی دهنش گذاشت تا حتی صدای نفس کشیدنش هم بیرون نیاد. لرزشِ وحشتناکی کل وجودش رو گرفته بود. قدم‌های کامیار داشت صاف سمت همون میز می‌اومد... 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از تضمینی/تا صبح بمونه
از یه‌ دختر و بی‌نماز؛شدم یک‌خترِمحجبه🤌🏻😌🤍 : ) همه ازم میپرسیدن چطوری انقد تغییر کردي😭♥️🌱 . . https://eitaa.com/joinchat/3859940038C07cb1e255a این کانال و نشون دادم بهشون..🌸💆🏻‍♀️
422.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیدرامری ولی این چنلو نداری؟😐 . منبع کلیپ های کره ای از سریال ها . معرفی جدیدترین و خفن ترین سریال های کره جنوبی و کلیپ با حجم پایین🇰🇷💫 https://eitaa.com/Loverskorea/598279796C6b03e8a4d2 ★ پس سریع بزن رو پیوستن و به جمع ما به پیوند🎀🫂 ☆ اصلا امکان نداره کیدرامر باشی ولی این چنلو نداشته باشی.🇰🇷💻 ^.^ تازه تو چنلش چالش های خیلی باحال و خفنی میزاره و توی بعضی از چالش هاش پول هم میده.😳👌💵💰
970.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قراره فصل دوم زیبای حقیقی با ای سکانس شروع بشه...🥺💍🫂 . . . https://eitaa.com/Loverskorea .
422.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیدرامری ولی این چنلو نداری؟😐 . منبع کلیپ های کره ای از سریال ها . معرفی جدیدترین و خفن ترین سریال های کره جنوبی و کلیپ با حجم پایین🇰🇷💫 https://eitaa.com/Loverskorea/598279796C6b03e8a4d2 ★ پس سریع بزن رو پیوستن و به جمع ما به پیوند🎀🫂 ☆ اصلا امکان نداره کیدرامر باشی ولی این چنلو نداشته باشی.🇰🇷💻 ^.^ تازه تو چنلش چالش های خیلی باحال و خفنی میزاره و توی بعضی از چالش هاش پول هم میده.😳👌💵💰
970.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قراره فصل دوم زیبای حقیقی با ای سکانس شروع بشه...🥺💍🫂 . . . https://eitaa.com/Loverskorea .
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راز آخــریــن نــت👀🎹 بـعـضـی نـت هـا تـا آخـر عـمـر در دل آدم مـی مـانـنـد،سـرنـوشـت بـعـضـی آدمـا بـا کـلاویـه هـای پـیانو تـغیـیـرمیـکـنـه🎹👀 بـخــشــی از رمــان👀🎹: حــامـی:یه دسته گل میخوام پناه:عع استاد حـامـی:پناه چقدر خوب پیانو میزنی پـنـاه:ممنونم هـانـا:داداش میشه منم باهات بیام پـارمـیـس:آبجی حالت خوبه نـگـیـن:عاشق شدم الـیـنـا:منم عاشقم 🎹👀🎹👀🎹👀 @razakharinnote
هدایت شده از تضمینی/تا صبح بمونه
از یه‌ دختر و بی‌نماز؛شدم یک‌خترِمحجبه🤌🏻😌🤍 : ) همه ازم میپرسیدن چطوری انقد تغییر کردي😭♥️🌱 . . https://eitaa.com/joinchat/3859940038C07cb1e255a این کانال و نشون دادم بهشون..🌸💆🏻‍♀️
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:29 کامیار دستهاش رو توی جیب شلوارش کرده بود و با قدم‌های آروم و پرغرور، اون وسط کافه واسه خودش قدم می‌زد و به راحتی داشت سوت هم می‌زد. بعد با همون صدای بم و شیطنت‌آمیز، که توی سکوت مرگبار کافه می‌پیچید، داد زد جوجه‌ی کوچولو... کجاییی؟ بیا بیرون که دلت برای من تنگ نشده؟ مانی که دیگه نمی‌تونست تحمل کنه، از جا پرید، مثل یه عقاب خشمگین خودش رو رسوند به کامیار و دستش رو برای زدن به نوعی بالا آورد. اما کامیار که منتظر همین بود، در یک حرکت برق‌آسا، مچ دست مانی رو محکم توی مشتش گرفت و له کرد. مانی با خشم و درماندگی جیغ کشید گمش*و بیرووون! گم* شو برو بیرووننن کامیار خندید. یه خنده‌ی کم‌حجم و سرد. با یک دست، مانی رو مثل پر کاهی از زمین بلند کرد و نگاهش رو کرد. بعد مثل یه جانور شکارچی، سرش رو تکون داد و دوروبر خودش شروع کرد به بو کشیدن. بوی نعنا و لیمو، بوی خاص دلارا، مثل یه ردیخشت نامرئی توی هوا چرخید و مستقیم رفت توی بینی کامیار. لب های کامیار به تبسم آگاهانه‌ای جمع شد. کامیار با اطمینان کامل، سرش رو به سمت میز بزرگ گوشه‌ی کافه برگوند و گفت می‌دونم همین‌جایی جوجه کوچولو اگه همین الان نیای بیرون، دیگه این دوست خوشگلت رو نمی‌بینی دلارا که از شدت ترس و فشار، دیگه تحملش سر اومده بود، با چشم‌های خیس و دست‌های لرزان، خواست زیر میز بخزه بیرون و خودش رو فدای مانی بکنه که ناگهان صدای داد مانی پیچید نه! ز**ر می‌زنه! کاری ازش بر نمیاد تو نیا... نیا دلارا کامیار خندید. یه خنده‌ی کوتاه و بیرحم. بعد تفن*گش رو آروم بالا آورد، بدون اینکه نگاهش رو از زیر میز برداره، لوله‌ی اسل*حه رو گذاشت به پیشونی مانی و بی‌هیچ مکثی، ماشه رو کشید. صدای تی*ر مثل رعد، توی کافه پیچید. بدن مانی، بی‌حال و سنگین، مثل یه کیسه‌ی کهنه، به پشت روی زمین سرد کافه افتاد. یه ضربه‌ی خشک . دلارا که از وحشت یخ زده بود، به آرومی نگاهش رو پایین انداخت... و دید که سر مانی، از لایی زیر میز، اومده داخل. روی پیشونی مانی یه گلو*له‌شکافِ عمیق بود و از اون، یه رگه‌ی باریک و قرمز شروع به سرازیر شدن کرده بود روی زمین میریخت چشم‌های مانی، مات و بی‌نور، به دلارا خیره شده بود.. 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از تبادلات گسترده نوا
🔸شروع تبادلات گسترده نوا ⭕️بنرها ۱۵ دقیقه بمونن ⭕️فعالیت بین تب انجام نشه چنل ها با آمار بالای ۳۰۰ پذیرفته میشود @Tb_nava7 https://eitaa.com/tb_nava