هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:29
کامیار دستهاش رو توی جیب شلوارش کرده بود و با قدمهای آروم و پرغرور، اون وسط کافه واسه خودش قدم میزد و به راحتی داشت سوت هم میزد.
بعد با همون صدای بم و شیطنتآمیز، که توی سکوت مرگبار کافه میپیچید، داد زد
جوجهی کوچولو... کجاییی؟ بیا بیرون که دلت برای من تنگ نشده؟
مانی که دیگه نمیتونست تحمل کنه، از جا پرید، مثل یه عقاب خشمگین خودش رو رسوند به کامیار و دستش رو برای زدن به نوعی بالا آورد.
اما کامیار که منتظر همین بود، در یک حرکت برقآسا، مچ دست مانی رو محکم توی مشتش گرفت و له کرد.
مانی با خشم و درماندگی جیغ کشید
گمش*و بیرووون! گم* شو برو بیرووننن
کامیار خندید.
یه خندهی کمحجم و سرد.
با یک دست، مانی رو مثل پر کاهی از زمین بلند کرد و نگاهش رو کرد.
بعد مثل یه جانور شکارچی، سرش رو تکون داد و دوروبر خودش شروع کرد به بو کشیدن.
بوی نعنا و لیمو، بوی خاص دلارا، مثل یه ردیخشت نامرئی توی هوا چرخید و مستقیم رفت توی بینی کامیار.
لب های کامیار به تبسم آگاهانهای جمع شد.
کامیار با اطمینان کامل، سرش رو به سمت میز بزرگ گوشهی کافه برگوند و گفت
میدونم همینجایی جوجه کوچولو اگه همین الان نیای بیرون، دیگه این دوست خوشگلت رو نمیبینی
دلارا که از شدت ترس و فشار، دیگه تحملش سر اومده بود، با چشمهای خیس و دستهای لرزان، خواست زیر میز بخزه بیرون و خودش رو فدای مانی بکنه که ناگهان صدای داد مانی پیچید
نه! ز**ر میزنه! کاری ازش بر نمیاد تو نیا... نیا دلارا
کامیار خندید.
یه خندهی کوتاه و بیرحم.
بعد تفن*گش رو آروم بالا آورد، بدون اینکه نگاهش رو از زیر میز برداره، لولهی اسل*حه رو گذاشت به پیشونی مانی و بیهیچ مکثی، ماشه رو کشید.
صدای تی*ر مثل رعد، توی کافه پیچید.
بدن مانی، بیحال و سنگین، مثل یه کیسهی کهنه، به پشت روی زمین سرد کافه افتاد.
یه ضربهی خشک .
دلارا که از وحشت یخ زده بود، به آرومی نگاهش رو پایین انداخت... و دید که سر مانی، از لایی زیر میز، اومده داخل.
روی پیشونی مانی یه گلو*لهشکافِ عمیق بود و از اون، یه رگهی باریک و قرمز شروع به سرازیر شدن کرده بود روی زمین میریخت چشمهای مانی، مات و بینور، به دلارا خیره شده بود..
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از تبادلات گسترده نوا
🔸شروع تبادلات گسترده نوا
⭕️بنرها ۱۵ دقیقه بمونن
⭕️فعالیت بین تب انجام نشه
چنل ها با آمار بالای ۳۰۰ پذیرفته میشود
@Tb_nava7
https://eitaa.com/tb_nava
هدایت شده از تایم⁵ چهارشنبه|TB nava
ᥕᥱᥨᥨᥴ᥆𐡳ᥱ♥️𖡡
「حـآمــی ســتـآره🍓」
پر ازفعالیت گاد از پسر خوش صدای ایران،،،🎙
𓂃نیونشر؛کنسرت؛عکس؛ویدیو؛ 🍒𓂅
مایل به جوین زیبا?🫶🏿
@Haaimiiii
هدایت شده از تایم⁵ چهارشنبه|TB nava
اینجا کجاست؟!
اینجا منبع رمان های حامیمیِ😌
از ژانر عاشقانه بگیر تاا مافیاییُ غمگین🌚🩰
فنای حامیم افتخار نمیدین بیاین چنلم رمان بخونیم؟!
https://eitaa.com/joinchat/2613183539C1f046bc925
مگه دنبال رمان از حامیم نبودی؟
سریع دکمه پیوستنُ بزن چند دقیقه دیگه پاک میشه❌
هدایت شده از تایم⁵ چهارشنبه|TB nava
یعنے هنوز این روزمرگی مشهور ایتا رو نمیشناسے !!!🥴
کسے کـہ رمز و راز عاشقی و مذهب و اهل بیت توییییی دستاشـہ 🙌🏻
دختری که محفل رفته و اکثر پستاش محفلیه😍
میـدونے چرا این همـہ طرـ؋ــدار دارهههههـہ ؟👊🏻👩🏻💻✨
چون روزمرگی هاش تهههههه روزمرگیه والا 🔍🔗👀
https://eitaa.com/joinchat/2850882621C219dd11afd
♡ ♡ اصلا من هیچے نمیگم خوـבت برو ببین 😭😭 ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
هدایت شده از تایم⁵ چهارشنبه|TB nava
وایساا👺🚨قبل اینکه اسکرول کنی!🫵🏻
اگه این چنلو نداری باید بگم که ؛ احتمالاً نصف محتواهای حامیمو اصلا ندیدی..😵💫
پس کلی خبر و عکس و ویدیو رو از دست دادی!😶🌫️
ادیتاش انقدر خوبه که حامیم هم لایک کرده🥲!
https://eitaa.com/HAAMIMLOVE
تجربه ثابت کرده منتشری ها ، خبرهای جدید اول تو این چنل قرار میگیره😼☝🏻. کلی عکس و فیلم قدیمی، استوریهایی که کمتر جایی پیدا میشه، همش اینجاست😮💨❤️🔥 .
https://eitaa.com/HAAMIMLOVE
نیای ضررش پای خودته من که رفتم🏃🏻♂🏃🏻♂
هدایت شده از تایم⁵ چهارشنبه|TB nava
به نام حامـیِ حامیم𐙚ִ
منو تو شاید دنیامون یکی بود:)𐙚ִ
موزیکای𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎روبایدتزریقکنی
تو خونِت🤍𐙚ִ
بمونچنل < حامیم|𐙚ִᴍᴜꜱɪᴄ
شروعمـون؟ 𐙚ִ𝟏𝟒𝟎𝟓/𝟏/𝟓
* اگهفنواقعیآقایصالحیهستی،
چراهنوزتواینچنلنیستی؟𐙚ִ
* همهتازهمنتشرشدههاواستوریهای
حامیمروسریعمیذاره😾𐙚ִ
☆ببینماتحادتونودربرابرهـیـترا؟𐙚ִ
https://eitaa.com/joinchat/1313735570C472ca9550d