هدایت شده از تایم⁵ چهارشنبه|TB nava
🚨فنایحامیییم ، اینیکیوازدستبدینباختین!🔥
تصورکنعکستووحامیمتویآسانسورررر؟! 😭🤏🏼
پرامپتشآمادهست،آمار1080میزارمش ولیتوهنوزاینجاجویننشدی؟!
https://eitaa.com/joinchat/3579381021Ce2301eb00d
قبلازاینکهازدستشبدیجوینشوبرای
رفیقتمبفرست🫴🏼👺
هدایت شده از تایم⁵ چهارشنبه|TB nava
#فعالیتتت این چنل دل همه ممبراشو برده😶🌫❤️🔥!
「https://eitaa.com/joinchat/2289108339C9ebafed170 」
بیا ببین چقدر پستای #جذابب که خوراک ادیت زدنه🕶🔥!
「https://eitaa.com/joinchat/2289108339C9ebafed170 」
#جوین شو که #فرصت طلایی را از دست میدی: )🔖 🔗 🔐 !
اینجاجاییهستکهمیتونیبادنیای حآمیم#آشنا شی😼✌️🏻🔥 ؛
#ترررکونده ایتارو با #پستایی که میزاره😟🔖🧣🦯
「https://eitaa.com/joinchat/2289108339C9ebafed170 」
#سریعجوینشو🧃
هدایت شده از حقوقی پاک بشه مشکلی نیست|TB
یه گوشه از دنیای من؛💆🏻♀
پر از شعرهایی که حرف دلن،
فکرهایی که نمیشه بیتفاوت از کنارشون گذشت✍🏼
و روایتهایی از روزهایی که داریم زندگیشون میکنیم.
شاید اینجا همون جایی باشه که
چیزی برای خوندن،
چیزی برای فکر کردن
و چیزی برای موندن پیدا کنی.
تَژاو؛❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/4231464293Cfc2613d0cc
هدایت شده از حقوقی پاک بشه مشکلی نیست|TB
هدایت شده از 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
ارادت از منه؛
بیاین حرف بزنیمممم🎀
شات،دوراهی،سوال هرچی دوست داشتی بگو
از مدرسه بگو همه چی بگووو
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
کویر نشه❤️🩹
هدایت شده از تبادلات گسترده نوا
🔸پایان تبادلات گسترده نوا
⭕️بنرها ۱۵ دقیقه بمونن
⭕️فعالیت بین تب انجام نشه
کانال ها با آمار +۳۰۰ پذیرفته میشود
@Tb_nava7
https://eitaa.com/tb_nava
هدایت شده از -𝙈𝙤𝙣 𝙍𝙚𝙫𝙚៹.
بچهاییکهنمیخواینبلیطبگیرین
توروقرآنجمعهنرینتوسایت.
بخدااوناییکهبلیطمیخواننمیتوننبگیرن
هدایت شده از 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓 𝒔𝒌𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕
ارادت
تب ادمینی میرم
آمارم +۳۶۰
آمارت +۱۰۰
موضوعم رمان
موضوعت رمان ، حامیم
ـ @hs_1391
422.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیدرامری ولی این چنلو نداری؟😐
.
منبع کلیپ های کره ای از سریال ها
.
معرفی جدیدترین و خفن ترین سریال های کره جنوبی و کلیپ با حجم پایین🇰🇷💫
https://eitaa.com/Loverskorea/598279796C6b03e8a4d2
★
پس سریع بزن رو پیوستن و به جمع ما به پیوند🎀🫂
☆
اصلا امکان نداره کیدرامر باشی ولی این چنلو نداشته باشی.🇰🇷💻
^.^
تازه تو چنلش چالش های خیلی باحال و خفنی میزاره و توی بعضی از چالش هاش پول هم میده.😳👌💵💰
970.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قراره فصل دوم زیبای حقیقی با ای سکانس شروع بشه...🥺💍🫂
.
.
.
https://eitaa.com/Loverskorea
.
هدایت شده از 𝔇𝔞𝔫𝔠𝔢 𝔬𝔣 𝔖𝔥𝔞𝔡𝔬𝔴𝔰 𝔦𝔫 𝔱𝔥𝔢 𝔇𝔢𝔞𝔡 ℜ𝔬𝔬𝔪
Part:1
{.سایهای که لبخند میزند.}
ساعت از نیمهشب گذشته بود، اما سکوتِ اتاق، از فریادهای بلند هم ترسناکتر بود. آرش روی لبهی تخت نشسته بود، در حالی که نفسهایش مثل تپشهای یک پرنده در قفس، کوتاه و لرزان بود. او میدانست که تنها نیست. او همیشه میدانست.
سایه روی دیوار، درست مقابلش، به شکلی غیرطبیعی کش آمده بود. آرش به دیوار خیره شد؛ به جایی که نورِ ضعیفِ چراغ مطالعه، مرز میان تاریکی و روشنایی را میساخت. اما آنجا یک چیزی درست نبود. سایهی او، در حالی که آرش کاملاً بیحرکت نشسته بود، به آرامی دستش را بالا برد.
آرش نفسش را حبس کرد. او حرکت نکرد، اما سایهاش در تاریکی، انگار داشت با او بازی میکرد. سایه، انگار داشت به او لبخند میزد؛ لبخندی که آرش در آینه هرگز در چهرهی خودش ندیده بود.
او لرزید. این فقط یک خطای دید نبود. این یک دشمن بود که از پوست او عبور کرده بود و حالا در اتاق، منتظر بود تا یک اشتباه کوچک کند. آرش میدانست که اگر چشمهایش را ببندد، سایه به سمت او خواهد آمد. او نمیتوانست پلک بزند. او نباید پلک میزد.
چون در آن لحظه، او فهمید که سایهاش، دیگر سایهی او نیست؛ بلکه چیزی است که از درونِ او بیرون آمده تا جای او را بگیرد.
^•^•^•^
https://eitaa.com/Dance_of_Shadows_inthe_Dead_Room/645924651C063780419f
Part:1
{.سایهای که لبخند میزند.}
ساعت از نیمهشب گذشته بود، اما سکوتِ اتاق، از فریادهای بلند هم ترسناکتر بود. آرش روی لبهی تخت نشسته بود، در حالی که نفسهایش مثل تپشهای یک پرنده در قفس، کوتاه و لرزان بود. او میدانست که تنها نیست. او همیشه میدانست.
سایه روی دیوار، درست مقابلش، به شکلی غیرطبیعی کش آمده بود. آرش به دیوار خیره شد؛ به جایی که نورِ ضعیفِ چراغ مطالعه، مرز میان تاریکی و روشنایی را میساخت. اما آنجا یک چیزی درست نبود. سایهی او، در حالی که آرش کاملاً بیحرکت نشسته بود، به آرامی دستش را بالا برد.
آرش نفسش را حبس کرد. او حرکت نکرد، اما سایهاش در تاریکی، انگار داشت با او بازی میکرد. سایه، انگار داشت به او لبخند میزد؛ لبخندی که آرش در آینه هرگز در چهرهی خودش ندیده بود.
او لرزید. این فقط یک خطای دید نبود. این یک دشمن بود که از پوست او عبور کرده بود و حالا در اتاق، منتظر بود تا یک اشتباه کوچک کند. آرش میدانست که اگر چشمهایش را ببندد، سایه به سمت او خواهد آمد. او نمیتوانست پلک بزند. او نباید پلک میزد.
چون در آن لحظه، او فهمید که سایهاش، دیگر سایهی او نیست؛ بلکه چیزی است که از درونِ او بیرون آمده تا جای او را بگیرد.
^•^•^•^
https://eitaa.com/Shadows_1/645924651C063780419f