𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ
Part : ¹²
پناه : خیلی نامردی ..
بهت گفته بودم نمیخوام برم پیششون حالا دو دستی داشتی تحویلم میدادی ؟
حامی : برات توضیح میدم عزیزم
قبول دارم اشتباه کردم
پناه چیزی نگفت حامی به سمت خونه حرکت کرد
بعد نیم ساعتی رسیدن و به داخل رفتن
پناه : پاستیلام کو ؟
حامی : همش تو کمدته فداتشم
پناه : مرسیییی
پناه رفت تو اتاقش و حامی مشغول فکر شد
فکر اینکه اگر یکم دیر میکردن الان چه اتفاقی افتاده بود
چند سال بعد ))
چند سالی میگذره از اون داستان ها و همچی به خیر و خوشی میگذره
حالا حامی و پناه صاحب یه دختر کوچولو شدن که به یاد نیلا اسمش و گذاشتن نیلا ..
نیلایی که تا ابد نیلا هست و خواهد بود ..
پایان ِاین حکایت .
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵👀
Chanel :@Matrookeh
پایـــان ِایـــن حکـــایـــت ، نظـــرات ؟💙. ࣪ ࿔ꔷ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4vezm0&btn=شنوای.ِحرفای.ِدرگوشی.:)
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
پایـــان ِایـــن حکـــایـــت ، نظـــرات ؟💙. ࣪ ࿔ꔷ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4
بگید ببینم ، از پایان راضی بودید ؟ بریم سراغ رمان ِبعدی ؟
نباید آخرش اینطوری تموم میشد پناه چرا بخشید ؟ باید جدا میشد چون حامی پناه رو راحت معامله میکنه
_
بچها هیچکدوم اینا واقعیت نداره و هر داستانی یه پایانی داره ..
و خب حامی هم اشتباهش و پذیرفت
خیلییییییییییییی گشنگ بود آخرش
از پایانم خیلی راضی بودم
قلمت پایدار خوشگلم 🥺🥺🥺🥺😍😍😍
_
قربونت برم
https://eitaa.com/Matrookeh/7513
واییییییییییییییییییییییی
خوداااااااااااااا
چه گوگولیه 🥰🥰🥰
قربونش برم 🥰🔥🔥🥺🥺
_
خیلی نازنازیه:)😭🤍
https://eitaa.com/Matrookeh/7516
وا چی میگی عامو 😒😒
_
الان با منی با اونی با کی ؟😭🤣