422.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیدرامری ولی این چنلو نداری؟😐
.
منبع کلیپ های کره ای از سریال ها
.
معرفی جدیدترین و خفن ترین سریال های کره جنوبی و کلیپ با حجم پایین🇰🇷💫
https://eitaa.com/Loverskorea/598279796C6b03e8a4d2
★
پس سریع بزن رو پیوستن و به جمع ما به پیوند🎀🫂
☆
اصلا امکان نداره کیدرامر باشی ولی این چنلو نداشته باشی.🇰🇷💻
^.^
تازه تو چنلش چالش های خیلی باحال و خفنی میزاره و توی بعضی از چالش هاش پول هم میده.😳👌💵💰
970.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قراره فصل دوم زیبای حقیقی با ای سکانس شروع بشه...🥺💍🫂
.
.
.
https://eitaa.com/Loverskorea
.
هدایت شده از 𝔇𝔞𝔫𝔠𝔢 𝔬𝔣 𝔖𝔥𝔞𝔡𝔬𝔴𝔰 𝔦𝔫 𝔱𝔥𝔢 𝔇𝔢𝔞𝔡 ℜ𝔬𝔬𝔪
یه نفر بیاد پارت بعدی رو بدم
هدایت شده از 𝙉𝙤𝙫𝙚𝙡 𝟯:𝟭𝟳
« 𝙉𝙤𝙫𝙚𝙡 𝟯:𝟭𝟳 »
⋆𝙁𝙖𝙨𝙡; 1
⋆𝙋𝙖𝙧𝙩; 2
⋆ ࣪˖ ִֶָ 𓈒 ݁ ⛧ ݁ 𓈒 ִֶָ ˖࣪ ⋆
صبح با صدای زنگ گوشی، نیلی چشمهاش رو باز کرد.
اولین کاری که کرد، نگاه کردن به پیام دیشب بود.
هنوز همونجا بود.
نیلی زیر لب گفت:
نیلی : دانیال ثابتی... تو دیگه کی هستی؟
گوشی رو برداشت و به آدی زنگ زد.
آدی : الو؟ نیلی ساعت چنده آخه؟
نیلی : بیدار شو، یه چیزی میخوام بپرسم.
آدی : اگه باز میخوای غیبت کنی، من خوابم!
نیلی : دیشب یه اتفاق عجیب افتاد.
آدی : چی شده؟
نیلی : یکی ساعت سه و هفده دقیقه بهم زنگ زد.
آدی : خب؟
نیلی : اسم یه نفر رو گفت. دانیال ثابتی.
چند لحظه سکوت شد.
آدی : صبر کن ببینم... دانیال ثابتی؟
نیلی صاف نشست.
نیلی : میشناسیش؟
آدی : نه، ولی فکر کنم اسمش رو قبلاً توی مدرسه شنیدم.
نیلی : کجا؟ کی؟
آدی : نمیدونم نیلی! الان مغزم کار نمیکنه. بیا مدرسه، با هم حرف میزنیم.
تماس قطع شد.
نیلی سریع آماده شد و از اتاق بیرون رفت.
نازنین : نیلی جان، صبحونه نمیخوری؟
نیلی : نه مامان، دیرم شده!
نازنین : حداقل یه چیزی با خودت ببر.
نیلی یه تکه نون برداشت و از خونه بیرون رفت.
وقتی به مدرسه رسید، آدی و ماهان دم در منتظرش بودن.
ماهان : چه عجب! فکر کردیم امروز نمیای.
نیلی : الان وقت این حرفا نیست.
آدی : بیا بریم داخل، یه چیزی بهت بگم.
هر سه وارد حیاط شدن.
نیلی : خب، بگو.
آدی : دیشب که گفتی دانیال ثابتی، یادم افتاد یه بار اسمش رو از یکی از معلما شنیدم.
نیلی : خب؟
آدی : فکر کنم سه سال پیش اتفاقی براش افتاده بود.
نیلی : چه اتفاقی؟
آدی خواست جواب بده که صدای ماهان بلند شد.
ماهان : بچهها، اون آقا چرا داره به ما نگاه میکنه؟
نیلی برگشت.
مردی با لباس رسمی کنار دفتر ایستاده بود و مستقیم به اونها نگاه میکرد.
چند ثانیه بعد، به سمتشون راه افتاد.
مرد : شما نیلماه تهرانی هستی؟
نیلی با تردید جواب داد.
نیلی : بله. شما؟
مرد کارت شناساییش رو نشون داد.
مرد : یونس امجد هستم. باید چندتا سؤال ازت بپرسم.
نیلی : دربارهی چی؟
مرد نگاه کوتاهی به آدی و ماهان انداخت.
بعد دوباره به نیلی نگاه کرد.
یونس : دربارهی دانیال ثابتی.
۫ ִ ۪ ּ ۫ ۪۪ ּ ۬ ۪ ּ ۫ ִ ۪
𖤓𝘾𝙤𝙣𝙩𝙞𝙣𝙪𝙚𝙨 ...
𖤓 𝙒𝙧𝙞𝙩𝙚𝙧; 𝙉𝙞𝙡𝙢𝙖𝙝
𖤓𝘾𝙤𝙥𝙮? 𝙞𝙛 𝙮𝙤𝙪 𝙙𝙤𝙣'𝙩 𝙡𝙞𝙠𝙚 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙘𝙝𝙖𝙣𝙚𝙡𝙡
422.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیدرامری ولی این چنلو نداری؟😐
.
منبع کلیپ های کره ای از سریال ها
.
معرفی جدیدترین و خفن ترین سریال های کره جنوبی و کلیپ با حجم پایین🇰🇷💫
https://eitaa.com/Loverskorea/598279796C6b03e8a4d2
★
پس سریع بزن رو پیوستن و به جمع ما به پیوند🎀🫂
☆
اصلا امکان نداره کیدرامر باشی ولی این چنلو نداشته باشی.🇰🇷💻
^.^
تازه تو چنلش چالش های خیلی باحال و خفنی میزاره و توی بعضی از چالش هاش پول هم میده.😳👌💵💰
970.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قراره فصل دوم زیبای حقیقی با ای سکانس شروع بشه...🥺💍🫂
.
.
.
https://eitaa.com/Loverskorea
.
هدایت شده از تبادلات گسترده نوا
🔸شروع تبادلات گسترده نوا
⭕️بنرها ۱۵ دقیقه بمونن
⭕️فعالیت بین تب انجام نشه
چنل ها با آمار بالای ۳۰۰ پذیرفته میشود
@Tb_nava7
https://eitaa.com/tb_nava
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
🖤 𝐌𝐀𝐇𝐄 𝐌𝐀𝐍 🖤
✨ مـاهِ مـن ✨
اگه قرار باشه عاشق کسی بشی که نباید...
💔 بازم قلبت رو انتخاب میکنی؟
اون فقط یه دختر معمولی بود... با رویاهایی که هیچوقت فکر نمیکرد به دنیای یه خواننده گره بخورن! 🎤
اما یه اتفاق... یه نگاه... و یه حس عجیب که هر روز عمیقتر میشد... ❤️🔥
🌙 ثنا؛ دختری که وارد دنیای حامی شد... 🖤 حامی؛ مردی که قرار نبود دلش بلرزه...
اما اگه پشت این نزدیکی، رازی پنهان باشه چی؟ 👀
💌 غرور؟ عشق؟ حسادت؟ یا رازی که همهچیز رو تغییر میده؟
📖 اینجا قراره داستانی رو بخونی که هر قسمت، تو رو بیشتر درگیر خودش میکنه...
𓆩♡𓆪 رمان عاشقانه | ماه من 𓆩♡𓆪
╰─────── ༺🌙༻ ───────╯
🌙 هنوز ماهِ من رو شروع نکردی؟
پس این فرصت رو از دست نده! 🥹❤️
👇 از قسمت اول همراه ثنا و حامی شو 👇
https://eitaa.com/Haamim_sulehii
شاید تو هم با خوندن این داستان، عاشق دنیای ماه من بشی... 🌙🖤
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای قدمهایش را در تاریکی میشنوم… او نیست که دنبال من میگردد، او دارد من را شکار میکند.»
من فقط یک شاهد بودم؛ یک تصادفِ مرگبار در شبی که سایهها زنده بودند.
او مردی نیست که بشود از او فرار کرد؛ او خودِ تاریکی است.
حالا میان دو انتخاب ماندهام:
یا زیر سایهی بیرحمیاش بمیرم، یا در آغوش خطرناکترین قاتلی که تا به حال دیدهام، زندگی کنم.
ادامه رمان در چنل زیر
https://eitaa.com/Frozentears
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
در عمقِ خاطرات سرخ،
رودخانهای از احساس جاریست.
هر عشقی که روزی سوخت،
اینجا به آتشی آرام و جاودانه تبدیل شده.
لحظهها در رنگِ سرخ میرقصند،
و یادها با عطرِ دلتنگی پر میشوند.
بیا، در این سرزمینِ سرخ قدم بگذار،
و بگذار خاطرات، تو را به آغوشِ عشق ببرند،
جایی که هیچ قصهای واقعاً تمام نمیشود.
نازِ چشمانِ تو را قاب کنم در دلِ شب،
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب . .💙
https://eitaa.com/GlasssHeart
ممبر جذاب میطلبم ✨
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
هِی دُخترخانوم!؛بهِ خودت میگی فَن [حامیم] وَلی اینجارو نَداری؟😧🌸.𓍯𓂃
قَطعا فَنا باید اینجا جِوین باشَن🤏🏻🪷.𓍼
𝐉𝐨𝐢𝐧 𝐭𝐨:>>> <ولی پستاش>
پاتوق اونایی کهِ عاشِق آهَنگاشَن👀💅🏻.