296.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دآلی ، احوالتون ؟
خبخب بریم واسه شروع ؟
اما قبلش حرفی سخنی نظری سوالی ؟
شلوغ نشه از پارت خبری نیست*
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4vezm0&btn=شنوای.ِحرفای.ِدرگوشی.:)
میشه خودت و دوستات شخصیت داستان جدید باشید ؟
_
نه نازنازی این رمان آنچنان شخصیتی نداره ایشالا تو بعدیا ..
هدایت شده از -𝙈𝙤𝙣 𝙍𝙚𝙫𝙚៹.
344.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🖤
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩: 35
ساحل با مهربانی نگاهی به سلنا انداخت و گفت
دور دل نازکت بگردم من بیا بغلم نازم...
و سلنا را در آغوش گرفت تا کمی آرامش پیدا کند.
در همین حال، سهیل با نگرانی به فضای سنگین اتاق نگاه کرد و از حامی پرسید
چهکار کنیم؟
حامی که تمام توجهش به نامهای بود که روی میز گذاشته شده بود، با دقت تمام شروع به خواندن آن کرد.
چشمانش روی کلمات پایین نامه ثابت ماند.
با صدایی بم و جدی گفت
جیپیاس رو روشن کردم... دنبالش میکنم، ولی اگه میخوایش، تنها بیا.
حامی سرش را بالا آورد و با نگاهی مصمم گفت
من میرم دنبالش، ولی باید آدرس دقیق رو برام پیدا کنید.
ساحل که نمیخواست از حامی جدا بشه، گفت
منم میآم خب!
حامی با قاطعیت و بدون توجه به اعتراض او، گفت
باید تنها برم، ساحل.
ساحل با بغض و اعتراض فریاد زد:
حاامییی
اما حامی سکوت کرد؛ سکوتی که از شدت خشم و تصمیم نهاییاش سنگین بود.
بعد، بدون اینکه به اعتراضها توجه کند، دستور داد
آدرس هرچه زود تر برام پیدا کنین.
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
205.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاین ناشنااس ازمم سوال بپرسین یا حرف بزنینننن حوصلم سر رفتهههههههههههههههههه😃🙏🏻✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_38ol1pp&btn=جونم
هدایت شده از تبادلات گسترده نوا
🔸شروع تبادلات گسترده نوا
⭕️بنرها ۱۵ دقیقه بمونن
⭕️فعالیت بین تب انجام نشه
چنل ها با آمار بالای ۳۰۰ پذیرفته میشود
@Tb_nava7
https://eitaa.com/tb_nava