هدایت شده از تضمینی/تا صبح بمونه
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🖤
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:36
سکوت سنگین اتاق با صدای نفسهای تند ساحل شکسته شد.
او بعد از چند دقیقهی طولانی که خیره به لپتاپ مانده بود، با استرس و رنگپرده فریاد زد
حامی... پیداش کردم توی یه منطقهی متروکه و خیلی پرتیه...
حامی بیدرنگ گفت
برام بفرستش لوکیشنو
ساحل سریع آدرس رو فرستاد و در حالی که دستهاش میلرزید، با حرص و نگرانی غر زد
دیوو*نهای مگه؟ تنهایی میری تو دل شیر؟ از کجا معلوم کمین نکرده باشن؟
حامی نگاهی به صفحه گوشی انداخت و پوزخندی از سر خشم زد
اگه پای جونِ اون دختر وسط باشه، توی دهنِ شیرم میرم.
ساحل چشمهاش رو ریز کرد
آره جون خودت آخرش همهمون رو به کشتن میدی.
حامی بدون اینکه حوصلهی کلکل داشته باشه، رو به سهیل کرد و گفت:
ماشینو آماده کن.
سهیل سریع سرش رو تکون داد
بله، همین الان اما قبل از اینکه حرفش تموم بشه، حامی دستش رو بالا آورد
نه... خودم میرم تو نیا.
سهیل با تعجب و نگرانی یک قدم جلو اومد
اما... اما من نمیتونم شمارو تنها بذارم که برید
وظیفهی من محافظت از شماست، رئیس
رگ گردن حامی از شدت خشم بیرون زد و با فریادی که دیوارها رو لرزوند، غرید
گفته تنها بیام میفهمییییی؟
اگه کسی دنبال من بیاد، قبل از اینکه به اونجا برسم، جون دلارا رو میگیرن
ساحل با چشمهای خیس و التماسکنان جلو رفت ولی حامی...
حامی با صدای خشدار و محکمش گفت
«ولی نداره مجبورم برم میفهمینن(داد)
ساحل نگاهی به چشمهای مصمم و در عین حال آشفتهی حامی انداخت، انگار داشت چیزی رو توش جستجو میکرد.
با صدایی که از ته چاه میاومد، پرسید:
واقعا واقعا به خاطر اونه؟
دوسش داری، حامی؟
حامی برای لحظهای خشکش زد.
سکوت مرگباری بینشون حاکم شد.
هیچ جوابی نداد؛ اما سکوتش فریاد میزد که جواب این سوال چه چیزی است.
ساحل با ناامیدی سرش رو پایین انداخت و نفس عمیقی کشید.
لبخند تلخی زد و گفت باشه...
همون لحظه، ساحل مقابل پای حامی زانو زد. دستهاش رو جلو برد و به سمت کمربند حامی برد تا...
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از 𓍯𓂃𐙚𝐈𝐧 𝐦𝐲 𝐥𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭𐙚𓍯𓂃
در قلب کوچکم ، شعلهای از گرمایِ بیپایان و لطیف است ، جایی که هر نبضد، شعری است برای عشقی که در سکوت ، تمامِ وجودم را با نوازشهای خود سرشار میکند .
ㅤㅤㅤ𓂃 ִֶָ 𓂃 𝃜 ೀ 𝃜 𓂃 ִֶָ 𓂃
سها:اگه یه روزی رفتم ، فراموشم که نمیکنی؟!
ㅤㅤㅤ𓂃 ִֶָ 𓂃 𝃜 ೀ 𝃜 𓂃 ִֶָ 𓂃
حامی:سهای قشنگم..برای همه چیز زود بود!
تو همیشه تو یاد من هستی🙂
ㅤㅤㅤ𓂃 ִֶָ 𓂃 𝃜 ೀ 𝃜 𓂃 ִֶָ 𓂃
سها:برگرد حامیِ من ، تموم تنم از ندیدنت درد میکنه دور ترین نزدیک من!
ㅤㅤㅤ𓂃 ִֶָ 𓂃 𝃜 ೀ 𝃜 𓂃 ִֶָ 𓂃
سها:نوشتم براش..سخته حامی اما من اگه الان نرم فردا میرم..پس فردا و همینطور ادامه دار ، من میمیرم و هیچ شکی ندارم.
خداحافظت ماهِ من:)
ㅤㅤㅤ𓂃 ִֶָ 𓂃 𝃜 ೀ 𝃜 𓂃 ִֶָ 𓂃
حامی:نه نه تو خودت بهم قول دادی بمونی!
ㅤㅤㅤ𓂃 ִֶָ 𓂃 𝃜 ೀ 𝃜 𓂃 ִֶָ 𓂃
داستانی سرشار از غم و مصیبت.
به نویسندگیِ سها بانو.
https://eitaa.com/joinchat/3125151303Cfe59e01e68
هدایت شده از 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
913.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادت از منه؛
بیاین حرف بزنیم:)
شات،دوراهی،سوال هرچی دوست داری بگو.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
کویر نشه💔
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🖤
عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟
اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>>
رمـانی از جـنس انتقام و عـشق.
تیکـه ای از رمـان :
کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟
حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه
کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی...
ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش .......کرد
حامی:قول بدین دنـبالم نیاین
سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم
مانی:گمـ/شو بیرون ...
حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود ..
ادامه رمان توی چنل زیر:
@haamim71
هدایت شده از 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
913.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادت از منه؛
بیاین حرف بزنیم:)
با شخصیت های حامی،کمند
هرچی دوست داری بپرس✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
کویر نشه💔