اجازه هست کنارت کمی قدم بزنم
تو را بهانه کنم، حرفی از دلم بزنم
برای دفعه آخر، برای دلخوشیام
دوباره خاطره های تو را، رقم بزنم
میان فاصله هامان، کمی نفس بکشم
هوای سرد نگاه تو را، بهم بزنم
که لابلای تبم، پابپای ثانیهها
و در غروب غرورم،،هی از تو دم بزنم
دوباره زلزله در شهر قلبم افتاده
برای لمس نگاهت، سری به بم بزنم؟
سکانس آخر شعرم، هجوم دلتنگیست
شهاب شعله ورم را، به کوه غم بزنم؟
بیا به دلهره ی ناگزیر هر غزلم
که حرفی از غم هموارهی قلم بزنم
اجازه هست که کنج حیاطِ خلوت دل
کنار "یاس خیال" ت، کمی قدم بزنم؟
- #محمد_جوکار
#وِنوش
- @Mava_a !🥥'
شرمندهی نوازش گردون نماندهام
گر چاک دوخت، جامه به مزدِ رفو گرفت
- #غالب_دهلوی
#شاخه_نبآت
- @Mava_a !🥥'
او میرود دامنکشان، من زهر تنهایی چشان
دیگر نپرس از من نشان، کز دل نشانم میرود
- #سعدی
#شاخه_نبآت
- @Mava_a !🥥'
تو رفتی و نشستم هی دعا کردم که می آیی
به مردم شرط بستم ادعا کردم که می آیی
نبودی تازه عادت کرده بودم نازنین اما
دلم را بار دیگر مبتلا کردم که می آیی
تو رفتی در نمازم جای آیات خدا گاهی
فقط نام ترا گفتم ، صدا کردم که می آیی
تمام هستی ام را من به خیرات سرت کردم
به قول مادرم رد بلا کردم که می آیی
نگو لطفن نگو هرگز نمی باشی به فکر من
براه عشق تو خود را فدا کردم که می آیی
عزیزم سوختم ، آتش گرفتم ،تازه فهمیدم
غلط کردم بحق خود جفا کردم که می آیی
اگر چی خوب فهمیدم که دیگر بر نمیگردی
نشستم هی توکل بر خدا کردم که می آیی
- #حبیب_بهشتی
#وِنوش
- @Mava_a !🥥'