eitaa logo
ماوی
861 دنبال‌کننده
1هزار عکس
56 ویدیو
4 فایل
•🫐• وَخداوندآگاه!بہ‌نامِ‌او^^ مأوَی به معنای پناهگاه ! دو سھ قدم‌جنون‌کنارِماباشید، راھِ دوری‌نمی‌رود :) با ما سخنی هم اگرت هست بگو🧋 https://harfeto.timefriend.net/17145901041992
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ناز چشمان تو را قاب کنم در دل شب تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب 🪄@Mava_a
جان من سهل است، جان جانم اوست دردمندم خسته‌ام درمانم اوست - ‌️ 🪄@Mava_a
من پریشان شده موی پریشان توام کفر اگر نیست بگویم که مسلمان توام من گرفتار تو و موی سیاه تو شدم من سرکش به خدا رام و به راه تو شدم وای من هر نفست معجزه‌ها تازه کند عشق آمد که مرا با تو هم اندازه کند 🪄@Mava_a
من اگر دل بدهم، دل نشکستن بلدی؟ تا ابد مال تو باشم تو نرفتن بلدی؟ ﺑﻠﺪی ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻨﻢ ﺟﺎ ﻧﺰﻧﻰ رد ﻧﺸﻮی؟ ﻣﻦ اﮔﺮ ﺷﻜﻮه ﻛﻨﻢ دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟ ﺑﻠﺪی دل ﺑﺒﺮی ﻋﺸﻮه ﻛﻨﻰ ﻧﺎز ﻛﻨﻰ ﻏﻴﺮ از اﻳﻦ‌ﻫﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻧﺎز ﻛﺸﻴﺪن ﺑﻠﺪی؟ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺸﻮم ﭘﺮﺳﻴﺪی ﺑﻴﺘﻰ از ﻋﺸﻖ ﺑﮕﻮ ﺷﻌﺮ ﺳﺮودن ﺑﻠﺪی ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺳﻮژه‌ی ﻧﻘﺎﺷﻰ اﻣﺮوز دﻟﻢ ﺑﻨﺸﻴﻦ ﭘﻠﮏ ﻧﺰن ﺧﻮب ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻠﺪی دو ﺳﻪ ﺧﻄ ﻋﺸﻖ ﺑﺮای دل ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻫﻤﻬ‌ﻰ دار و ﻧﺪارم ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟ 🪄@Mava_a
پنهان اگر چه داری، جز من هزار مونس من جز تو کس ندارم، پنهان و آشکارا... - 🪄@Mava_a
سوختم زین آشنایان، ای خوشا بیگانه‌ای! -
دلبسته به تو بودم و غمخوار نبودی افسوس که دل دادم و دلدار نبودی از سادگیم سفره‌ی دل نزد تو شد باز محرم شدی و حافظ اسرار نبودی دل‌ را به‌ تو دادم که‌ شوی‌ صاحب قلبم عشق‌ تو هوس بود و خریدار نبودی هر بار که غم‌های تو مهمان دلم بود محتاج ترین بودم و یکبار نبودی ای داد که تو همدم و همراه نبودی همخانـه من بودی و انگار نبودی:) 🪄@Mava_a
دل ز تن بردی و در جانی هنوز دردها دادی و درمانی هنوز... 🪄@Mava_a
دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن که گر تلخ است، شیرین است از آن لب هر چه فرمایی - 🪄@Mava_a
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده‌ام خیره به ره ماند و نداد نامه‌ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطائی کردم که ز من رشتهٔ الفت بگسست در دلش جائی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست هر کجا مینگرم، باز هم اوست که بچشمان ترم خیره شده درد عشقست که با حسرت و سوز بر دل پر شررم چیره شده گفتم از دیده چو دورش سازم بیگمان زودتر از دل برود مرگ باید که مرا دریابد ورنه دردیست که مشکل برود تا لبی بر لب من میلغزد میکشم آه که کاش این او بود کاش این لب که مرا میبوسد لب سوزندهٔ آن بدخو بود میکشندم چو در آغوش به مهر پرسم از خود که چه شد آغوشش چه شد آن آتش سوزنده که بود شعله‌ور در نفس خاموشش شعر گفتم که ز دل بردارم بار سنگین غم عشقش را شعر خود جلوه‌ئی از رویش شد با که گویم ستم عشقش را مادر، این شانه ز مویم بردار سرمه را پاک کن از چشمانم بکن این پیرهنم را از تن زندگی نیست بجز زندانم تا دو چشمش به رخم حیران نیست به‌چکار آیدم این زیبائی بشکن این آینه را ای مادر حاصلم چیست ز خود آرائی در ببندید و بگوئید که من جز او از همه کس بگسستم کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست فاش گوئید که عاشق هستم قاصدی آمد اگر از ره دور زود پرسید که پیغام از کیست گر از او نیست، بگوئید آن زن دیرگاهیست، در این منزل نیست - 🪄@Mava_a
دل خود چون به سر زلف تو دیدم گفتم ای خوش آن دم که پریشان به پریشان برسد.. - 🪄@Mava_a
هوا دچار غم است انسان دچار تحمل!