eitaa logo
ماوی
853 دنبال‌کننده
1هزار عکس
51 ویدیو
4 فایل
•🪄• وَخداوندآگاه!بہ‌نامِ‌او^^ مأوَی به معنای پناهگاه ! دو سھ قدم‌جنون‌کنارِماباشید، راھِ دوری‌نمی‌رود :) با ما سخنی هم اگرت هست بگو🧋 https://harfeto.timefriend.net/17145901041992
مشاهده در ایتا
دانلود
ماوی
با قدم های ابالفضل زمین می‌لرزید دشمن از طرز رجز خواندن او می‌ترسید [شب نهم⁹] - @Mava_a !🥀'
ماوی
- @Mava_a !🥀'
هر گلی زیباست اما یاس چیز دیگریست در میان سنگ ها الماس چیز دیگریست ما میان عمر خود خیلی برادر دیده ایم در وفاداری ولی |عباس| چیز دیگریست - @Mava_a !🥀'
رنگِ تمام منتظرانت پریده است امّا رباب... از همه رنگش پریده تر است... - @Mava_a !🥀'
ماوی
- @Mava_a !🥀'
تمام کودکان معراج را توصیف می‌کردند مگر پیداست از بالای دوش تو چه آفاقی؟! (: - @Mava_a !🥀'
ماوی
چه حاجت است به تیر سه شعبه ی دشمن ؟ ڪه خُلف وعده خودش مرگ غیرت الله است - @Mava_a !🥀'
هر آدم عاشقی قلب دومی دارد که در سینه‌ی معشوقش می‌تپد - @Mava_a !🌿'
- «ما» عاشقش هستیم آقا! - با همین یک تا پیراهن رنگی و دست‌های خالی؟ - بله آقا... ما می‌خواهیم با دست‌های خالی عشق را تجربه کنیم. ممکن نیست؟ - چرا نیست؟ حداقل با دست‌های خالی بازی کردن این خاصیت را دارد که چیزی نمی‌بازید. - چطور نمی‌بازیم؟ ما خودِ عشق را می‌بازیم، و قمار بزرگ‌تری هم وجود ندارد. - - @Mava_a !🌿'
طاق ابروی تو از کون و مکان ما را بس گوشهٔ چشم تو از ملکِ جهان ما را بس! - @Mava_a !🌿'
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی … - - @Mava_a !🌿'
+مولانا: پس زخم هایمان چه؟ - شمس: نور از میان زخم ها وارد می‌شوند... - @Mava_a !🌿'
‌بودنت، خندیدنت نگاهت، صدایت اینها تمام قرص‌های آرامش بخش دنیا را بی‌اعتبار میکنند ❨ ♡🩺 ❩ - @Mava_a !🌿'
ماوی
علقمه موج شد، عکس قمرش ریخت به هم دستش افتاد، زمین بال و پرش ریخت به هم تا که از گیسوی او لختۀ خون ریخت به مشک گیسوی دخترک منتظرش ریخت به هم تیر را با سر زانوش کشید از چشمش حیف از آن چشم که مژگان ترش ریخت به هم خواهرش خورد زمین، مادر اصغر غش کرد او که افتاد زمین، دور و برش ریخت به هم قبل از آنیکه برادر برسد بالینش پدرش از نجف آمد، پدرش ریخت به هم به سرش بود بیاید به سرش ‌ام بنین عوضش فاطمه تا دید سرش، ریخت به هم کتف‌ها را که تکان داد حسین افتاد و دست بگذاشت به روی کمرش ریخت به هم خواست تا خیمه رساند، بغلش کرد ولی مادرش گفت به خیمه نبرش، ریخت به هم نه فقط ضرب عمود آمد و ابرو وا شد خورد بر فرق سرش، پشت سرش ریخت به هم تیر بود و تبر و دِشنه، ولی مادر دید نیزه از سینه که ردّ شد، جگرش ریخت به هم به سر نیزه ز پهلو سرش آویزان بود آه با سنگ زدند و گذرش ریخت به هم - - @Mava_a !🥀'