زبالههای بصری بر دیواری که میگویند دیوار خاصی است، و نمیتوانند به این کار اختصاص دهند. باشد! یک دیوار غیر خاص میدادید اگر همتش را داشتید.
هنرمندان این شهر یا باید منزوی باشند یا تنبل، یا در بهترین حالت پشت سیستم بنشینند و کار کنند که در مجازی کارشان نشر پیدا کند یا اصلا این شهر را بگذارند و بروند. شاید هم باید رانتخوار بشوند. چه میدانم. از وضعیت چاپ که گذشتیم، نقاشی هم که شد این...
بعد این جنگ اگر زنده بودم مطالبه خواهم کرد، چگونگی خرج شدن بودجههایی را که شهرداری برای این امور باید اختصاص میداد و ردیف آن تعریف شده بود.
🖌🎨میز کار مریم دباغ:
@Mdabagh_art
هدایت شده از ایران ما
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥اگر مقاومت کردید آن وقت قله را فتح خواهید کرد
┄┅☫ همیشه با خبر، با ما ☫┅┄
@iraan_ma
انگار گل من را از لبنان گرفتهاند
سالیانی است
قلب من در جنوب لبنان میتپد
عشق مرز ندارد
دین اینجا و آنجا نمیشناسد
دل آنجاست که روح به سوی آن پر میکشد
به یاد آن سید بزرگ که فرمود:
"ما ترکناک یابن الحسین!" و تا پای جان پای حرفش ماند،
من نیز در جای خود فریاد میکشم:
الی اهالی اللبنان ، الی اهالی الضاحیه الجنوبیه، الی اهالی الوطنَ السیدنا حسن نصرالله،
أنا معکم، معکم حتی الموت
لن أترككم
🖌🎨میز کار مریم دباغ:
@Mdabagh_art
در کودکی نمیدانم کدام شیر پاک خوردهای به من گفته بود اگر بروی توی گنجه یا حیاط خلوت خانهی مامانبزرگ "هپو" تو را میخورد. من هم نمیدانستم این هپو چیست فقط توی خیال خودم یک موجود سیاهِ پشمالویِ پهن شانه و احتمالا یک چشم با یک دم چنگالی و دو دندان بیرون زده با چهرهای بیخیال تصور میکردم که اگر از وجودم مطلع میشد، ممکن بود من را بخورد. چطوری اش را نمیدانم. ولی پیش خودم میگفتم هرطور شده باید آسه آسه از آنجا رد شوم که صدای پایم را نشنود و اگر هم این وسط خرابکاری میشد و ناگهان صدای پایم یا کشیده شدن لباسهایم روی هم شنیده میشد، چنان میدویدم که نتواند من را از پشت بگیرد. آخر توی خیالم او آنقدر بزرگ بود که از در رد نمیشد و اصلا اجازه نداشت توی روشنایی و جایی که لامپ روشن است پایش را بگذارد. انگار از جنس خود تاریکی بود. پس اگر موفق میشدم سریع به بیرون آشپزخانه بدوم یک جور پیروزی و دهن کجی به "هپو" ی منفعل بینوا به حساب میآمد.
دست آخر هم تا به بیرون آشپزخانه برسم، قلبم چنان با سر و صورت و مشت به قفسه سینهام میکوبید که فکر میکردم ممکن است آدم بزرگها صدایش را بشنوند و من آبرویم برود که ترسیدهام.
ادامه دارد...
🖌🎨میز کار مریم دباغ:
@Mdabagh_art
بابا هم که همیشه میگفت: "از هیچی جز خدا نباید بترسی!" و من وسط نصیحتهای بابا حواسم توی خیال خودم پرت میشد به "خدا" و میرفتم توی بغل یک چیز نورانی بزرگ که یکم دوربُری شده و شِماتیکش شبیه امام خمینی یا آقای خامنهای بود و از خودم میپرسیدم حالا که اینطور است اصلا چرا باید از خدا بترسم؟!
راستش را بخواهید تا قبل از اینکه این تصویر را بکشم، توی یواشکیهایم بگی نگی از "هپو" و "تاریکی" و یک سری چیزهای دیگر میترسیدم. ولی حالا میبینم این بیچاره اصلا ترس ندارد. همیشه هم همینطور بیمصرف بوده و پشت سرش الکی هارت و پورت کردهاند. اینروزها انگار دیگر از هیچچیز و هیچکس نمیترسم. نه از "هپو"، نه از تیر، نه از بمب، نه از آمریکا میترسم و نه از اسرائیل و نه از هیچ موجود قلدر دیگری. اینها که ترس ندارد. دشمن خدا خودش ترسو است.
در عوض تا دلتان بخواهد خدا و امام خمینی و آقای خامنهایاش را دوست دارم.
إِنَّما ذٰلِكُمُ الشَّيطانُ يُخَوِّفُ أَولِياءَهُ فَلا تَخافوهُم وَخافونِ إِن كُنتُم مُؤمِنينَ
سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۷۵
_پایان_
🖌🎨میز کار مریم دباغ:
@Mdabagh_art
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این هم تایم لپس یا همان تصویربرداری گاهگشتیاش
🖌🎨میز کار مریم دباغ:
@Mdabagh_art
کفاره شراب خوریهای بیحساب
هوشیار درمیانه مستان نشستن است
🖌🎨میز کار مریم دباغ:
@Mdabagh_art
⭕️ #فوری | الجزیره:
زینب نصرالله، دختر سید حسن نصرالله در جریان حمله اسرائیل به بیروت به شهادت رسید.
✅ اخبار جنگ| فریاد خوزستان: 👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1933312000Cd6b376f134
هدایت شده از حوزه هنری خوزستان
💢آیین #اختتامیه_هفته_هنر_انقلاب_اسلامی، به همراه معرفی چهره برتر هنر انقلاب اسلامی در استان خوزستان
ارائه گزارش از فعالیت های هنرمندان استان خوزستان در ایام جنگ رمضان و اکران فیلم "نیم شب"
💥دوشنبه 31 فروردین 1405ساعت 16:00 اهواز- سینما ساحل
🔰راه های ارتباطی حوزه هنری انقلاب اسلامی خوزستان :
کانال اخبار ایتا:
▫️https://eitaa.com/artkhuzestan1401
بله:
https://ble.ir/hozehonari_khoz
وبسایت:
https://khuzestan.hozehonari.ir/