🔸️ادامه(۱):
ولی همه روزه صبحِ بسیار زود که از خواب بر میخواسته؛ مشاهده میکند که در باز است !!!
پیرمردِ خادم شبِ بعد با دقّتِ بیشتر درِ حوزه علمیه را قفل میکند ولی باز هم فردا صبح با درِ باز مواجِه میشود.
این جریان تا سه روز ادامه پیدا میکند و بالاخره متحیّر و سرگردان میگردد (چون بجز خودش و مدیرِ مدرسه، کسی کلید نداشته).
او به ناچار، قضیه را به مدیرِ مدرسه می گوید.
مدیر هم به خادمِ مدرسه میگوید امشب در را قفل کن و کلید را نزد من بیاور؛ تا خودم قضیه را پیگیری کنم.
اللّه اکبر !!!!
فردا صبح باز هم مدیر می بیند که درِ مدرسه باز است و کسی از مدرسه بیرون رفته است...
و همگی بخاطر اینکه این اتفاق از شبی که آن شخصِ تازه وارد به مدرسه آمده؛ افتاده است به او مظنون می شوند.
خلاصه موضوع را پیگیری میکنند و متوجه می شوند که درست است؛ و کسی که بدونِ داشتنِ کلید، شبها از مدرسه بیرون می رود همان شخصِ تازه وارد است... مدیرِ مدرسه با خودش می گوید:
حتما در کارِ این مرد؛ِ سِرّی هست ولی موضوع را نزد خود مخفی نگه می دارد.
او روزها نزدِ آن شخص رفته و به او اظهار علاقه میکند و از او می خواهد که لباسهایش را به او بدهد تا آنها را برایش بشوید و تقاضا میکند که با طلاب رفت و آمد کند،
اما او از همه اینها اِبا می کند(قبول نمیکند) و میگوید من نمیخواهم مزاحم کسی بشوم و برای انجامِ کارهایم نیز به کسی نیازی ندارم.
مدتی بر این مِنوال می گذرد تا اینکه یک شب، خودِ این شخص؛ آقای محلاتی و مدیرِ مدرسه را به حجره اش دعوت می کند و به آنها می گوید:
چون عمر من به آخر رسیده، قصه ای دارم برای شما نقل می کنم؛ فقط خواهش میکنم مرا در محلّ خوبی دفن کنید.
او قصّه زندگی اش را اینگونه تعریف میکند:
اسم من عبدُالغفّار؛ مشهور به مشهدی جونی؛ اهل خوی و سرباز هستم.
من وقتی که در ارتش خدمت سربازی را می گذراندم، یک روز؛ بخاطرِ کاری پیش فرمانده مان رفتم و تقاضایم را گفتم.
افسرِ فرمانده ما که خودش مسلمان نبود و میدانست من شیعه هستم؛ شروع به جسارت و بی احترامی نمود و مرا تحقیر میکرد.
در آخر هم نه تنها کارم را راه نینداخت بلکه با کمالِ بی شرمی؛ به حضرتِ فاطمه زهراءسلام اللّه علیها؛ جسارت و بی احترامی کرد،.
من هم که تا آن لحظه سکوت کرده بودم؛ ناگهان از خود بی خود شدم و دنیا پیش چشمم تیره و تارشد..
🔸️ادامه(۲):
گفتم تا الان هرچه به خودم بی احترامی کردی و تحقیرم کردی؛ تحمل کردم اما حالا که به سروَرِ زنانِ دو عالم و مادرِ سادات؛ حضرت زهراء سلام الله علیها اینگوگه جسارت کردی دیگر تحمل نمی کنم.. خونم به جوش آمد و با او درگیر شدم و دیدم قصد کشتن مرا دارد که در نهایت او را به جهنم فرستادم..
لحظه ای به خود آمدم که کار از کار گذشته بود و با جنازه نَحسِ او روبرو شدم.
به طرزِ عجیب و معجزه آسایی از اتاق فرمانده بیرون رفتم و پا به فرار گذاشتم.
وقتی از سربازخانه خارج شدم؛ پیش خانواده ام رفتم و از آنها خداحافظی کردم و هرچه پرسیدند کجا میروی؟ چیزی نگفتم و فقط حلالیّت گرفتم و از آنها جدا شدم.
از خوی فرار کردم و به سمت مرز ایران و عراق رفتم.
از مرز گذشتم و به کربلا رفتم...
مدتی در شهرِ کربلاء ماندم سپس به نجف اشرف و بعد به کاظمین و سامراء رفتم و مدتها در جوارِ امامان علیهم السّلام بودم.
من بسختی روزگار میگذراندم اما از اینکه در جوارِ حرم های مطهر امامانِ عزیز علیهم السّلام هستم؛ خوشحال و راضی بودم.
تا اینکه باخبر شدم؛ رضاخان سرنگون و پادشاهی در ایران جابجا شده؛ اوضاعِ کشور و مراکزِ نظامی هم نابسامان و آشفته است.
به این فکر افتادم که به ایران برگردم و در وطنِ خودم و در شهرِ مشهد؛ کنار قبر مطهّرِ حضرت امام رضا علیه السلام بقیه عمرم را بگذرانم.
الحمدللّه از مرزِ جنوبی واردِ ایران شدم؛ از مرز گذشتم و مشکلی برایم پیش نیامد.
به سمت مشهد حرکت کردم اما در راه که به شیراز رسیدم به دلم افتاد که چند روزی در جوارِ حضرت شاهچراغ علیه السّلام بمانم.
خلاصه همانطور که میدانید؛ در این مدرسه اتاقی گرفتم و حالا هم مشاهده می کنید که مدتی است در اینجا هستم.
فقط بگویم که: از طرف بی بی دوعالم حضرت زهراء(سلام اللّه علیها) لطف و عنایاتِ زیادی به من شده است.
از جمله اینکه:
آخرهای شب وقتی برای تهجّد و نمازِشب بلند می شدم و می خواستم از مدرسه بیرون بروم؛ می دیدم قفلِ درِ مدرسه برای من باز می شود!!!
در این مدّت؛ کنارِ کوهِ قبله می رفتم و نماز صبح را پشتِ سرِ حضرت ولیِّ عصر، امام زمان (عج اللّه تعالی فرجه الشریف) میخواندم.
من برای اهلِ این شهر خیلی متأسّف بودم که چرا از این همه جمعیّت تعداد خیلی کمی برای نماز، پشت سرِ امام زمان علیه السّلام حاضر می شوند؟!!!
در هر صورت من بزودی از دنیا میروم و خواهشمندم زحمتِ کفن و دفنِ مرا بعهده بگیرید..
آقای حاج شیخ محمّد حسین محلاّتی و مدیرِ مدرسه به ایشان می گویند:
نه؛ ان شاءاللّه بلا دور است و شما حالاحالاها زنده می مانید؛ خصوصا که سِنّی هم ندارید..
🔸️ادامه (۳):
او در جواب می گوید: نه غیر ممکن است که فرمایشات امام زمان؛ حضرت ولی عصر (روحی فداه) صحیح نباشد، چون همین امروز به من فرمودند که تو امشب از دنیا می روی.
بالاخره وصیت هایش را میکند ملحفه ای روی خودش می کشد و روی زمین می خوابد و بیش از لحظه ای طول نمی کشد که از دنیا می رود.
چنان آرام؛ مثلِ اینکه سال هاست از دنیارفته !!!
فردای آن روز مرحوم آقای حاج شیخ محمّد حسین محلاّتی به علمای شیراز جریان را می گوید و مرحوم آقای حاج شیخ مهدی کجوری و خود مرحومِ محلاّتی اعلام می کنند که باید شهر تعطیل شود و مردم با تجلیل فراوان، جنازه عبدالغفّار را تشییع کنند.
بالاخره او را در قبرستان دارالسلاّم شیراز ، طرف شرقیِ چهار طاق دفن می کنند و الان قبرِ آن بزرگوار مورد توجه خاصِّ مردمِ شیراز و حتی برخی از علمای بزرگ قم است و حتّی از او حاجت می خواهند و مکرّر علما و مراجع تقلید مثل مرحوم آیه اللّه محلاّتی به زیارت قبر او می رفتند.
این قبر، در قبرستان دارالسلام شیراز معروف به قبرِ سرباز؛ قبرِ توپچی و یا مشتی جون است.
آری....
امامِ غایب از نظرِ ما که همه جا هست و اعمال ما را؛ یعنی ریز و درشتِ اعمالمان را و همه اعمالمان را می بیند و می داند؛
از مادرِمان بر ما مهربانتر است و هوایِ ما را دارد.
مطمئن باشیم که هر قدمی برایش برداریم؛ هزاران برابر جبران خواهد کرد و هرجا با دلمان صدایش کنیم به فریادمان خواهد رسید.
کاش عبدالغفّارش بِشَویم...
کاش تا دم آخر و با همه وجود و در همه حال دلسپرده و سرسپرده اش باشیم..
آنگونه که مالکِ اشتر، میثمِ تمّار ،ابوذر و مقداد، برای امام زمان خودشان بودند...
آنگونه که همت ها و صیادها و باکری ها و سلیمانی ها برای ولی و نائب امام زمان(عج) خود بودند.. کاش.. :(
@m_enqelabi
28.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تکرار خیانت دهه سیاه ۹۰👆🏼⚠️ حتما ببینید.. آخ که زمان انتخابات چقدرررر فریاد زدیم اگر مجددا لیبرال ها دولت رو در دست بگیرن، دوباره برمیگردیم به دهه سیاه نود از جمله آرزو شدن خونه دار شدن برای بی خونه ها.. اما متاسفانه اونی که نباید میشد شد.. :(
@m_enqelabi
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴امیرحسین ثابتی، نماینده مجلس: جای اصلی حسن روحانی پشت میلههای زندان است👌🏼👌🏼👌🏼
🔸️پ ن: نماینده ی حقیقتا انقلابی و ولایتی که میگن یعنی امثال همین دکتر ثابتی عزیز.. 👌🏼👏🏼👏🏼 چون سر جیبش بسته است اینجور شجاعانه جلو مافیاهای کثیف قدرت و ثروت ایستاده.. بله، کاش باااااور کنیم که فرق میکنه کی رئیس جمهور و نماینده و وزیر و مدیر کل باشه.. فرررررق میکنه.
@m_enqelabi
خدایا خودت امیرحسین ثابتی جوان و شجاع رو از شر تودههای مه غلیظ بالارونده حفظ کن.
الهی آمین 🤲
"نماینده تراز انقلاب و فسادستیز"
@m_enqelabi
انتقاد قالیباف از مواضع اخیر روحانی و ظریف: مواضع روحانی و ظریف، به همکاریهای ایران و روسیه لطمه زد..
@m_enqelabi
رهبر انقلاب: حضرت زینب(س) با جهاد تبیین، اجازه و فرصت نداد که روایت دشمن از حادثه بر افکار عمومی غلبه پیدا کند؛ این درس است؛ این همان حرفی است که بنده همیشه میگویم: شما روایت کنید حقایق جامعه خودتان و کشور خودتان و انقلابتان را. شما اگر روایت نکنید، دشمن روایت میکند."۱۴۰۰/۹/۲۱"
سالروز ولادت با سعادت و سراسر نور و رحمت عقیله بنی هاشم، 👈🏼پرستار تمام نیکی ها و ارزش ها👉🏼 حضرت زینب کبری سلام الله علیها بر عرشیان و فرشیان مبارک باد..🍃🌸
@m_enqelabi
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سالروز ولادت با سعادت و سراسر نور و رحمت عقیله بنی هاشم، 👈🏼پرستار تمام نیکی ها و ارزش ها👉🏼 حضرت زینب کبری سلام الله علیها بر عرشیان و فرشیان مبارک باد..🍃🌸
@m_enqelabi
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگم درسته نون حلال درآوردن سخته،
ولی راحت از گلوت پائین میره، برکت داره.
ثروت واقعی، حال آدمه نه مال آدم.
@m_enqelabi