وانمود کردم نفهمیدم، وانمود کردم سخت نیست ولی هم فهمیدم هم سخت بود همه ذره ذره وجودمو سوزوند.
من عاشق سوالای کوچیک، سوالای بی اهمیتم ..
صبح راحت پاشدی؟ خوب خوابیدی؟ تونستی به کارای امروزت برسی؟روزت چطور گذشت؟
هدایت شده از قهوه ی سرد آقایِ نویسنده
نه روحت و نه قلبت و نه جانت ؛
هیچکدام حاضر نیستند دقایقی سخن های بسیار ِ قلب کوچکم را بشنوند .
اما خب
گاهی با خیالت کمی صحبت میکنم . .
هدایت شده از وُدّ.
اینکه تو مرا رنجاندی یک مسئله بود، اینکه من بخاطر تو چقدر خودم را رنجاندم یک مسئلهی دیگر.