پاهام رو تند تکون میدم، پوست لبهام رو میکنم، ساعتهای طولانی میخوابم، به نقطهی نامشخص مدتها خیره میشم، زمان زیادی سکوت میکنم و تکون نمیخورم ،آره اینه زندگیه من.
چقدر ساده ام که فکر میکردم اگر نباشم دلی برایم تنگ میشود، غافل ازاینکه اگر نباشم فقط نیستم، همین و همین.
و اگر اندوهت آن قدر زیاد شد که حرف زدن برایت دشوار بود، به سمت من بیا تا کنار هم سکوت کنیم.