حبیبم قاصدی از پی فرستاد
پیامی با بلوری مِی فرستاد
که میدانم تو را شرم حضور است
مشو نومید، اینجا قصر نور است
الا ای عاشق اندوهگینم
نمیخواهم تو را غمگین ببینم
اگر آه تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز باز است..
عقلهایی که هنوز از بالقوگی خارج نشدهاند و استقلالی در تفکر خود ندارند، دلقکهایی که از راهی به مراتب مبتذلتر از دلقکهای شریف ارتزاق میکنند را چنان برای خود تبدیل به بت میکنند که حاضرند ساعتها در گرما و فشار جمعیت، تنها برای ملاقات حضوری و فرای صفحه مانیتور با این سبکمغزهای نهچندان فاخر اذیت شوند
و اما نکته طنزآمیز داستان اینجاست که همین افراد، به مسلمانان برای انجام مراسماتی مانند حج و اربعین هجمه وارد میکنند و آنها را عقبمانده مینامند درحالی که کم مانده بخاطر داشتن امضای یک بُتسلبریتی، آدم بکشند و به لیس زدن کف کفش او روی بیاورند