eitaa logo
کلبه درویشی
477 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
403 ویدیو
8 فایل
هنوزم اون علی قدیمی زنده‌س... https://daigo.ir/secret/61106353689
مشاهده در ایتا
دانلود
یه کارایی میکنن اسم اکانتم میذارن مرید آوینی نکنید زشته
خیلیا ازم میپرسن بنده مارول‌فن هستم یا دی‌سی فن دوستان بنده پونی‌کوچولوفن هستم
زیدآبادی برگشته گفته پزشکیان از جلیلی فهیم تر و عاقل تر بود باورتون میشه بچه‌ها (:
این پرچم ایران، سر دوشش بگیرید مانند جان خود در آغوشش بگیرید
در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود از باغ خلد برگ ونوا کم نمی شود موج از شکست روی نمی تابد از محیط اخلاص ما به جور وجفا کم نمی شود هر داغ حسرت تو کم از آفتاب نیست عمر شب فراق چرا کم نمی شود تا چون هدف ترا رگ گردن بجای هست آمد شد خدنگ قضا کم نمی شود قاصد تسلی دل عاشق نمی دهد شوق حرم به قبله نما کم نمی شود دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت اندوه روزی از دل ما کم نمی شود بی آفتاب، صبح چه روشنگری کند از نامه تیره روزی ما کم نمی شود دندان به دل فشار، گر اهل سعادتی بی استخوان غرور هما کم نمی شود تیغ شهادت است دل گرم را علاج این تشنگی به آب بقا کم نمی شود سیری ز وصل نیست دل بیقرار را از کاه، حرص کاهربا کم نمی شود نتوان ز طبع شعله برون برد اشتها تا زنده است، حرص گدا کم نمی شود صائب هزار مرتبه کردیم امتحان درد سخن به هیچ دوا کم نمی شود
سرنوشت مقلدان خمینی، جز شهادت نیست..
می‌روی و نمی‌رود غم تو از دل...
اون تابوت کوچیک، یه بار دیگه ثابت کرد که این ایدئولوژی حتی برای سعادت بچه‌ی چندماهه و چندساله هم برنامه داره
عجب شبای تلخی...
زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق سری که بر سرِ گردون به فخر می‌سودم به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بی‌کرانِ فِراق اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شده‌ست تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار مدام خونِ جگر می‌خورم ز خوانِ فِراق فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق