⭕️ عاقبت وطن فروش ها چه میشود؟!
🔻چنگیزخان نتوانست بخارا را تسخیر کند نامه ای نوشت که هرکس با ما باشد، در امان است!
اهل بخارا دو گروه شدند، یک گروه مقاومت کردند و گروه دیگر با او همراه شدند.
چنگیزخان به آن ها نوشت: باهمشهریان مخالف بجنگید، و هر چه غنیمت بهدست آوردید، از آن شما باشد و حاکمیت شهر را نیز به شما میدهیم!
ایشان پذیرفتند و آتش جنگ بین این دو گروه مسلمان شعلهور شد...
و در نهایت، گروه مزدوران چنگیز خان پیروز شدند.
اما شکست بزرگ آن بود که او دستور داد گروه پیروز خلع سلاح و سربریده شوند!
چنگیز گفتهی مشهورش را گفت: اگر اینان وفا میداشتند، به خاطر ما بیگانگان، به برادرانشان خیانت نمیکردند!
*این عاقبت خود فروشان است*.
📕 الكامل في التاريخ
سلام امام مهربانم✋🌸
تو خود می دانی که ما با نیم نگاهی هم راضی می شویم
پس جان مادرت از ما دریغ نکن نور نگاهت را.
#اللهم_ارزقنا_کربلا_بحق_الحسین_ع
#نماز_آزادگان
🧡 در بعقوبه اسیر بودیم. تعدادمان زیاد بود و چون جزو مفقودین بودیم، هر بلایی بر سرمان می آوردند. بعثی های وحشی نمی گذاشتند ما نماز بخوانیم.
💛 یک روز ظهر در گرمای تابستان از شیر تانکر آب وضو گرفتم؛ سپس سرم را زیر شیر آب گرفتم و شستم. نگهبانِ بعثی که کمین کرده بود، مرا دید که #وضو گرفته ام. او با داد و فریاد دوستم را صدا کرد که بیاید.
💙 به دوستم گفت: «سر این را گلِ مالی کن! ـ او هم به عراقی جواب داد: «این کار را نمی کنم».
بعثیِ نامرد، ضربه ای با چوب به دوستم و ضربه ای هم به من زد.
💚 بعد دو دستش را داخل گِل و لای کرد و آن را روی سر من و دوستم مالید و ما را با همان وضع به داخل سوله ها انداخت.
❤️ سرباز بعثی خیلی خوشحال بود که وظیفه اش را انجام داده است؛ ما هم از این که وضو گرفتم، خوشحال تر از آن عراقی بودم.
📚 قصه ی نماز آزادگان، ص 226، راوی: نوروز علی کریمی.
👌 در شرایط سخت اسارت با تحقیر و کتک وضو گرفتند، در شرایط آسان خانه با تکریم و احترام پدر و مادر کمِ عبادت نگذارید.
💠رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :
🔸 بر هر مسلمانی است که هر روز صدقه بدهد عرض شد : کسی که مال ندارد چکارکند ؟
💠حضرت فرمودند :
🍀 برداشتن چیزهای آسیب رسان از ســر راه صـدقـه است.
🍀نشان دادن راه به کسی صدقه است .
🍀عیادت بیمــار صدقه است .
🍀امر به معروف صدقه است .
🍀 نهی از منکر صدقـه است .
🍀جـواب سـلام دادن صدقه است .
📚 بحارالانوار ، ج ۷۵ ، ص ۵۰
✨﷽✨
#پندانه
✅گرههای زندگی
✍زندگى مثل يک كامواست؛
از دستت كه در برود، مىشود كلاف سردرگم، گره مىخورد، میپيچد بههم، گره گره مىشود،
بعد بايد صبورى كنى و گره را به وقتش با حوصله باز كنى.
اگر زياد كلنجار بروى، گره بزرگتر مىشود و کورتر.
يک جايى ديگر كارى نمىشود كرد، بايد سر و ته كلاف را بُريد و يک گره ظريف و كوچک زد، بعد آن گره را توى بافتنى پنهان و محو كرد، جورى كه معلوم نشود.
يادمان باشد؛
گرههاى توى كلاف، همان دلخورىهاى كوچک و بزرگند، همان كينههاى چند ساله، بايد يک جايى تمامش كرد و سر و تهش را بريد.
زندگى به بندى بند است به نام "حرمت" كه اگر پاره شود، تمام است.
🌷🌷مولاتی فَاطِمَةُ عليها السلام:
قالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله:
🌷اللّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائي ـ ثلاثَ مَرّاتٍ ـ قيلَ لَهُ ; (يا رسولَ اللّه ) و مَن خُلَفاؤكَ ؟
قالَ:...
🌷🌷حضرت فاطمه عليها السلام:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سه بار فرمود:
خدايا ! جانشينان مرا رحمت كن.
🌷عرض شد:[اى رسول خدا ! ]جانشينان شما چه كسانى هستند؟
🌷فرمود:
آنها كه بعد از من مى آيند و احاديث و سنّت مرا روايت مى كنند
🌷و پس از من، آنها را به مردم آموزش مى دهند.🌷
عيون أخبار الرِّضا : 2/37/94 .
🌷🌷🌷🌷🌷
#یک_داستان_یک_پند
✍️حکاکی (سنگنویسی) نقل میکند: روزی خانوادهای اشرافی با لباسی سیاه برای سفارش سنگ قبر قیمتی به کارگاه آمدند. آنها برای نوشتن اسم پدر مرحومشان روی سنگ قبر دچار اختلاف رأی بودند که بنویسند سرهنگ احمد... و یا حاجی احمد، چون مرحوم پدرشان هم سرهنگ بود و هم به حج رفته بود و میدانستند روی سنگ قبر باید یکی از این القاب فقط نوشته شود.(که آن هم نیاز نبود) دیدم پسرش گفت: اگر مردم نمیخندیدند هر دو را مینوشتیم!!! حاجی سرهنگ احمد. متوجه شدم خیلی در قید و بند نام و نشان دنیوی هستند، رفتند با خانواده مشورت کنند. یا باید لقب دنیوی او را مینوشتند سرهنگ احمد.. یا لقب اخروی او را حاجی احمد.
آنجا بود که فهمیدم طبق حدیث حضرت علی علیه السَّلام واقعا دنیا و آخرت مانند آب و آتش در یک جا هرگز جمع نمیشود ولی این بشر به زور میخواهد دنیا و آخرت را در یک جا جمع کند، هم دنبال ثروت و دنیا و عیش و نوش دنیوی باشد و هم به دنبال نماز و روزه و ذکر اخروی!!! هر چند یقین داشتم آن مرحوم را آن دنیا حتی حاجی احمد هم صدا نمیکنند (هر چند تصمیمشان بر نوشتن حاجی شد) آن دنیا او را فقط میپرسند