you know how much you're fucked up when you hear morning birds singing instead of the sound of night crickets.
برای ژاکتای رنگی پوشیدن، با بوت تو چاله های اب رفتن، چتر دست گرفتن، دیدن رنگای نارنجی و قرمز درختا، پختن کوکی های شکلاتی و امتحان کردن نوشیدنی های گرم که هرگز قرار نیست دوباره امتحان کنم، نگاه کردن به هوای ابری از پنجره بغل نیمکت مدرسه، لم دادن به شوفاژ و کتاب خوندن، گوش دادن به اهنگایی که انگار به صورت قراردادی مخصوص پاییزن، باز گذاشتن موهام،
when he doesn't know how bad his words hurt but i don't want to lose him so i just stay quiet