هدایت شده از تبلیغاتِنت
من نقرهام…
دختری که سال ۱۳۰۰ دنیا اومد،
تو یه روستای دورافتاده به دور از همه ادما ...
۹ سالم که شد، هنوز دستهام بوی خاکبازی میداد.اما یه روز فهمیدم قراره «عروس» بشم.نه جشن، نه لباس سفید… فقط یه روسری که سه سایز از سرم بزرگتر بود
من نه بدنم بزرگ شده بود،نه عقلم.چند ماه گذشت و مادرشوهرم چشم غرههاش بیشتر شد.هی فشار میآورد، هی میگفت
«چرا شکمت بالا نمیاد؟! دخترای مردم تو این سن مادر میشن!»
من فقط ساکت میموندم.چطور باید میفهمید که یه بچهٔ ۹ ساله چه جوری باید بچه دار شه ؟ تو اون سالها کسی نمیفهمید.هیچکس. آخرش مادرشوهرم طاقت نیاورد.یه روز که داشتم از درد کارهای خانه گریه میکردم، اومد بالا سرم و گفت«پاشو آماده شو. پسرم میخواد زن دوم بگیره… تو نمیتونی براش بچه بیاری.» و من باید خودم میرفتم برا شوهرم خواستگاری اما من باید ازشون انتقام میگرفتم باهاشون کاری کردم که ....
https://eitaa.com/joinchat/1152254539C1df268d9d3
هدایت شده از گسترده امید
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
متنهای زیبا و کلیپهای دلنشین میخوای این کانال رو از دست نده👇
https://eitaa.com/joinchat/1644298946Ce4b578e745
حال خوووب....❤️
دلنوشته های زیبا و ناب👇
https://eitaa.com/joinchat/1644298946Ce4b578e745
پروفایل و عکس نوشتههای خاص👆
هدایت شده از تبلیغاتِنت
هر موقع حس کردید
به حال خوب نیاز دارید
توصیه میکنم حتما 15 دقیقه
پست هاے کانال زیر و بخونید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1644298946Ce4b578e745
https://eitaa.com/joinchat/1644298946Ce4b578e745
آرام بخش ترین متنهای جهان♥️👆