eitaa logo
𝗠𝗘𝗠𝗘 𝗖𝗢𝗥𝗘 l میم کور
11.6هزار دنبال‌کننده
795 عکس
6.9هزار ویدیو
0 فایل
𝗠𝗲𝗺𝗲 𝗖𝗼𝗿𝗲 | میم کور ˙⋆。˚࿐ʚɞ Welcome To My Meme Core😂 - کلی میم خفن برای حال خوبت 🤪💣 - بزن رو پیوستن تا گممون نکنی 😎💥 • Tablighat : @Core_ADS CR : @Asghar_rk
مشاهده در ایتا
دانلود
😍 **اولین کانالی که داستان‌های تصویری و رمان جذاب با هوش مصنوعی رو آورده**! 👆🔥 🎬 داستان‌هایی متفاوت که با دیدنشون حسابی درگیرشون میشی! 😂 **تازه فقط داستان نیست... کلی کلیپ خنده‌دار و جذاب با هوش مصنوعی، مثل «کچل‌خان» هم برات می‌ذاریم**! ❤️ یه بار وارد کانال بشی، بعیده دلت بخواد لفت بدی!👆
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
809.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
هدایت شده از گسترده امید
وااااییی این کلیپ کچل خان رو دیدی🤣؟ 🚷 دیشب خواب دیده که. . .😱😂 کامله کلیپش اینجاست بیاببین😍👇 https://eitaa.com/joinchat/3907847933C1e27f50b22 https://eitaa.com/joinchat/3907847933C1e27f50b22 ❌فقط تیکه آخرش که میگه . .😂🫣☝️🏼
بارداری سختی داشتم همین موضوع بهونه شد تا مادرشوهرم بیاد خونه ام‌ ازم مراقب من باشه... هر روز دم غروب بوی خیلی بدی تو خونه ام می‌اومد وقتی متعجب از می‌پرسیدم میگفت دود کردم که چشم نخوری ..منم ساده باور میکردم و هر شب از بوی که از زیر تختم اومد بیدار میشدم ولی هر چی نگاه کردم چیزی ندیدم ایقدر بوی بد بود که تهوع گرفت رفتم پرده رو زدم کنار پنچره باز کنم که ماه تابید تو اتاق دیدم مادرشوهرم ...https://eitaa.com/joinchat/1801978144C2cb47b2a9e
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
216.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
هدایت شده از گسترده امید
❌ ..😳🔞 سعید همسایه بالاییمون بود ، بعد از فوت شوهرم خیلی هوای خودم و رو داشت . مرد مهربونی بود ازم خواستگاری کرد و بعد از یه مدت با همدیگه ازدواج کردیم 👩‍❤️‍👨 بعد از چند وقت متوجه شدم گوشه گیر شده و بیشتر وقتا توی تاریکی بود و با آدمی به جز من و سعید حرف میزد ! 😳 زیر چشماش روز به روز کبودتر میشد ، بدنش انقدر لاغر شده بود که برآمدگی استخوان هاشو میتونستم ببینم ترس افتاده بود ب جونم تا اینکه ی شب با صدای عجیبی از خواب بیدار شدم دیدم سعید کنارم نیست 😨 بدنم یخ کرده بود ، رفتم تو اتاق نفس و .... 💀 👇⏬ادامه داستان⏬👇 👇⏬ادامه داستان⏬👇 https://eitaa.com/joinchat/1144914193C283d282194