eitaa logo
𝗠𝗘𝗠𝗘 𝗖𝗢𝗥𝗘 l میم کور
11.5هزار دنبال‌کننده
832 عکس
7هزار ویدیو
0 فایل
𝗠𝗲𝗺𝗲 𝗖𝗼𝗿𝗲 | میم کور ˙⋆。˚࿐ʚɞ Welcome To My Meme Core😂 - کلی میم خفن برای حال خوبت 🤪💣 - بزن رو پیوستن تا گممون نکنی 😎💥 • Tablighat : @Core_ADS CR : @Asghar_rk
مشاهده در ایتا
دانلود
323.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
924.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
بارداری سختی داشتم همین موضوع بهونه شد تا مادرشوهرم بیاد خونه ام‌ ازم مراقب من باشه... هر روز دم غروب بوی خیلی بدی تو خونه ام می‌اومد وقتی متعجب از می‌پرسیدم میگفت دود کردم که چشم نخوری ..منم ساده باور میکردم و هر شب از بوی که از زیر تختم اومد بیدار میشدم ولی هر چی نگاه کردم چیزی ندیدم ایقدر بوی بد بود که تهوع گرفت رفتم پرده رو زدم کنار پنچره باز کنم که ماه تابید تو اتاق دیدم مادرشوهرم ...https://eitaa.com/joinchat/1801978144C2cb47b2a9e
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥 چرا ازدواج پسر دوم خانواده ۱۳ نفره این‌قدر خبرساز شد و چند میلیون ویو گرفت؟! چرا تو اون سن ازدواج کرد؟ شغلش چیه؟ سربازی رفته؟ خانواده اصرار داشتن؟! 😳 جواب این سؤال‌ها و کلی سؤال دیگه رو از اینجا ببین؛ ماجرا و حواشی‌ش هم ادامه داره! 👇🏼 https://eitaa.com/banosadeghy/48818
۱۳ نفر بودن… حالا شدن ۱۴ نفر! 😍😂 اما ماجرا فقط این نیست! از شیطنت‌های پسر ۳ ساله تا ازدواج پسر ۲۱ ساله، از دغدغه‌های مامان‌ها تا اتفاقات روزمره این خانواده! اینجا هم می‌خندی، هم چیز یاد می‌گیری، هم حس می‌کنی عضوی از این خانواده‌ای! ❤️ بیا ببین اینجا چه خبره 👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/3347382365C1b34a96e3f
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤⌇ 𝗦u𝗯 : ༢ ✍🏻⌇ 𝗔d𝗺i𝗻 : ༢ 🎪⌇ 𝗖𝗵a𝗻𝗻e𝗹 : @MeMe_CoRe ༢
هدایت شده از گسترده امید
نو عروس بودم اما شوهرم رو سرم هوو آورد. مادرشوهرم میگفت من از خانواده‌ی فقیری‌ام و باعث خجالت اون و پسرش می‌شم اما هووم از خانواده ثروتمندی بود و باعث سرافرازی می‌شد همیشه مثل یه کلفت بودم و باید از دور شاهد عاشقانه‌های شوهرم و هووم می‌بودم. - خشکت زده دختر؟ مگه نگفتم برو لباسای تو حیاط رو بشور؛ انگار باز دلت گشنگی کشیده گشنه بخوابی...! شوهر و هووم با نیشخند به من نگاه میکردن، ترسیده فقط سرم رو تکون دادم و خواستم به سمت حیاط برم. - زبون نداری که مثل گاو سرت رو تکون میدی؟ با کشیده شدن آستین لباسم تعادلم رو از دست دادم و محکم به زمین برخورد کردم میخواستم قبل از اینکه شوهرم منو ببینه بلند بشم و برم حیاط ولی با دیدن خونی که رو زمین بود وحشت زده فریاد کشیدم با سرگیجه روی زمین افتادم که بالاخره صدای شوهرم بلند شد: - نیلدا، عزیزم چشمات باز کن قربونت برم؛ وای به حالتون یه تار موهاش کم بشه... https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
عاشقش بودم اما به خاطر حرف‌های مادرم کم‌کم نسبت بهش سرد شدم و تصمیم گرفتم زن دوم بگیرم تا برام بچه بیاره؛ هرروز شاهد بودم مادرم اذیتش میکرد و آرامش نداشت اما بیخیال از کنارش می‌گذشتم تا اینکه وسط یکی از دعواها متوجه شدم زنم نازا نبوده و بچه‌ی من به خاطر مادرم از بین رفته اما دیر متوجه شدم چون اون دختر از زندگیم رفت و... https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44