eitaa logo
💫 معراج
3.7هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
2.6هزار ویدیو
19 فایل
آیات اخلاقی، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه، اعتقادات، نشر احادیث با منبع معتبر (متن و صوت) ادعیه و احکام و مناسبت ها کانال های ما در ایتا https://eitaa.com/sebghatallahh آیدی @Sarbazvelayat313emam
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اذان ظهر
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 💫 معراج
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد اللهم عجل لولیک الفرج ---═❁کانال معراج❁═--- https://eitaa.com/joinchat/814678407Cf9f8d872bf
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 دست دادن به پسر نابالغ 💬 سؤال: حکم دست دادنِ خانم معلم به دانش آموز پسرِ پایه پنجم ابتدایی چیست؟ ✅پاسخ: 🔹 اگر پسر به سن تمییز رسیده و ممیز باشد، باید زن نامحرم از دست دادن یا دست زدن و لمس او اجتناب کند. 🔹 ممیز کسی است که بالغ نشده ولی خوب و بد را می‌فهمد و به حدّی رسیده که مورد نظر شهوانی است و سن تمییز، به تبع اختلاف اشخاص در استعداد و درک و هوش، مختلف است. 📚 پی‌نوشت: بخش استفتائات پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله خامنه‌ای ✳️ کانال ✳️ @Merajnor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💗 زن در خانواده عنصر محوری است. ❎ اما این‌جور نیست که مرد در خانواده وظیفه و مسئولیت و نقشی نداشته باشد. مردهای بی خیال، مردهای بی‌عاطفه، مردهای عیاش، مردهایِ قدرنشناسِ زحماتِ زن خانه، اینها به محیط خانه لطمه می‌زنند. ⬅️ مرد باید قدردان باشد. جامعه باید قدردان باشد. حتماً بایستی بر روی کار زن‌های خانه‌دار ارزش‌گذاری ویژه بشود. 🔻بعضی می‌توانستند بروند کار بگیرند، بعضی می‌توانستند تحصیلات عالیه بکنند بعضی تحصیلات عالیه هم داشتند - من دیدم زنانی را از این قبیل - گفتند ما می‌خواهیم این بچه را بزرگ کنیم خوب تربیت کنیم نرفتیم کار بگیریم، زن نرفته کار بگیرد آن کار هم زمین نمانده؛ آن ده نفر دیگر رفتند آن کار را گرفتند. باید از این‌جور زنی قدردانی شود. ۹۰/۱۰/۱۴ بیانات در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی ✳️ کانال ✳️ @Merajnor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 کرامتی از حضرت سلطان؛علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام)،در بیان علامه مصباح یزدی «ره» ▫️در مشهد،به خدمت مقام معظم رهبری شرفیاب شدم. 🍃 صحبت از کرامات حضرت رضا (علیه‌السلام) شد. 🍃 آقا فرمودند: «من بچه بودم که به مسجد پدرم در بازار می‌رفتیم. 🍃 در مسجد،مُکَبِّری بود به نام کربلایی رضا که نابینا بود و حتی به او کربلایی رضای عاجز می‌گفتند. 🍃 (آقا فرمودند که مشهدی‌ها به نابینا، عاجز می‌گویند) کربلایی رضای عاجز به مسجد می‌آمد و تکبیر می‌گفت. 🍃 ما بچه بودیم و سال‌ها بود که او را می‌شناختیم و کوری او را دیده بودیم. 🍃 روزی من پیش پدرم بودم که این کربلایی رضا آمد، اما بینا شده بود. 🍃 پدرم از او پرسید:کربلایی رضا، من را می‌بینی؟گفت:بله آقا و سپس قیافه پدرم را شرح داد. 🍃 پدرم شنیده بودند که کربلایی شفا گرفته است و می‌خواستند خودشان ببینند. 🍃 من هم آن‌جا بودم و دیدم همان کربلایی رضایی که هر روز کور می‌آمد،امروز بینا شده بود. 🍃 این کربلایی دختری داشت که در وقت کوری،دست کربلایی را می‌گرفت و پدر نابینایش را به مسجد می‌آورد. 🍃 بعد از اینکه در مسجد مستقرّ می‌شد، دیگر به کسی نیاز نداشت. 🍃 ما جستجو کردیم که چرا شفا داده‌اند. 🍃 گفتند:سال‌ها بود که این دختر بچه دست کربلایی را می‌گرفت و به مسجد می‌آورد. 🍃 کم‌کم دختر بزرگ شد و به‌اصطلاح آب و رنگی پیدا کرده بود. 🍃 روزی بعضی از بچه‌های بازار متلکی گفته بودند و کربلایی هم شنیده بود. 🍃 او نتوانسته بود تحمل کند و به دخترش گفته بود:دست من را بگیر و مرا به حرم ببر. 🍃 در حرم،کربلایی به دخترش می‌گوید تو برو خانه من این‌جا می‌مانم. 🍃 او به امام رضا (علیه‌السلام) عرض کرده بود: آقا! من سال‌هاست که نابینا هستم و حتی یک‌بار هم گله نکردم، زندگی من با فقر گذشته است،اما یک‌بار هم گله نکردم و گفتم تقدیر خداست و من هم راضی هستم به رضای خدا، اما تعرض به ناموسم را تحمل نمی‌کنم؛یا من را شفا بدهید یا همین‌جا مرگم را برسانید. 🍃 من دیگر طاقت ندارم متلک‌های مردم را به ناموس خودم تحمل کنم. 🍃کربلایی به حضرت متوسل می‌شود و بعد از مدتی خوابش می‌برد. 🍃 در خواب،حضرت رضا (علیه‌السلام) او را شفا می‌دهند.» ⚠️ مقام معظم رهبری خودشان این داستان را نقل کردند و فرمودند من خودم این جریان را دیده‌ام. ✳️ کانال ✳️ @Merajnor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«مُقیّد به نمازشب» شب‌های جمعه - ۷۲ در پایگاه امیدیه بودیم. یک‌ساعت‌به‌اذان‌صبح‌مانده، از خواب بیدار شدم. شهید علی‌اکبر رحمانیان را دیدم که بعد از چهار شبانه‌روز عملیات، در حالی که آثار خستگی شدید در چهره‌اش آشکار بود، وارد سنگر شد. فکر کردم با آن حال خسته‌اش دراز بکشد؛ چون خواب از چشمانش می‌بارید. ولی دیدم جانمازش را پهن کرد و آماده نماز شب و مناجات با خدا شد. به او گفتم: «حاجی! خسته هستی! کمی استراحت کن!» لبخندی زد و گفت: «ما الان برای همین نماز و خدا داریم می‌جنگیم.» سپس مشغول عبادت شد. 🔰مجله طوبی (اسفند ۱۳۸۵) شماره ۱۵. طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری می صبوح و شِکَرخواب صبح‌دم تا کی؟ به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری | حافظ ‎ ✳️ کانال ✳️ @Merajnor