بین خنده این سوال کاری کرد که ساکت بشم ( میری کربلا ؟ )
با یه حالی نوشتم نه ولی این دوتا کلمه کلی معنی داشت ،
رفتم دنبال پاسپورت ولی جور نشد
دعا کردم نشد
گریه کردم نشد
جا موندم چند سال پشت زائرا آب ریختم و بغضمو خوردم و امید داشتم
حتما سال دیگه میشه ولی نشد
دارم میسوزم تو فراق
تو این نشدنها
تو این دوری
ولی هنوز امید دارم برای آینده و این امیده هنوز سرپام نگه داشته .
رنج بسیاری کشیدیم که بمانی نشد
باز بر شاخه گلی نغمه بخوانی و نشد
بهترین بلبل این باغ تو بودی به عشق
همگی خواسته بودیم بمانی و نشد
ـ یاد آور خاطرات چهار سال پیش .
اولین قدم ، اولین نگاه به گنبدهای حرم ، اولین زیارت عاشورا ، همش همش به یاد تویِ(:
ـ روحم رفته زیارت ، جسمم هنوز منتظر .
آنقدر لطفش زیاده و قلب مهربونی
داره هیچ جوره نمیتونم براش جبران
کنم ، فقط میتونم بگم خوشحالم از
اینکه هست و بود و میمونه و تونست
از دلتنگی هام کم کنه ((((:
- ممنونم از خدا که سر راهم گذاشتش .