هدایت شده از بنر حقوقی پاک نشه..! «تبادلات گاندویی»
گاندویی ها یک کانال جذاب اوردم..توی کانال یک رمان قرار میگیره که کلی اتفاق جذاب وخفن توش رخ میده🤩👇🏻
رااستی محمد و رسول باهم برادرن😳🤣
فکرشو بکن🤭
تازه یه دعوا حسابی هم کردن🤫😬
رسول به خاطر ماموریت به روژان محرم شدن و همین باعث ازدواجشون شد🎉
ولی با کلی کَل کَل😂
فرشید عاشق خواهر سعید شده
ولی سعید خیلی مخالفت کرد😕
سعید عاشق خواهر فرشید شده😳
علی سایبری و امیر هم با جناق همن😐😂
ــ
امنیت🇮🇷
#فصل_4
#پارت_47
داوود: یه چیزی میخوام بگم، فقط اصبانی نشید.. آب دهنمو قورت دادم و ادامه دادم...
راستش...راستش من میخوام....ازدواج کنم
رسول: به مبااارکه لیلیلیی
محمد: مبارک است...چرا باید اصبی بشیم اخه!
داوود: چون میخوام با.... زینب...خانم...ازدواج کنم.....
محمد: زینب😳☺️
رسول: با همون لبخند صورتم و با تعجب گفتم: کدوم زینب
داوود: میدونستم منظورمو فهمیده ولی دوباره گفتم: زینب خانم...خواهرتون
رسول: لبخند صورتم تبدیل به اخم شد
یعنی چی
داوود: یعنی میخوام با زینب خانم ازدواج کنم....
رسول: بلافاصله بعد از تموم شدن حرفش یدونه محکم زدم تو گوشش..
داوود: وقتی سیلی رو زد صورتم تکون نخورد ولی ناخودآگاه چشمام از شدت درد بسته شد...
خونی که روی صورتم بود رو حس میکردم کاملا نصف صورتم بی حس شده بود!
ــ
برای خواندن رمان و عضویت در کانال روی لینک زیر کلیک کنید👇🏻
@rooman_gando_1400
@rooman_gando_1400
رمانی که الان خوندید توی کانال به صورت کامل بارگذاری شده و فصل پنجمش در حال نوشتنه👆🏻
ورود آقایون ممنوع و حرام است🚫
🌺بِسم الله الرحمن الرحیم🌺
#رمان_عشق_بی_پایان
#به_قلم_ادمین_آرام
پارت شصت:
بیرون وایستاده بودم گفتم یه سری به آقا محمد بزنم رفتم اتاق بقلی در زدم و وارد شدم...
+سلام آقا خوبین
-سلام اوهو اوهو (سرفه)
+آقا آروم باشین نمیخواد حرف بزنین همه خوبن شما فعلا باید استراحت کنین....
آخ آخ دستشون بشکنه ببین چه بلایی سر فرماندمون آوردن 🥺
همون لحظه دکتر اومد....
-آقا شما همراه این مریض هستید؟
+بله اتفاقی افتاده!
-نه همراه من بیاید
+چشم آقا محمد استراحت کنید من میام
چیزی شده آقای دکتر؟
-همراه من بیاید
+همراهش رفتم تو اتاق در رو بست و نشستیم
وقتی ماسکش رو کشید پایین دیدم احمده (احمد دوست دوران کودکی علی سایبری هستش که نه اون میدونسته احمد دکتره نه احمد میدونسته این پلیس امنیته😂)
+اِه احمد😳
-سلام داداش😂
همدیگه رو بقل میکنن❤️
+احمد تو کی دکتر شدی؟
-مثلا تو گفتی که پلیس شدی که من نگفتم😐😂
خب حالا از اینا بگذریم این آقا رو تو میشناسی!؟
+فرماندمه اتفاقی واسش افتاده؟
- ببین چجوری بهت بگم
+احمد باز تو این عادت بدت رو شروع کردی میخوای من سکته کنم بعد زبون باز کنی😐💔؟
-نه نه ببین ایشون اصلا وضعیتشون خوب نیس مثل اینکه چاقو خورده بودن و توی جای نامناسب هم بوده عفونت کرده جای زخمش تیر هم که خورده کتک هم خورده از جای کبودی هاش معلومه اصلا نباید خبر بدی بشنوه هیچ شُک هیچ استرسی نباید بهش وارد بشه یه چند وقت باید استراحت کنه و تحت مراقبت باشه
-ای وای حالا چیکار کنم😔
+چیزی شده علی؟
-اره داداشم تازه شهید شده😭
توی همین بیمارستان!!
+اون داداش تو بود که خیلی حالش بد بود!
-اره چطور😢
+الهی تسلیت میگم
اون که چون شُک به قلبش وارد شده بود دووم نیاورد اصلا حال و اوضاعش خوب نبود بهت تسلیت میگم😔
-حالا چجوری به آقا محمد بگممم😭😭
+نهههه.... اصلا الان نباید بهش بگی همینطورش حالش خیلی خوب نیست بهت گفتم که یه مدت از استرس و خبر های بد و اینطور چیزا باید دور باشه کار هم که اصلا نباید بکنه....
-من بهش میگم ولی آقا محمد حرف گوش نمیده که همش کار میکنه خودت هم بهش بگو
+باشه
-خوشحال شدم دیدمت من برم پیش داوود فعلا خداحافظ
+خدافظ 🙂💔
پایان پارت ۶۰
پ.ن.پ حرفی نمیمونه:)
ادامه دارد.....
🌹در باغ ولایت گل خوشبوست رضا🌹
🌸سروچمن گلشن مینوست رضا🌸
🌷نومید مشو زدرگه احسانش🌷
✨زیرا به جهان ضامن اهوست رضا✨
♥️میلاد هشتمن نور ولایت بر همه ی عزیزان مبارک♥️