#شخصیت_های_رمان_فدایان_حضرت_عشق
ساعد سلیمی 🧔
۶۰ ساله
یکی از مقام های دولتی
زیر دست منا سعیدی
#شخصیت_های_رمان_فدایان_حضرت_عشق
مرضیه مرتضوی🧕
۴۰ ساله
مادر رسول و راحیل محمودی
#شخصیت_های_رمان_فدایان_حضرت_عشق
معصومه رضوی🧕
۴۲ ساله
مادر داوود و فاطمه عظیمی
#شخصیت_های_رمان_فدایان_حضرت_عشق
راحیل محمودی 🧕
۲۴ ساله
دانشجوی پزشکی
خواهر رسول محمودی
دوست فاطمه عظیمی
💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_اول
(محمد)
تازه پرونده گاندو تموم شده بود ، آقای عبدی
تشویقی به خاطر اینکه پرونده رو با موفقیت
تموم کرده بودیم ، امروز رو کامل به همه ی
بچه ها مرخصی داده بود چون یک ماهی میشه که بچه ها خانواده هاشون رو ندیده بودن .
از فردا پرونده جدید بهمون میرسید، داشتم به پرونده فکر میکردم و از خدا کمک میخواستم که خودش توی این پرونده یاری مون کنه .
توی افکارم غرق بودم که در اتاق باز شد و حسن با چشمای خواب آلود اومد بیرون .
حسن:سلام بابا محمد🤩
محمد:سلام دورت بگردم 😉
حسن پا تند کرد و خودشو انداخت توی بغلم دلم برای شیرین زبونی هاش خیلی تنگ شده بود 😇🙃
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
حالا چی میشد یه روز بیشتر تشویقی میدادی آقای عبدی 😐 بدبختا یک ماه کار میکنن فقط یه روز😐😐
💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_دوم
(محمد)
محمد: خوب حسن اقا، چه خبر؟ چه میکنی! راستی یادته بهم قول دادی اسممو برام بنویسی؟؟
حسن: اها خوب شد گفتی بابا ، بزار دفترم رو بیارم .
و بعد سریع دوید توی اتاقش بعد چند دقیقه با دفترش اومد بیرون و با لبخند دفترشو جلوم گرفت .🙃
دفترشو گرفتم و نگاه کردم ، اسممو همونطور که قول داده بود بدون هیچ غلطی نوشت بود .
با دیدن دست خط خرچنگ قورباغه ولی زیبایش لبخندی زدم☺️ و به خودم فشردمش و پیشونی اش را بوسیدم .
دیروز عطیه به ماموریت کاری رفت . تقریبا تا یک ماه دیگه نمیاد 😔 پس زحمت حسن میوفته گردن عزیز چون منم بخاطر کارم بیشتر مواقع نیستم😢
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
عطیه رفته ماموریت😞
دست خط خرچنگ قورباغه حسن😂😂
من چون اولین رمانی هست که مینویسم شاید از پارت های اول کمی ضعیف باشه ولی از پارت های آینده بهتر میشه امیدوارم دوست داشته باشید🌸