eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
494 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت اول و دوم 👇
💖 به نام خدا 💖 (محمد) تازه پرونده گاندو تموم شده بود ، آقای عبدی تشویقی به خاطر اینکه پرونده رو با موفقیت تموم کرده بودیم ، امروز رو کامل به همه ی بچه ها مرخصی داده بود چون یک ماهی میشه که بچه ها خانواده هاشون رو ندیده بودن . از فردا پرونده جدید بهمون می‌رسید، داشتم به پرونده فکر میکردم و از خدا کمک میخواستم که خودش توی این پرونده یاری مون کنه . توی افکارم غرق بودم که در اتاق باز شد و حسن با چشمای خواب آلود اومد بیرون . حسن:سلام بابا محمد🤩 محمد:سلام دورت بگردم 😉 حسن پا تند کرد و خودشو انداخت توی بغلم دلم برای شیرین زبونی هاش خیلی تنگ شده بود 😇🙃 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 حالا چی میشد یه روز بیشتر تشویقی میدادی آقای عبدی 😐 بدبختا یک ماه کار میکنن فقط یه روز😐😐
💖 به نام خدا 💖 (محمد) محمد: خوب حسن اقا، چه خبر؟ چه میکنی! راستی یادته بهم قول دادی اسممو برام بنویسی؟؟ حسن: اها خوب شد گفتی بابا ، بزار دفترم رو بیارم . و بعد سریع دوید توی اتاقش بعد چند دقیقه با دفترش اومد بیرون و با لبخند دفترشو جلوم گرفت .🙃 دفترشو گرفتم و نگاه کردم ، اسممو همونطور که قول داده بود بدون هیچ غلطی نوشت بود . با دیدن دست خط خرچنگ قورباغه ولی زیبایش لبخندی زدم☺️ و به خودم فشردمش و پیشونی اش را بوسیدم . دیروز عطیه به ماموریت کاری رفت . تقریبا تا یک ماه دیگه نمیاد 😔 پس زحمت حسن میوفته گردن عزیز چون منم بخاطر کارم بیشتر مواقع نیستم😢 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 عطیه رفته ماموریت😞 دست خط خرچنگ قورباغه حسن😂😂
من چون اولین رمانی هست که مینویسم شاید از پارت های اول کمی ضعیف باشه ولی از پارت های آینده بهتر میشه امیدوارم دوست داشته باشید🌸
https://harfeto.timefriend.net/16555292276774 اگر نظری یا انتقادی دارید می‌شنوم 🙃
https://abzarek.ir/service-p/msg/661573 اگر نظری ، انتقادی دارید می‌شنوم.🙃
سلاااااام😂❤️
به به ادمین جدید و رمان جدید رمان منو که یادتون نرفته😁❤️
خب وسط کلی درس یه استراحت لازمه که من این استراحت رو پارت تایپ میکنم بزارم واستون😍❤️
اول جواب ناشناس رو بدم بعد بریم واسه تایپ😘❤️
1.چشم 2.هنو معلوم نیست تو پارت های آینده معلوم میشه😂❤️ 3.بدبخت همش داره گریه میکنه زیر سرمه بی احساسه😂💔دیگه چیکار کنه 4.به خدا من هنوز امتحان دارم اینارو هم با بدبختی تایپ میکنم😢💔 5.چشم سعی میکنم ولی فک نکنم الان بتونم حالا یه خلاصه از اول رمان میزارم حتما 6.چشاش کاسه خونه گریه نمیکنه؟ بدبخت علی😂💔 7.فعلا منتظرن اینا یکم خوب بشن تو تشیع جنازه باشن😂 8.دیگه خودت بیندیش😂
🌺بِسم الله الرحمن الرحیم🌺 پارت شصت و سه: یسنا: همه خاطراتی که تو اداره بودیم برام زنده شد روز اول که اداره رفتم و محمد تعجب کرده بود از اینکه قبول شدم از اینکه فقط میتونستم به داوود بگم داداش از اینکه آقا رسول رو میشناختم ولی باید خودمو بی تفاوت نشون بدم از اینکه عاشقش بودم و چیزی نگفته بودم یهو چیزی رشته افکرامو پاره کرد وای من چجوری به داوود و محمد بگم چه بلایی سرمون اومده😨 سعی کردم مغزم رو از همچی خالی کنم و به خودم دلداری بدم..... رسیده بودم بیمارستان رفتم تو.... یهو آقای حسابی رو دیدم سرش پایین بود رفتم جلوشون صداشون زدم.... آقای حسابی آقای حسابی وا چرا جواب نمیده😐 آقای حسابی علی آقا.... سرش رو آورد بالا چشاش کاسه خون بود معلومه کلی گریه کرده و اصلا حالش خوب نیس سریع دویدم و یه لیوان آب از آب خوری کشیدم و بردم براش آب رو از دستم گرفت و خورد از فرصت استفاده کردم و حال محمد و داوود و عطیه رو پرسیدم.... بعد از اینکه گفت بهتر شدن رفتم پیش دکتر و اجازه رفتن به ملاقات داوود رو گرفتم... رفتم و در زدم ولی جوابی دریافت نکردم در رو باز کردم و داخل رفتم سرش رو به اون طرف بود ولی مطمئنم بیدار بود رفتم جلوتر و دستش رو گرفتم برگشت سمت.... چشاش بدتر از آقای حسابی بود! نکنه بهش گفته بودن... قبل از اینکه من چیزی بگم با صدای گرفته گفت +یسنا تروخدا تو یه چیزی بگو نه میزارن برم رسول رو ببینمش نه از حالش یه خبر بهم میدن😭 دارم دیوونه میشم یسنا نکنه چیزیش شده نمیخوایید به من بگید🥺 -حال داوود رو که دیدم دلم واسش سوخت حالا باید چیکار میکردم هیچی نمیدونه وضعیتش اینه وای به حال اینکه بفهمه😢 سعی کردم با حرفام دلداریش بدم انقدر حالش بد بود به دکتر گفتم تا براش آرام بخش بزنن یکم حالش بهتر بشه.... پایان پارت ۶۳ ادامه دارد..... پ.ن.پ بعضی اوقات حالت انقدر بده که هیچ کس نمیتونه حالتو خوب کنه... خودت حال خودتو خوب کن:)💔