eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
488 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام 😊✨
اگر رمان رو دوست ندارید بگید چرا دیگه نظر نمیدید😢😪 ۶۰ نفر دیدن اما یک نفر هم نظر نداده مگه یه پیام دادن چقدر سخته😓
اگرتا بعدازظهر یا غروب حداقل ۴ یا ۵ تا نظر بدید دوتا پارت میزارم☺️
🦋 حتما بخونید عالیہ😍❤️ داداشم منو تو خیابون دید..😱 با جمع دخترا بودیم و حجابم خیلی جالب نبود... 😬  با یه نگاه تند بهم فهموند برو خونه تا بیام..😰 خیلی ترسیده بودم.. الان میاد حسابی تنبیهم میکنه.. 😰 نزدیک غروب رسید خونه.. وضو گرفت دو رکعت نماز خوند😐 بعد از نماز گفت "بیا اینجا" حالا منم ترسیده بودممممم😖 گفت "آبجی بشین" نشستم بی‌مقدمه شروع کرد روضه حضرت زهرا رو خوند؛ حسابی گریه کرد... منم گریه‌ام گرفت😭 بعد گفت "آبجی میدونی حضرت زهرا چرا روزای آخر صورتشو از امام علی میپوشوند؟؟ نمیخواست علی بفهمه خانمش سیلی خورده و دق نکنه... آخه غیرت اللهِ😔 میدونی بی‌بی حتی پشت در هم نزاشت چادر از سرش بیفته!😣 میدونی چرا امام حسن زود پیر شد؟؟ بخاطر اینکه تو کوچه همراه مادرش بود ولی نتونست کاری براش بکنه😔 ... آبجی حالا اگه میخوای منو دق مرگ نکنی😑 تو خیابون که راه میری مواظب روسری و چادرت باش یدفعه ناخودآگاه نره عقب و موهات بیفته بیرون😌 من نمیتونم فردای قیامت جواب حضرت زهرا رو بدما😫" ♥️ سرمو پایین انداختم و شروع کردم به گریه کردن.. 😭 سرم رو بوسید💕 و گفت "آبجی قسَمت میدم بعد از من مواظب چادرت باش☺️" از برخوردش خیلی تعجب کردم.. احساس شرمندگی میکردم🙁 گفتم "داداش ایشاالله سایه‌ت همیشه بالا سرم هست".. و پیشونیشو بوسیدم...💘 گذشت تا سه روز بعد که خبر آوردن داداشت تو عملیات والفجر به شهادت رسیده 😭😭😭😭 یه مدت بعد، لباساشو که آوردن دیدم جای تیر مونده رو پیشونی بندش...💥 روی سربند یا فاطمه الزهرا.س.🥀 󾬢󾬢 حالا دیگه سالهاست هر وقت تو خیابون یه زن بی‌حجاب میبینم... اشکم جاری میشه.. 😢 پیش خودم میگم حتما اینا داداش ندارن که....😞😞😞 🌸 یازهرا 🌸 کپی کردنش عشق می خواد❤
اینو حتما بخونید خیلی قشنگه😭😪
سلااام🌸✨
۱_ اوهوم😞😪 ۲_سلاممم ، خداروشکر که امتحانات تموم شد 🤲😂 ممنونم از اینکه نظر دادی امیدوارم دوست داشته باشی رمانو☺️💐 ۳_ ممنونممممم خیلی خوشحال شدم ممنونم از انرژی که دادی😉☺️💐
با اینکه ۳ تا نظر بود اما اشکال نداره بخاطر همین ۳ نفری که نظر دادند پارت رو میفرستم
💖 به نام خدا 💖 (محمد) بالاخره روز عملیات رسید .🤦‍♀ همه ی بچه ها بودند ، رسول هم از پشت مانیتور موقعیت رو بهمون می‌گفت و باهامون همکاری میکرد، با پرنده هم از بالا منطقه رو میدید. پشت تپه بودیم و منتظر رسیدن ماشین بودیم . چون قسط دستگیری نداشتیم یگان ویژه نیاوردیم. داشتم منطقه رو بررسی میکردم، پرنده تو اینجا پر نمیزد 😏 بالاخره میخواستن قاچاقی کالا هارو رد کنند. تو همین فکر بودم که یه ماشین مشکی رسید و بعد چند دقیقه هم یه ماشین نقره ای از اونطرف اومد . پس کامیون کو؟ مناسعیدی از ماشین مشکیه پیدا شد و یک ساک مشکی رو از ماشین درآورد و به اون مرده که رابط دیوید بود داد. بلافاصله به سمت سعید برگشتم و دوربین رو ازش گرفتم . 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 ساک مشکی براتون آشنا نیست😈
💖 به نام خدا 💖 (محمد) سعید : آقا محمد این ساک همون ساکی نیست که سلیمی به مناسعیدی داد؟ یه ذره دقت کردم 🧐 محمد: خودشه😲 پس یعنی چیز خیلی مهمی توی اون ساک هست. یعنی یک ژنرال mi6 چی از مناسعیدی میخواد که برای بدست آوردنش رابط خودشو میفرسته ایران ؟🤔 دوربین رو نزدیک کردم. رابط دیوید ساک رو گرفت و درشو باز کرد بعد هم چند تا پوشه که فکرش کنم توش برگه و اطلاعات و این چیزا بود درآورد و وقتی بررسی کرد گذاشتشون توی ساک بعد هم از توی ماشین یک کیف پر پول داد به منا سعیدی و سوار ماشین شد و حرکت کرد به سمت مرز البته اونجایی که مابودیم چند کیلومتر با مرز فاصله داشت . سعید: آقا حتما داخل اون برگه ها و پوشه ها اطلاعات مهمیه مثلا اطلاعات یک مکان یا یک... سریع حرفشو قطع کردم و گفتم: یا یک کشور 😯😖 چون دیوید مامور mi6 و mi6 دشمن ایرانه پس طبیعیه که این اطلاعات ارزشمند رو خواسته . این کامیون و این وسایل خونگی همشون بهونه بود ، هدف اصلیشون همینه که اطلاعات مهم کشور رو به دیوید بدن و دیوید هم در ازای اون بهشون پول بده🙇‍♀ هوففففف ولی باید از رسیدن این اطلاعات به دست دیوید جلوگیری کنیم البته جوری که دیوید شک نکنه🧐 نقشم برای بچه ها توضیح دادم و ماشین نقره ای که رابط دیوید بود رو به رسول گفتم با پرنده زیر نظر داشته باشه. 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 آقا محمد نقشه جدید کشیده😂 https://abzarek.ir/service-p/msg/671798 اینم لینک ناشناس دو پارت امروز😊
سلام🌸ظهرتون بخیر 🌇
۱_چقدرخوب،خیلی خوشحالم که اینو میشنوم☺️ ۲_ممنونم💐 ۳و۴_عزیزم من رمان اشک و خون رو کامل نخوندم به دلیل امتحانات و مدارس و اینکه این رمان هم زاده ذهن خودم هست من خیلی وقته دارم به این رمان فکر میکنم ، حالا که کمی رمان من شبیه هست به اون رمان ، اگر شما نویسنده این رمان هستی حلال کن ولی من سعی کردم از هیچ رمانی ایده نگیرم 😔🙃 ۵_ چشم ، الان براش نقشه ای ندارم ولی حتما یه بلایی سرش میارم در اینده😊