۱_چقدرخوب،خیلی خوشحالم که اینو میشنوم☺️
۲_ممنونم💐
۳و۴_عزیزم من رمان اشک و خون رو کامل نخوندم به دلیل امتحانات و مدارس و اینکه این رمان هم زاده ذهن خودم هست من خیلی وقته دارم به این رمان فکر میکنم ، حالا که کمی رمان من شبیه هست به اون رمان ، اگر شما نویسنده این رمان هستی حلال کن ولی من سعی کردم از هیچ رمانی ایده نگیرم 😔🙃
۵_ چشم ، الان براش نقشه ای ندارم ولی حتما یه بلایی سرش میارم در اینده😊
💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_پانزدهم
(محمد)
بچه ها باید یه جوری اطلاعات درون اون ساک رو خارج کنیم و با اطلاعات سوخته جابهجا کنیم ، البته اطلاعات سوخته ای
که بجای اطلاعات اصلی میزاریم باید تازه باشه یعنی مال چند سال قبل نباشه که دیوید شک کنه،
حالا بریم سراغ نقشه ، چون تا این ماشین از مرز خارج نشده ، باید اون ساک رو از ماشین خارج
کنیم.
داشتم صحبت میکردم که با چیزی که رسول در شنود گفت ، خوشحال تر ادامه دادم ،
بچه ها نقشه تغییر کرد، رابط دیوید به خاطر اینکه مشکوک جلوه نده میخواد نزدیک یک رستوران در نزدیکی های مرز ماشینش رو با یه ماشین مشکی عوض بکنه.
طبق مختصاتی که ما از منطقه داریم ،
تقریبا ساعت ۱۱ اون ماشین به رستوران میرسه و حمید جعفری که از مرز فاصله اش بیشتره تقریبا ۳۰یا ۴۰ دقیقه بعد با ماشین مشکی به رستوران میرسه و ماشین نقره ای رو تحویل میگیره ، و ماشین مشکی رو به رابط دیوید میده ،
ما احتمال میدیم در این فاصله زمانی شاید رابط دیوید وارد رستوران بشه و منتظر جعفری بمونه و این احتمال هم وجود داره که در ماشین بمونه ، پس اگر وارد رستوران شد ما ساک رو جابه جا میکنیم و اگر نشد باید یه نقشه دیگه طرح کنیم ، و خوشبختانه به دلیل مشکوک بودن ساک اجازه ورود ساک رو به رستوران نمیدن و اونا مجبور هستند که ساک رو در ماشین بزارند.
خوب سوالی نیست؟
هیچکس چیزی نگفت رسول هم شنودش وصل بود و نقشه رو شنید بهش گفتم ماشین نقره ای رو با پرنده زیر نظر داشته باشه و بهش گفتم دقیقا یه ساک شبیه اون ساک مشکی با اطلاعات سوخته رو کنار اون رستوران یکی از نیرو هامون مخفی کنه تا ما بتونیم وقتی به اونجا رسیدیم اطلاعات رو جابه جا کنیم.
محمد : داوود سریع ماشینو روشن کن باید حرکت کنیم به سمت رستوران .
داوود : چشم آقا
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
چقدر احتمالات این نقشه زیاده😂😂
اطلاعات سوخته😎😂
https://abzarek.ir/service-p/msg/673276
اینم لینک ناشناس 😊
خوشحال میشم نظر بدید😐
هدایت شده از بنر حقوقی پاک نشه..! «تبادلات گاندویی»
اگر دنبال یه کانال هستی که تو ایام تعطیلات کلییییی رمان جذاب و خفن بخونی این کانالو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻😍
رمانی از جنس: عشق، هیجان و غم...🥲♥
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیالوگ هایی از رمان #مدافعان_امنیت⇩
_باورم نمیشه اینکارو باهام کردی...
_با چشای خودم دیدم داشت عقدش میکرد..
_بهم دروغ گفت...!
_بیماری قلبی داره...
_باورم نمیشه تنهام گذاشت....
_با من ازدواج میکنید..؟
_مگه نگفتی آدم خوبیه چیشد پس...
_حقم نبود اینکارو باهام بکنی...
_با صحنه ای که دیدم خشکم زد...
_چشمام پر از اشک بود...
_عاشقش شدی..؟
_من نفوذیم...
_باور نمیکردم تنها عشق زندگیم زیر خروار ها خاکه...
_اشکام سرازیر شد...
_خیلی ضایعست آدم عاشق فرماندش بشه...
_با احساساتم بازی کرد....
_الان اتاق عمله...
_خدا خودت کمکمون کن...
_سیاهی مطلق.....!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻
(شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی)
@rooman_gando_1400🇮🇷
@rooman_gando_1400🇮🇷
رمان هایی تو این کانال قرار میگیرن که هیچ جا نمیتونی پیداشون کنی😍
بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
(تازه شروع به نوشتن کرده بدووو جانمونی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعبه دوم در روبیکا👇🏻
https://rubika.ir/rooman_gandoo_1400
آن شاالله فردا ناشناس رو جواب میدم چون پیام هاتون خیلی کمه ، شاید تا فردا کسی نظر داد😁البته مطمئنم تا فردا هیچکس نظر نمیده😂😐
https://chat.whatsapp.com/LFjZjHuB31uBJ0K0JrXjwS
دوستان این گروه فقط مخصوص دختران است و ورود آقایان ممنوع