هدایت شده از بنر حقوقی پاک نشه..! «تبادلات گاندویی»
اگر دنبال یه کانال هستی که تو ایام تعطیلات کلییییی رمان جذاب و خفن بخونی این کانالو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻😍
رمانی از جنس: عشق، هیجان و غم...🥲♥
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیالوگ هایی از رمان #مدافعان_امنیت⇩
_باورم نمیشه اینکارو باهام کردی...
_با چشای خودم دیدم داشت عقدش میکرد..
_بهم دروغ گفت...!
_بیماری قلبی داره...
_باورم نمیشه تنهام گذاشت....
_با من ازدواج میکنید..؟
_مگه نگفتی آدم خوبیه چیشد پس...
_حقم نبود اینکارو باهام بکنی...
_با صحنه ای که دیدم خشکم زد...
_چشمام پر از اشک بود...
_عاشقش شدی..؟
_من نفوذیم...
_باور نمیکردم تنها عشق زندگیم زیر خروار ها خاکه...
_اشکام سرازیر شد...
_خیلی ضایعست آدم عاشق فرماندش بشه...
_با احساساتم بازی کرد....
_الان اتاق عمله...
_خدا خودت کمکمون کن...
_سیاهی مطلق.....!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻
(شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی)
@rooman_gando_1400🇮🇷
@rooman_gando_1400🇮🇷
رمان هایی تو این کانال قرار میگیرن که هیچ جا نمیتونی پیداشون کنی😍
بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
(تازه شروع به نوشتن کرده بدووو جانمونی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعبه دوم در روبیکا👇🏻
https://rubika.ir/rooman_gandoo_1400
آن شاالله فردا ناشناس رو جواب میدم چون پیام هاتون خیلی کمه ، شاید تا فردا کسی نظر داد😁البته مطمئنم تا فردا هیچکس نظر نمیده😂😐
https://chat.whatsapp.com/LFjZjHuB31uBJ0K0JrXjwS
دوستان این گروه فقط مخصوص دختران است و ورود آقایان ممنوع
سلام بزرگوران گرامی
نماز یکشنبه های ماه ذالقعده رو فراموش نکنید
چهار رکعت نماز دورکعتی که در هر رکعت یک حمد و سه قل هوالله و یکبار سوره فلق و ناس خوانده میشود و در آخر نماز ٧٠ بار استغفرالله گفته شود . التماس دعا از همگی شما عزیزان
به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_شانزدهم
#سعید
سوار ماشین شدیم🚘 داوود پشت فرمون و آقا محمد جلو کنار داوود نشست ، من و فرشید هم عقب نشستیم.
توی راه یه سره فرشید داشت حرف میزد🗣، اونم درِگوشِ منِ بدبخت😖😐
دیگه داشت کلافه ام میکرد.
سعید :فرشیددد بسه ، مغزمو خوردی😤
فرشید:من که زیاد حرف نزدم .
سعید:تو کم حرف زدی اما من نمیتونم تورو تحمل کنم، خیلی وقت دنیا رو میگیری.😣😂
فرشید:😒😑
داوود و محمد:🤣🤣😂😂
داشتیم میخندیدیم که داوود ترمز رو کشید میخواستم با مخ برم تو سر آقا محمد😩
سعید: داووددددد چی میکنی؟
داوود : ببخشید سرعتم زیاد شد😂
فرشید:هر هر هر
محمد : سعید ساعت چنده؟
سعید:۱۱و ۵ دقیقه
محمد:خوبه به موقع رسیدیم
یکم از رستوران فاصله گرفتیم تا کسی مارو نبینه.
رابط دیوید هم رسیده بود و داخل ماشینش نشسته بود .
یک ربع گذشت اما از ماشینش تکان هم نخورد😒
دیگر داشتیم ناامید میشدیم، که بالاخره در ماشینشو باز کرد و پیاده شد و به سمت رستوران قدم برداشت.
لبخند پیروز مندانه ای بر لبانمان نقش بست.
بعد ۵ دقیقه که مطمئن شدیم ، آقامحمد گفت:
محمد: سعید یه ساک مشکی دقیقا شبیه اون ساکی که توی تصویر دیدی پشت اون درخته 👆🌲 میری برش میداری و در ماشینو با برنامه ای که در گوشیت هست باز میکنی و این ساک رو با اون جابه جا میکنی 💼
سعید : چشم آقا
بسم اللهی زیر لبانم زمزمه کردم و پیاده شدم.
به سمت همان درختی که آقا محمد گفته بود رفتم ، خداروشکر آنجا کسی نبود ، سریع ساک را برداشتم و به سمت ماشین حرکت کردم . برنامه ای که روی گوشیم بود رو باز کردم . شروع به زدن رمز کردم.
از توی رستوران کسی به بیرون دسترسی نداشت و کارم راحت تر شده بود ، بالاخره بعد ۵ دقیقه باز شد ، اما تا در ماشین باز شد ، شروع کرد به آجیر زدن😱😱😖😓
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
بازم فرشید داره وقت دنیا رو میگیره😂
وایی میخواست بره تو سر آقا محمد ، خدا رحم کرد نرفت وگرنه آقا محمد یه هفته توبیخ برای همه می نوشت😂
خماری تا پارت بعدی😂