eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
479 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بنر حقوقی پاک نشه..! «تبادلات گاندویی»
اگر دنبال یه کانال هستی که تو ایام تعطیلات کلییییی رمان جذاب و خفن بخونی این کانالو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻😍 رمانی از جنس: عشق، هیجان و غم...🥲♥ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دیالوگ هایی از رمان ⇩ _باورم نمیشه اینکارو باهام کردی... _با چشای خودم دیدم داشت عقدش میکرد.. _بهم دروغ گفت...! _بیماری قلبی داره... _باورم نمیشه تنهام گذاشت.... _با من ازدواج میکنید..؟ _مگه نگفتی آدم خوبیه چیشد پس... _حقم نبود اینکارو باهام بکنی... _با صحنه ای که دیدم خشکم زد... _چشمام پر از اشک بود... _عاشقش شدی..؟ _من نفوذیم... _باور نمیکردم تنها عشق زندگیم زیر خروار ها خاکه... _اشکام سرازیر شد... _خیلی ضایعست آدم عاشق فرماندش بشه... _با احساساتم بازی کرد.... _الان اتاق عمله... _خدا خودت کمکمون کن... _سیاهی مطلق.....! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻 (شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی) @rooman_gando_1400🇮🇷 @rooman_gando_1400🇮🇷 رمان هایی تو این کانال قرار میگیرن که هیچ جا نمیتونی پیداشون کنی😍 بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱 (تازه شروع به نوشتن کرده بدووو جانمونی) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شعبه دوم در روبیکا👇🏻 https://rubika.ir/rooman_gandoo_1400
سلام عصرتون بخیر پارت شانزده رو نوشتم بزارم یا نه ؟
آن شاالله فردا ناشناس رو جواب میدم چون پیام هاتون خیلی کمه ، شاید تا فردا کسی نظر داد😁البته مطمئنم تا فردا هیچکس نظر نمیده😂😐
https://chat.whatsapp.com/LFjZjHuB31uBJ0K0JrXjwS دوستان این گروه فقط مخصوص دختران است و ورود آقایان ممنوع
۱_ممنونم☺️ اسمش آشناست ولی یادم نمیاد ۲_متشکرم😂 خیلی ممنون 🌸 ۳_ یک بچه داره به نام حسن و ۷ سالشه ۴_سلام ممنون😐😐😂 ۵_چشم عزیزم در پیام های قبلی گفتم آن شالله در پارت های آینده، باید براش برنامه ریزی کنم☺️
سلام بزرگوران گرامی نماز یکشنبه های ماه ذالقعده رو فراموش نکنید چهار رکعت نماز دورکعتی که در هر رکعت یک حمد و سه قل هوالله و یکبار سوره فلق و ناس خوانده می‌شود و در آخر نماز ٧٠ بار استغفرالله گفته شود . التماس دعا از همگی شما عزیزان
https://www.instagram.com/tv/CeaYHSkIF2v/?igshid=MDJmNzVkMjY=
به نام خدا 💖 سوار ماشین شدیم🚘 داوود پشت فرمون و آقا محمد جلو کنار داوود نشست ، من و فرشید هم عقب نشستیم. توی راه یه سره فرشید داشت حرف میزد🗣، اونم درِگوشِ منِ بدبخت😖😐 دیگه داشت کلافه ام می‌کرد. سعید :فرشیددد بسه ، مغزمو خوردی😤 فرشید:من که زیاد حرف نزدم . سعید:تو کم حرف زدی اما من نمیتونم تورو تحمل کنم، خیلی وقت دنیا رو میگیری.😣😂 فرشید:😒😑 داوود و محمد:🤣🤣😂😂 داشتیم میخندیدیم که داوود ترمز رو کشید میخواستم با مخ برم تو سر آقا محمد😩 سعید: داووددددد چی میکنی؟ داوود : ببخشید سرعتم زیاد شد😂 فرشید:هر هر هر محمد : سعید ساعت چنده؟ سعید:۱۱و ۵ دقیقه محمد:خوبه به موقع رسیدیم یکم از رستوران فاصله گرفتیم تا کسی مارو نبینه. رابط دیوید هم رسیده بود و داخل ماشینش نشسته بود . یک ربع گذشت اما از ماشینش تکان هم نخورد😒 دیگر داشتیم ناامید می‌شدیم، که بالاخره در ماشینشو باز کرد و پیاده شد و به سمت رستوران قدم برداشت. لبخند پیروز مندانه ای بر لبانمان نقش بست. بعد ۵ دقیقه که مطمئن شدیم ، آقامحمد گفت: محمد: سعید یه ساک مشکی دقیقا شبیه اون ساکی که توی تصویر دیدی پشت اون درخته 👆🌲 میری برش میداری و در ماشینو با برنامه ای که در گوشیت هست باز میکنی و این ساک رو با اون جابه جا میکنی 💼 سعید : چشم آقا بسم اللهی زیر لبانم زمزمه کردم و پیاده شدم. به سمت همان درختی که آقا محمد گفته بود رفتم ، خداروشکر آنجا کسی نبود ، سریع ساک را برداشتم و به سمت ماشین حرکت کردم . برنامه ای که روی گوشیم بود رو باز کردم . شروع به زدن رمز کردم. از توی رستوران کسی به بیرون دسترسی نداشت و کارم راحت تر شده بود ، بالاخره‌ بعد ۵ دقیقه باز شد ، اما تا در ماشین باز شد ، شروع کرد به آجیر زدن😱😱😖😓 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 بازم فرشید داره وقت دنیا رو میگیره😂 وایی میخواست بره تو سر آقا محمد ، خدا رحم کرد نرفت وگرنه آقا محمد یه هفته توبیخ برای همه می نوشت😂 خماری تا پارت بعدی😂
اینم پارت شانزدهم