eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
479 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام بزرگوران گرامی نماز یکشنبه های ماه ذالقعده رو فراموش نکنید چهار رکعت نماز دورکعتی که در هر رکعت یک حمد و سه قل هوالله و یکبار سوره فلق و ناس خوانده می‌شود و در آخر نماز ٧٠ بار استغفرالله گفته شود . التماس دعا از همگی شما عزیزان
https://www.instagram.com/tv/CeaYHSkIF2v/?igshid=MDJmNzVkMjY=
به نام خدا 💖 سوار ماشین شدیم🚘 داوود پشت فرمون و آقا محمد جلو کنار داوود نشست ، من و فرشید هم عقب نشستیم. توی راه یه سره فرشید داشت حرف میزد🗣، اونم درِگوشِ منِ بدبخت😖😐 دیگه داشت کلافه ام می‌کرد. سعید :فرشیددد بسه ، مغزمو خوردی😤 فرشید:من که زیاد حرف نزدم . سعید:تو کم حرف زدی اما من نمیتونم تورو تحمل کنم، خیلی وقت دنیا رو میگیری.😣😂 فرشید:😒😑 داوود و محمد:🤣🤣😂😂 داشتیم میخندیدیم که داوود ترمز رو کشید میخواستم با مخ برم تو سر آقا محمد😩 سعید: داووددددد چی میکنی؟ داوود : ببخشید سرعتم زیاد شد😂 فرشید:هر هر هر محمد : سعید ساعت چنده؟ سعید:۱۱و ۵ دقیقه محمد:خوبه به موقع رسیدیم یکم از رستوران فاصله گرفتیم تا کسی مارو نبینه. رابط دیوید هم رسیده بود و داخل ماشینش نشسته بود . یک ربع گذشت اما از ماشینش تکان هم نخورد😒 دیگر داشتیم ناامید می‌شدیم، که بالاخره در ماشینشو باز کرد و پیاده شد و به سمت رستوران قدم برداشت. لبخند پیروز مندانه ای بر لبانمان نقش بست. بعد ۵ دقیقه که مطمئن شدیم ، آقامحمد گفت: محمد: سعید یه ساک مشکی دقیقا شبیه اون ساکی که توی تصویر دیدی پشت اون درخته 👆🌲 میری برش میداری و در ماشینو با برنامه ای که در گوشیت هست باز میکنی و این ساک رو با اون جابه جا میکنی 💼 سعید : چشم آقا بسم اللهی زیر لبانم زمزمه کردم و پیاده شدم. به سمت همان درختی که آقا محمد گفته بود رفتم ، خداروشکر آنجا کسی نبود ، سریع ساک را برداشتم و به سمت ماشین حرکت کردم . برنامه ای که روی گوشیم بود رو باز کردم . شروع به زدن رمز کردم. از توی رستوران کسی به بیرون دسترسی نداشت و کارم راحت تر شده بود ، بالاخره‌ بعد ۵ دقیقه باز شد ، اما تا در ماشین باز شد ، شروع کرد به آجیر زدن😱😱😖😓 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 بازم فرشید داره وقت دنیا رو میگیره😂 وایی میخواست بره تو سر آقا محمد ، خدا رحم کرد نرفت وگرنه آقا محمد یه هفته توبیخ برای همه می نوشت😂 خماری تا پارت بعدی😂
اینم پارت شانزدهم
https://abzarek.ir/service-p/msg/674893 لینک ناشناس 😊 امیدوارم پیام ها زیاد باشه😂
سلام ،صبح نزدیک به ظهرتون بخیر🌷
۱_ممنونم،اها یادم اومد رمان خیلی جالبی بود ، اما من متاسفانه وقت نکردم ادامه شو بخونم اما تنوع خیلی خوبی داشت ، ولی مشکلش این بود که آدم بعد چند پارت گیج میشد که دکترا ، کدام یک از شخصیت های گاندوعه😂 بچه ها اگر کسی رمان ایشون رو دوست داره عضو کانالشون بشه و رمانشونو بخونه ، من خودمم هر وقت بتونم میخونم حتما @SEBsoorhk664321 ۲_اوهوم😆
💖    به نام خدا 💖                                                                                             اما تا در ماشین باز شد، شروع کرد به اجیر زدن😱😱😖😓 نمیدونستم باید چیکار کنم ، اما اصلا فرصت فکر کردن نداشتم ، برای همین سریع در ماشینو باز کردم ساکو برداشتم و ساکی که دستم بود رو بجاش گذاشتم و بعد در رو محکم بستم و تا میتونستم دویدم ، خداروشکر کسی اونجا نبود که منو ببینه ، نشستم تو ماشین و نفس راحتی کشیدم 😣 و خداروشکر کردم که مثل همیشه کمکم کرد ، ولی تا من نشستم تو ماشین رابط دیوید سریع اومد بیرون و دور ماشینو نگاه کرد وقتی دید خبری از چیزی نیست سوئیچ رو زد و دوباره به رستوران برگشت. افرین سعید جان کارت خیلی خوب بود ، یادم باشه برات یه تشویقی رد کنم. واقعا اقا🤩 نه شوخی کردم 🙁😐😑 یعنی شوخی کردم که گفتم شوخی کردم ، درواقع شوخی نکردم😁 🙄😐من که نفهمیدم شوخی کردین یا نه داوود و فرشید:🤣🤣🤣 بعد اینکه جعفری اومد و ماشینشو با رابط دیوید جابه جا کرد ماشین مشکی به سمت مرز حرکت کرد و ما هم دنبالش کردیم. بعد که از مرز رد شد اقا محمد زنگ زد به مصطفی(یکی از نیروهای امنیتی در انگلیس) و به گفت که وقتی چنین ماشین و فردی وارد انگلیس شد زیر نظر داشته باشه و هر اتفاقی افتاد خبر بده . بالاخره بعد کلی حرف زدن تصمیم گرفتن به سمت تهران حرکت کنند😐 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 به خیر گذشت😂 شوخی کرد یا نکرد😐
اینم پارت ۱۷ 😁
https://abzarek.ir/service-p/msg/676621 لینک ناشناس ، به خدا کاری نداره دستتونو میزنید رو لینک و یه پیام میدید ، لینک ناشناس قبلی فقط دوتا پیام بود با اینکه ۷۰ نفر رمانو خونده بودند😔
اگر نظرات زیاد بود یه پارت دیگه امروز میزارم حتما☺️
هدایت شده از یادگاری .‌.. !
🌸شماره تلفن حرم امام حسین (ع) شماره تلفن 1640 مستقیم به میکروفن ضریح امام حسین (ع )وصله هر درد دلی دارید به آقا بگید.کاملا رایگانه تا آخر شب وصله. التماس‌دعا ۱۶۴۰📞🔐 !' نشر بدید شاید کسی دلتنگ حرم باشه :))💔!