هدایت شده از یادگاری ... !
🌸شماره تلفن حرم امام حسین (ع)
شماره تلفن 1640 مستقیم به میکروفن ضریح امام حسین (ع )وصله هر درد دلی دارید به آقا بگید.کاملا رایگانه تا آخر شب وصله.
التماسدعا
۱۶۴۰📞🔐 !'
نشر بدید شاید کسی دلتنگ حرم باشه :))💔!
🌺بِسم الله الرحمن الرحیم🌺
#رمان_عشق_بی_پایان
#به_قلم_ادمین_آرام
پارت شصت و شش:
میدونم جاش خوبه راحت شده
خسته شده بود بریده بود از درد
درد داشت زیاد ولی انقدر پرو بود یه رو خودش نمیورد
تو حال و حوای خودم و خاطراتم با رسول بودم که با صدای داد سعید از جا پریدم 😰
سعید:اقااااا محمممممممممممد😨😨
علی:افتاده بود رو زمین چشاش بسته شده بود تروخدا تو نرو هنوز بچت ندیدتت😭😭
آمبولانس از چیزی که فکر میکردیم زودتر رسید ما هم باهاش رفتیم بیمارستان...
فرشید:من و سعید هم رفتیم بیمارستان
رفتیم پیش داوود تا یکم حالشو خوب کنیم
گر چه حال خودمون اصلا روبهراه نبود:)
لباسای مشکیمونو عوض کردیم تا داوود فعلا چیزی نفهمه اگه بفهمه داوودم تموم میشه!
در زدم وارد شدیم
به آقا داوود بس نیس انقدر استراحت کردی داداش 😂
سعید:راس میگه خجالت نمیکشی آقا محمد به ما دو روز مرخصی نمیده بعد تو ۵ روزه اینجا استراحتی😐
داداش از پرونده عقبیم پاشو لوس بازی در نیار بریم😅
داوود:میدونم که فقط اومدید حالمو خوب کنید🙂
فرشید:وا چته تو😐
داوود:چرا نمیگید چیشده؟
چرا فک میکنید بچه ام چیزی از رفتارتون نمیفهمم🙂
من که میفهمم همتون حالتون از من خراب تره ولی به روی خودتون نمیارید:)
علی:من همراه آقا محمد بیمارستان اومدم
بیهوش بود میترسم ؛ میترسم از درد دوباره از دست دادن
نه دیگه توان آقا محمد رو ندارم
رسیدیم بیمارستان
دکتر گفت بخیه پهلوش که چاقو خورده بوده باز شده
آمادش کردن و بردنش اتاق عمل تا بخیه بزنن....
پشت در اتاق عمل نشسته بودم
استرس داشتم درست مثل وقتی که رسولم تیر خورده بود و من پشت در اتاق عمل استرس داشتم
یهو غرق خاطرات قدیمی شدم:)💔
پایان پارت ۶۶
ادامه دارد.....
پ.ن.پ بی دلیل تنهام!
بی دلیل گریه میکنم
بی دلیل یاد خاطرات میوفتم
کلا بی دلیل زندم.....:)
ببخشید من یک مشکلی برام پیش اومده الان نمیتونم پارت بزارم ولی حتما ۱ ساعت دیگه میزارم 😊