ببخشید من یک مشکلی برام پیش اومده الان نمیتونم پارت بزارم ولی حتما ۱ ساعت دیگه میزارم 😊
💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_هجدهم
#رسول
تا مرز ماشین مشکیه رو با پرنده دنبال میکردم ولی بعد اینکه از مرز رد شد سپردمش به مصطفی.
بعد هم تکیه دادم به صندلی ، کمرم خیلی درد میکرد. از اون طرف هم داشتم کور میشدم🤦♀😵
بلند شدم برم سمت نمازخونه یکم استراحت کنم که بچه ها جلو روم سبز شدن . همشونو بغل کردم .
#محمد
بچه ها میتونین در عرض ۲ ساعت برید استراحت کنید اما بعدش برمیگردین سر کاراتون
همه :چشم
همراه بچه ها به سمت نمازخونه حرکت کردیم.
#رسول
ولی خیلی خوش به حال شما بود ، من چشمام کور شد ، دیگه جایی رو نمیبینم .
فکر کنم کمرم هم داره میشکنه.
#سعید
چی چیو خوش به حالمون بوده ، رفتم در ماشینه رو باز کنم که ساک رو جابه جا کنم تا در لعنتی باز شد شروع کرد اجیر زدن ، داشتم قبض روح میشدم اگه مکث میکردم فاتحه ام خونده بود.
#رسول
😂😂🤣🤣
کاشکی صاحب ماشین همون لحظه میرسید از شرت راحت میشدیم، تازه یه خرمایی هم دور هم میخوردیم🤣
داشتم میخندیدم که یه پس گردنی از سعید نشست پشت گردنم😕
#رسول
چتهه چرا میزنی؟😡
#سعید
دفعه آخرت باشه به من میخندی مفهومه😡
#رسول
مفهومه🤣
#داوود
اههه بسه چقد حرف میزنید ، کچل شدیم
#رسول
😐تو که موهات مثل پشمکه آنقدر زیاده کجا کچل شدی🤣
سعید و فرشید 🤣🤣😂
داوود:😕😐😑
🌸🌸🌸🌸🌸
موهاش مثل پشمکه😂حالم از پشمک بهم خورد 🤢
پس گردنی😂
https://harfeto.timefriend.net/16563208367694
لطفا نظر بدید😞
أنامـجنونالحسیـن:)
چهڪنمدستخودمنیست؛
ڪہ یادتنڪنم!
خواستےدلنبرۍتابهتوعادتنڪنم!...♥️🌱
پروف بسيجێ
تلنگࢪاﻧه
بـﯾو گࢪافێ
و٠٠٠٠٠
کانال ﻋشاق الـﺣسـﯾن💔🙃
رفقا کانالمون تازه تاسیسه کمک کنین امار بره بالا زشته کانال سید علی خالی باشه🥀🙂
ﻋشاق الـﺣسـﯾن(؏)
https://eitaa.com/lovehossin
💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_نوزدهم
#رسول
بالاخره بعد کلی خندیدن و چرت و پرت گفتن، آقایون تصمیم گرفتند بالش هاشونو بزارن و استراحت کنند😐
آلارم گوشی رو برای ساعت مناسبی جوری که آقا محمد گفته بود تنظیم کردم و گذاشتم بالای سرم .
داوود کنارم خوابیده بود و هاج و واج نگام میکرد.
#رسول
نمی خوابی
#داوود
چرا😕
#رسول
افرین😊😂
#داوود
واقعا که خلی و به این شکی ندارم ، شب خوش
#رسول
الان که روزه😐
#داوود
خوب روز خوش
#رسول
تو که از من خنگ تری
#داوود
رسول یا میخوابی یا میخوابونمت😤
#رسول
چشم چشم روزخوش😂
#داوود
😒😌😴
بعد اینکه اقا داوود تصمیم گرفتن بخوابن ، منم بالش زیر سرمو درست کردم و تصمیم گرفتم بخوابم ، اما سرم خیلی درد میکرد ، بعد کلی وول خوردن چشمام کم کم بسته شد و به خواب رفتم.
#داوود
با صدای آلارم گوشی رسول بیدار شدم .
جالبش اینجا بود خودش خواب بود.
جوری خوابیده بود بمب هم میانداختند، بیدار
نمیشد😑
رفتم صدای آلارم که روی مخم بود رو قطع کردم و رسولو تکون دادم که بیدار بشه اما تا دستمو روی دستش گذاشتم که بیدارش کنم از دمای بالای بدنش ترسیده دستمو برداشتم. و فقط سعید را صدا زدم ، او هم که غرق خواب بود آشفته از خواب پرید و با فرشید با تعجب
نگاهم میکردند.😳
#سعید
چ..چی ش.شده
#داوود
سعید سریع برو دکتر رو بیار رسول توی تب داره میسوزه😓
سعید ترسیده و هراسان به سمت بهداری حرکت کرد.🏃♂
فرشید هم نگران و ترسیده خودشو به بالا سر رسول رساند و شروع به صدا زدن رسول کرد.
اما اصلا جوابی از سوی او نیامد، در همین لحظه دکتر سریع وارد نمازخانه شد و به سمتمان قدم برداشت ، آقا محمد هم همراهش بود..
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
روز خوش😂
رسول حالش خوب نیست😱😢
منتظر بمونید تا فردا 😂
https://harfeto.timefriend.net/16563208367694
لطفا نظر بدید☺️
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
https://harfeto.timefriend.net/16562724966931 یادم رفت لینک نظارت😂❤️
🙂💔
امروز کلی نشستم پارت تایپ کردم ولی با این وضعیت:)))))
تا نترکه گم و گورم و خبری از پارت نیس🚶♀